تبليغاتX
خاتم

خاتم

بر خاتم انبيا محمّد صلوات

 وصيت مي‌كنم …
وصيت مي‌كنم به كسي كه او را بيش از حد دوست مي‌دارم! به معبودم! به معشوقم! به‌امام موسي صدر! كسي كه او را مظهر علي مي‌دانم! او را وارث حسين مي‌خوانم! كسي كه رمز طايفه شيعه، و افتخار آن، و نماينده هزار و چهار صد سال درد، غم، حرمان، مبارزه، سرسختي، حق طلبي و بالأخره شهادت است! آري به‌امام موسي وصيت مي‌كنم...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/01ساعت 11:43  توسط mouhammad  | 

مسائل كلىِ انقلاب

در تاريخ كشور ما، هرچه كه نگاه مى‏كنيم و هرچه عقب مى‏رويم، هيچ نمونه‏ى ديگرى براى انقلاب اسلامى پيدا نمى‏كنيم. من اين را يك قدرى روشن كنم: در طول تاريخ، هميشه در كشور ما جابجائى قدرت بوسيله‏ى قدرت‏طلبان نظامى و با لشكركشى و روياروئى قدرتها با يكديگر، يا با چيزى كه امروز به آن كودتا مى‏گويند همراه بوده است؛ سلسله‏هاى متعددى در اين كشور آمده‏اند و رفته‏اند؛ اما در هيچ‏كدام از اين نقل و انتقالها مردم هيچ دخالتى نداشته‏اند. فرض بفرمائيد در همين شيراز شما و در استان فارس، سلسله‏ى زنديه بر سر كار بود؛ بعد قاجارى‏ها آمدند و قدرت را از دست خاندان زند گرفتند! جنگ بين دو قدرت‏طلب، دو سپاه و دو نيروى نظامى بود؛ مردم نقشى نداشتند. در همه‏ى طول تاريخ كشور ما - چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام تا امروز - هر چه نگاه مى‏كنيم، جابجائى قدرتها همه از همين قبيل بوده است؛ فقط يك استثناء در دوران قديم دارد - كه آن را عرض خواهم كرد - و در غير آن مورد، هميشه جابجائى قدرت با لشكركشى و با حمله‏ى نظامى و بدون دخالت مردم بوده است؛ مردم انگيزه‏اى نداشته‏اند؛ چه آن‏جائى كه يك سلسله، قدرت را به يك سلسله‏ى ديگرى مى‏داده و چه آن‏جائى كه در درون يك سلسله كشمكش قدرت بوده است؛ كه باز اگر مثالش را از شيراز شما بخواهم بزنم، در دوران قاجاريه و بعد از مرگ فتحعلى‏شاه قاجار، در همين شيراز يكى از پسرهاى بزرگ فتحعلى‏شاه به نام حسين‏على‏ميرزا حاكم بود و حكومت را براى خودش مى‏خواست؛ اما در تهران محمدشاه - كه نوه‏ى فتحعلى شاه بود - به پادشاهى رسيده بود؛ جنگ شد. در همين بيرون دروازه‏هاى شهر شيراز، بين دو نيرو جنگ اتفاق افتاد! البته مردم در اين جنگها لگدمال مى‏شدند؛ به آنها خسارت وارد مى‏شد و مزرعه‏شان، مالشان، ملكشان و جانشان تهديد مى‏شد، اما هيچ دخالتى در اين درگيريها نمى‏كردند. در طول تاريخ اين‏جورى بوده است.

البته عرض كردم، فقط يك مورد استثناء وجود دارد - كه آن هم از لحاظ تاريخى مورد ترديد است و با افسانه‏ها مخلوط است - و آن داستان كاوه‏ى آهنگر است؛ كه مى‏گويند اين آهنگر به كمك مردم حركت كردند و سلطنت ضحاك ماردوش را از بين بردند. اگر واقعيت داشته باشد و راست باشد، در تاريخ همين يك مورد است و ديگر نمونه‏اى ندارد. البته در تاريخى كه اروپائى‏ها براى كشور ما از دوران پهلوى به اين طرف نوشته‏اند، اسمى از فريدون و ضحاك و كاوه‏ى آهنگر وجود ندارد؛ آنها جور ديگرى تاريخ را نوشته‏اند كه آن مقوله‏ى ديگرى است و حالا نمى‏خواهيم وارد آن بشويم.

انقلاب اسلامى كه بزرگترين تحول و تغيير قدرت در طول تاريخ ما بود و اساس سلطنت و حكومت فردى را به حكومت مردمي تبديل كرد، با نيروى مردم انجام گرفت؛ اين‏جا ديگر روياروئى دو قدرت و جنگ قدرت و اين حرفها نبود. مردم آمدند و وارد عرصه شدند و روحانيت هم پيشگام و پيشتازشان واقع شد؛ مردم بودند كه با قدرت عظيم و خدائىِ خود توانستند قدرت را از دست خودكامگان و پادشاهان و طاغوتها و مستبدان فردگرا خارج كنند و به دست مردم بدهند؛ حكومت شد مردمى. تا آن جائى كه ما شناختيم و فهميديم، اين تنها حادثه‏اى است كه در طول تاريخِ كشور ما اتفاق افتاده است.

" نتیجه این بخش از بيانات: اصولا تفاوت اصلی انقلاب اسلامی با دیگر انتقال قدرت ها در ایران دموکراتیک (بر اساس اراده ی عظيم و خدائىِ مردم) بودن انقلاب اسلامی است. "

خب، اين حادثه، شايسته‏ى آن هست كه از ابعاد گوناگون مورد توجه و مورد عنايت قرار بگيرد. من امروز عرض مى‏كنم، ما با گذشت نزديك به سى سال از حادثه‏ى انقلاب اسلامى، جا دارد كه يك نگاه كلان و يك نگاه فراگير به اين حادثه بيندازيم. نگاههاى جزئى، نگاه به حوادث ميانه‏ى راه و نگاه به افت و خيزها، خيلى گويا نيست؛ بايد نگاه كلان و فراگير به انقلاب اسلامي - كه البته بسيارى از مردم خود ما، برجستگان خود ما و بيگانگان، اين‏گونه كلان نگاه كرده‏اند - در سطح افكار عمومى زنده بشود و به آن توجه پيدا بشود.

در همه‏ى حوادث عالم چند عنصر را بايد در كنار هم ديد: يكى نگاه به عوامل اولى، يعنى عوامل بالادستى حادثه است: انگيزه‏ها، هدفها، زمينه‏هاى تاريخى، زمينه‏هاى جغرافيائى و جغرافياى سياسى؛ اينها چيزهائى است كه در شناخت حادثه تأثير دارد. در حادثه‏ى انقلاب ما، آن عنصر اول عبارت است از همان ايمان مردم، مبارزات آزاديخواهانه و جرقه‏هاى اين مبارزات - كه در مشروطيت و در تحريم تنباكو به وسيله‏ى ميرزاى شيرازى و در نهضت ملى شدن صنعت نفت و در حوادث گوناگون ديگر، اين زمينه‏هاى تاريخى وجود پيدا كرد - و بيدارى روحانيت مبارز و شخص امام بزرگوار كه از اين زمينه‏ها بهترين استفاده را كرد و اين حركت به راه افتاد. اين، آن پيش‏زمينه است.

" نتیجه این بخش از بيانات:  لزوم نگاه کلان به حادثه‏ى انقلاب اسلامى که نزديك به سى سال از آن گذشته. "

عنصر دوم نگاه كردن به ميداندار و صاحب حادثه است. عنصر مياندار و ميداندار در اين حادثه مردم بودند؛ مردم! حادثه‏ى عظيمِ بى‏نظيرِ تاريخىِ انقلاب اسلامى را مردم رقم زدند. انكار نقش مردم و بى‏اعتنائى به حضور مردمي- كه متأسفانه امروز در بعضى از نگاههاى شبه‏روشنفكرانه، انسان مشاهده مى‏كند - خطاست. وقتى مردم به يك سمتى گرايش پيدا مى‏كنند، كسانى كه از اين گرايش خود را منتفع نمى‏بينند، اسمش را مى‏گذارند حركت پوپوليستى و حركت عوامگرائى! اين خطاست. انقلاب را همين اراده‏هاى مردمى و همين حضور مردمى - كه متكى به ايمان آنها بود - توانست بوجود بياورد و به پيروزى برساند. ملت ايران با ايمانش، با احساساتش، با غرور ملى‏اش، با افتخار به گذشته‏ى تاريخى و مواريث عظيم فرهنگى‏اش، توانست اين حركت عظيم را بوجود بياورد.

هدف ملت ايران - كه از هر كسى كه سؤال مى‏كرديم، به زبانهاى گوناگون اين هدف را مى‏گفت - اين بود كه بتواند در سايه‏ى اسلام، استقلال و آزادى به دست بياورد. اين شعار «استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى» كه در دوران انقلاب رائج بود، حرف دل مردم بود و مردم اين را مى‏خواستند. مردم مى‏ديدند كه اين كشورِ با اين عظمت، حكامش و زمامدارانش استقلال رأى ندارند؛ تابع بيگانه و تابع قدرتهاى مستكبرند و طوق اطاعتِ آنها را به گردن انداخته‏اند؛ در مقابلِ آنها ضعيف و غير مستقل، اما نسبت به مردم خودشان سختگير، متفرعن { متکبر } و با آنها با فشار و سختگيرى و زور رفتار مى‏كردند؛ شلاق را بر گُرده‏ى اين مردم مى‏كوبيدند و به آنها اجازه‏ى انتخاب نمى‏دادند. در طول سالهاى مشروطيت و تا قبل از انقلاب اسلامى، هرگز اتفاق نيفتاد كه اين مردم با شوق، با رغبت و با معرفت به پاى صندوق رأى بروند و كسى را انتخاب كنند. انتخاب معنى نداشت: حكومت، حكومت موروثى؛ مسئولان و زمامداران، سفارششدهى قدرتهاى بيگانه؛ مجلسى كه به نام مجلس شورا از مشروطيت بوجود آمده بود، مجلس دست نشانده و غير منتخب مردم! مردم هم اسير و دستخوش تصميمهائى بودند كه اين مجموعه‏ى غير مسئول و غير متعهد براى آنها مى‏گرفتند. مردم خواستند استقلال بدست بياورند، آزادى داشته باشند، عزت ملى‏شان را تأمين كنند، سعادت و رفاه دنيوى و سربلندى معنوى و اخروى را بدست بياورند؛ اين آرزوى مردم بود و وارد اين ميدان شدند. اين هم عنصر دوم.

" عنصر مياندار و ميداندار در اين حادثه مردم بودند؛ مردم! حادثه‏ى عظيمِ بى‏نظيرِ تاريخىِ انقلاب اسلامى را مردم رقم زدند. انكار نقش مردم و بى‏اعتنائى به حضور مردمي خطاست. هدف ملت ايران  اين بود كه بتواند در سايه‏ى اسلام، استقلال و آزادى به دست بياورد. اين شعار «استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى» كه در دوران انقلاب رائج بود، حرف دل مردم بود و مردم اين را مى‏خواستند. "

عنصر سوم در هر حادثه‏اى عوامل معارض و مزاحم با آن حادثه يا با آن حركت است كه هزينه‏هائى را تحميل مى‏كند. در ماجراى انقلاب اسلامى هم همينجور است؛ از اول عنصر معارض وجود داشت. اين معنايش اين است كه ملت ايران استقلال و آزادى را با سعى و تلاشِ خود بدست مى‏آورُد؛ اما هزينه‏ى آن را هم بايد بپردازد و مى‏پردازد. هر انسانى كه بخواهد براى آن چيزى كه به دنبال آن هست هزينه‏اى نپردازد و زحمتى را بر دوش نگيرد، هرگز به آن هدف نخواهد رسيد. با نشستن و عافيت‏طلبى و به دنبال تلاش و خطر نرفتن، هرگز انسان به آرزوهايش نمى‏رسد. ملتها هم همين جورند. آن ملتى به عزت و سربلندى دست پيدا مى‏كند كه با شجاعت وارد ميدان بشود، كار را تعقيب كند و هزينه‏هاى آن را هم با رشادت تمام بپردازد و ملت ايران اين كار را كرد.

هزينه‏اى كه ملت ايران پرداخت كرد هشت سال جنگ تحميلى بود؛ اين هزينه‏ى استقلالطلبى و آزادىطلبى و عزتطلبى ملت ايران بود؛ ملت ايران آن را پرداخت كرد و خم به ابرو نياورد. هشت سال جنگ را تحمل كرد، چون اين هزينه‏ى دست يافتن به استقلال ملت و قدرت ملى و افتخار ملى بود. قربانيان تروريسم كور دهه‏ى شصت در اين كشور، هزينه‏ى ديگرى بود كه ملت ايران پرداخت كرد. از اول انقلاب تا امروز تحريمهاى اقتصادى و محاصره‏ى اقتصادى كه بر ملت ما تحميل كرده‏اند، هزينه‏هايى بود كه ملت ايران پرداخت كرد. همين حالا كه من با شما صحبت مى‏كنم، دو سال است كه قدرتهاى استكبارى مرتب تهديد مى‏كنند كه ما ملت ايران را تحريم مى‏كنيم و محاصره مى‏كنيم! انگار تا حالا اين كار را نكرده‏اند .

اردوگاه سرمايه‏دارى و استعمارى با همه‏ى توان سياسى خود، با همه‏ى قدرت مالى و اقتصادى خود و با همه‏ى شبكه‏هاى تبليغاتى خود، دارد فشار مى‏آورد تا شايد بتواند ملت ايران را وادار به عقب‏نشينى و تسليم بكند؛ نه فقط از حق هسته‏اى - حق هسته‏اى يكى از حقوق ملت ايران است - بلكه مى‏خواهند ملت ايران را از حق عزتش، از حق استقلالش، از حق قدرت تصميم‏گيريش و از حق پيشرفت علميش، وادار به عقب‏نشينى كنند. ملت ايران امروز در جاده‏ى پيشرفت علمى و پيشرفت فنّاورى افتاده و مى‏خواهد دو قرن عقب‏افتادگى خود را در دوران طاغوتها، جبران كند. اينها دستپاچه شده‏اند و نمى‏خواهند ملت ايران - كه در اين نقطه‏ى حساس دنيا قرار گرفته است و به عنوان پرچمدار اسلام شناخته شده - به اين توفيقات دست پيدا كند؛ لذا فشار مى‏آورند. اما ملت ايران ايستاده است.

تهديد مى‏كنند كه شما را تحريم مى‏كنيم و محاصره‏ى اقتصادى مى‏كنيم! خب، در اين سى سالى كه ملت ايران را گاهى شديدتر و گاهى ضعيف‏تر محاصره‏ى اقتصادى كرديد، چه كسى ضرر كرد؟ ملت ايران ضرر كرد؟ ابدا! ما از تحريم به نفع پيشرفت خودمان استفاده كرديم. يك روزى بود كه ما احتياج به ابزارهاى نظامى داشتيم؛ ساده‏ترين ابزار نظامى را به ما نمى‏فروختند و مى‏گفتند: تحريم! ما توانستيم از اين تحريم استفاده كنيم؛ امروز ملت ايران توانائيهايى به دست آورده كه همان تحريم‏كنندگان ديروز، امروز از اين‏كه ملت ايران دارد به قدرت اول نظامى منطقه تبديل مى‏شود، دارند دست و پا مى‏زنند! خب، اين بر اثر تحريم شما بود. اين تحريم به ما ضرر نزد؛ ما از اين تهديد توانستيم يك فرصت به وجود بياوريم. امروز هم همين‏جور است. ما از تحريم غرب نمى‏ترسيم. ملت ايران به حول و قوه‏ى الهى در مقابل هر تحريمى و هر محاصره‏ى اقتصادى‏اى آنچنان تلاشى از خود نشان خواهد داد كه پيشرفت او را مضاعف و چند برابر خواهد كرد.

اين‏جور نگاه كلان به انقلاب - يعنى نگاه به انگيزه‏ها و زمينه‏ها و عوامل بالادستى انقلاب و تشكيل نظام، و نگاه به عاملِ محورى انقلاب يعنى مردم و ايمان دينى آنها، و نگاه به هزينه‏ها - موجب مى‏شود كه ما در هر شأنى كه هستيم و در هر جا كه هستيم، به مسائل جزئى و كوچك خيلى اهميت ندهيم؛ به عظمت انقلاب و حركت عمومى انقلاب نگاه كنيم كه بحمداللَّه در طول اين سى سال، با قدرت و قوّت ادامه داشته است و ملت ايران هر روز بهتر از گذشته - با اين‏كه توطئه‏ها و تلاش دشمن هم بيشتر شده - به پيش حركت كرده است.

دشمنان ملت ايران منتظرند كه از هر مسئله‏ى كوچك يا بزرگى، براى شكستن عزم و همت ملت ايران استفاده كنند؛ حتّى از بلاياى طبيعى مثل زلزله و خشكسالى، يا از چيزهائى كه در دنيا عموميت دارد مثل گرانى. الان شما اگر به تحليلهاى راديوهاى بيگانه نگاه كنيد، مى‏بينيد يكى از محورهايى كه دشمنان ما در تبليغاتشان از آن استفاده مى‏كنند، مسائل اقتصادى است؛ بلكه بتوانند در عزم ملت ايران خللى وارد كنند. مردم ايران، مسئولين خودشان را شناخته‏اند. اينى كه اين‏جور وانمود بشود كه اگر در وضع اقتصادى جامعه مسئله‏ى «گرانى» پيش مى‏آيد، به خاطر اين است كه مسئولين دولتى و مسئولين بخشهاى مختلف توجه ندارند، اين خطاست؛ آنها كاملاً توجه دارند و مى‏دانند چه دارد اتفاق مى‏افتد.

بنده عرض كردم امسال براى ملت ما سال «نوآورى» باشد؛ اين نوآورى مخصوص يك عرصه‏ى خاصى نيست؛ در آزمايشگاه و مركز تحقيقات، در كلاس درس، در حوزه‏ى علميه، در دانشگاه، در كارگاه صنعتى، در محيط ادارى، در منطقه‏ى كشاورزى و باغى و در همه‏جا، ابتكارات انسانهاى مبتكر و نوآور، مى‏تواند هر كارى را يك گام پيش ببرد و در مجموع، كشور را از يك گذرگاه مهمى عبور بدهد.

درباره‏ى مسائل اقتصادى، من هم اولِ امسال و هم اولِ سال گذشته - هم به مسئولين، هم به مردم - تذكر دادم و گفتم: امروز دشمن چشمش به نقطه‏ى حساس اقتصادى است تا بلكه بتوانند اين كشور را از لحاظ اقتصادى دچار اختلال كنند. هرچه مى‏توانند اختلال ايجاد كنند و هرچه هم نمى‏توانند، در تبليغاتشان وانمود كنند كه اختلال هست! اين كارى است كه امروز در تبليغاتِ دشمنان ما، با قدرت و به شكلهاى مختلف انجام مى‏گيرد. راه مقابله هم انضباط مالى و صرفه‏جوئى و نگاه پرهيزگرانه‏ى به مصرف‏گرائى است. من اين را مى‏خواهم به مردم عزيزمان تأكيد كنم: مصرف‏گرائى به صورت اسراف يكى از بيماريهاى خطرناك هر ملتى است. ما يك خرده به اين مصرف‏گرائىِ افراطى دچار هستيم. يكى از نمونه‏هايش را به مناسبت مشكل كم آبى - كه چند استان كشور از جمله استان شما تا كنون مشكل كم‏آبى داشته‏اند كه اميدواريم خداى متعال تفضل كند و باران رحمتش را بر شما نازل بكند - عرض بكنم؛ يكى از موارد اسراف، اسراف در آب است؛ نه فقط آبى كه مصرف شُرب در خانه‏ها مى‏شود، نوع آبيارى كشاورزى ما هم يك نوع مسرفانه است و آب را هدر مى‏دهيم. وظيفه‏ى مسئولين و دست‏اندركاران اين بخش است كه به اين مسئله به‏طور ويژه توجه كنند! پس به مسئله‏ى اسراف - هم در مسئله‏ى آب و هم در مسائل ديگر - بايد با اهميت نگاه كنند.

خدا را شكر مى‏كنيم كه خداى متعال بحمداللَّه به شما نشاط داده است؛

روزبه‏روز اين نشاط افزون باد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/16ساعت 19:35  توسط mouhammad  | 

با اینکه با نویسندگان شهروند امروز (ادامه ی همان سلسله ی مرحوم شرق و هم میهن) اختلافاتی دارم اما در هفته نامه یه شان مطلبی آورده بودند که بسیار جالب بود حقیر هم بدون سانسور مطالب را می آورم:

دامادها و دولت‌ها

از ازدواج انقلابي تا ازدواج سياسي

مهدي و اميرحسين معتقدند كه ميان سال‌هاي 1368 تا 1384 در ايران دايي‌سالاري حاكم بوده است چرا كه آنان دو دايي دارند كه از سال 1368 تا سال 1384 بر ايران حكومت مي‌كردند. دايي پدري آنان اكبر هاشمي رفسنجاني بود كه از سال 1368 تا سال 1376 رئيس‌جمهور ايران بود و دايي مادري آنان سيدمحمد خاتمي بود كه از سال 1376 تا سال 1384 رياست‌جمهوري ايران را بر عهده داشت. پدر و مادر مهدي و اميرحسين هاشميان به ترتيب فرزندان حجت‌الاسلام محمد هاشميان امام جمعه رفسنجان و آيت‌الله صدوقي امام جمعه يزد بودند و اين يعني آنها فرزندان مشترك «يزد و رفسنجان» و «صدوقي و هاشميان» هستند؛ جايي كه «هاشمي‌ها» و «خاتمي‌ها» به هم مي‌رسند. مهدي و اميرحسين تنها كساني هستند كه در فاصله دو دهه خواهرزاده رئيس دولت ايران بوده‌اند اما پيوند خانواده و دولت در ايران محدود به ايشان نيست:

 

نسل اول: اسلام انقلابي و ازدواج انقلابي

با پيروزي انقلاب اسلامي ايران نسلي از جوانان مسلمان به قدرت رسيدند كه مبارزه سياسي و اسلام انقلابي براي آنها فرصتي باقي نگذاشته بود تا به ازدواج فكر كنند. ازدواج براي اين نسل در زمره اولويت‌هاي زندگي نبود و از سوي ديگر به دليل ديدگاه مذهبي و عقيدتي آنان امكان آشنايي گسترده جز از طريق خانواده با جنس مخالف را نداشتند يا اگر داشتند ديدگاه ايدئولوژيك اين جوانان به آنان اجازه نمي‌داد در دانشكده يا جامعه به انتخاب دست زنند. واقعيت آشكار ديگر اين بود كه نظام تازه‌تاسيس جمهوري اسلامي نياز به مديراني از جنس اين پيروان اسلام انقلابي داشت و آنان كه در فاصله سني 25 تا 35 سال قرار داشتند و روزگاري گمان نمي‌كردند كه به عنوان كارمند در اداره يا وزارتخانه‌اي استخدام شوند اكنون در معرض نهادهاي وزارت دولت و وكالت مجلس قرار گرفته بودند و شايد درست نبود كه در «تجرد» بمانند. اينگونه بود كه ازدواج انقلابي به ضرورت اسلام انقلابي تبديل شد؛ ازدواجي كه در درون مناسبات نظام تازه شكل مي‌گرفت و اخلاق و آداب خاص خود را داشت: با آشنايي خانوادگي آغاز مي‌شد و با مراسم ساده‌اي پايان مي‌يافت. گاه مسجد صورت مي‌گرفت و تعداد ميهمانان مراسم ازدواج بسيار اندك بود. ازدواج‌هايي كه در درون خانواده انقلاب صورت مي‌گرفت اين مزيت را داشت كه خانواده‌هاي عضو اين خانواده بزرگتر شناختي كافي از هم داشتند و نيازي به تحقيق بسيار وجود نداشت. سطح توقعات طرفين از يكديگر نيز اندك بود و به دليل جو اجتماعي موجود، خانواده‌ها به ساده‌ترين شكل ممكن مقدمات ازدواج را فراهم مي‌كردند.

 

1- داماد سرخانه

يكي از اين ازدواج‌هاي مشهور ازدواج محمد محمدي‌نيك مشهور به ري‌شهري با دختر آيت‌الله مشكيني بود. ري‌شهري كه پس از انقلاب اسلامي ايران پس از مدتي حضور در دادستاني ارتش به وزارت اطلاعات، دادستاني ويژه روحانيت، دادستاني كل كشور و سرپرستي حجاج ايراني رسيد، حاج‌آقا مرتضي تهراني را معرف و مسبب اين ازدواج مي‌داند: «آقاي مشكيني پاسخ ايشان را موكول به استخاره كرد و پس از چند روز پاسخ داد كه استخاره كردم، خوب آمد پس از موافقت ايشان جريان را به خانواده‌ام در تهران نوشتم و از مادرم و عمه‌ام... خواستم كه به قم بروند و صبيه ايشان را ببينند. آنها رفتند و ديدند و پسنديدند و در پاسخ نامه من نوشتند خوب است ولي خيلي كوچك است. او در آن هنگام تقريبا 9 ساله بود.» (خاطره‌ها، ج 1، ص 52 – 51) مهريه اين ازدواج هزار تومان بود: «مهريه را مبلغ 5 هزار تومان نوشتم [اما آيت‌الله مشكيني] در اثر خطاي ديد پنج هزار تومان را پانصد تومان خوانده بود به ما پيغام داد من حرفي ندارم كه مهريه او پانصد تومان باشد ولي چون مهريه خواهر بزرگتر او هزار تومان است همين مبلغ را براي مهريه او بپذيريد. من تعهد مي‌كنم كاري كنم كه بيش از پانصد تومان شما بدهكار نشويد» (همان: 52) مراسم عقد در حرم امام رضا(ع) «بدون هيچ‌گونه تشريفات اجرا شد» از آن پس آقاي ري‌شهري «مانند يكي از اعضاي خانواده آقاي مشكيني در منزل ايشان و به قول معروف داماد سرخانه» بود. (همان: 53) يك سال و نيم بعد با انتقال به قم داماد ديد كه «به تدريج شرايطي پيش آمده كه احساس كردم ادامه اين وضع به مصلحت نيست با اينكه قرار بود جشن ازدواج ما چند سال بعد باشد، پيشنهاد كردم كه هرچه زودتر انجام شود تا بتوانيم زندگي مستقل تشكيل دهيم. آقاي مشكيني ابتدا با اين پيشنهاد موافق نبود دليل مخالفتش هم كوچك بودن همسرم از نظر سني بود. چون در آن هنگام يازده سال بيشتر نداشت اما من موضوع را با جديت پيگيري مي‌كردم كه همسر من است و شرعا حق دارم او را به خانه خود ببرم... سرانجام با اصرار من ايشان (مشكيني) راضي شد و جشن ازدواج‌مان در سال 1347 برگزار شد.» (همان: 53)

 

2- داماد دگرانديش

ازدواج مشهور ديگر عصر انقلاب اسلامي ازدواج دختران آيت‌الله هاشمي رفسنجاني با پسران آيت‌الله لاهوتي بود. هاشمي رفسنجاني و حسن لاهوتي هر دو از مبارزان سياسي با رژيم پهلوي بودند. همين سوابق و مناسبات سبب شد دو پسر آيت‌الله لاهوتي يعني حميد و سعيد با دو دختر آيت‌الله هاشمي رفسنجاني به ترتيب فائزه و فاطمه هاشمي ازدواج كنند. فرزندان آيت‌الله لاهوتي از موقعيت سياسي خود براي ورود به حكومت استفاده نكردند اما فائزه هاشمي در سال 1375 نماينده دوم مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي شد و به عضويت حزب كارگزاران سازندگي درآمد و همواره به عنوان نماد گرايش ليبرالي پدرش شناخته شد و فاطمه هاشمي نيز به عضويت حزب اعتدال و توسعه درآمد كه گرايشي ميانه‌رو در ميان محافظه‌كاران ايران را نمايندگي مي‌كند. يكي از مهمترين مصائب و مسائل اين دو ازدواج، درگذشت آيت‌الله لاهوتي بود. حسن لاهوتي گرچه از روحانيون مبارز و مبارزين مذهبي محسوب مي‌شد اما به جز حميد و سعيد فرزند ديگري به نام وحيد لاهوتي داشت كه مانند فرزندان بسياري از روحانيون مبارز آن عصر (همچون آيت‌الله طالقاني، محمدي گيلاني، جنتي و...) دگرانديش بود و چپ‌گرا. كار به جايي رسيد كه روز چهارشنبه 6 آبان 1360 اكبر هاشمي رفسنجاني در كارنامه روزانه‌اش نوشت: «ساعت سه بعدازظهر خبر دادند كه از طرف دادستاني انقلاب به خانه آقاي [حسن] لاهوتي ريخته‌اند و خانه را تفتيش مي‌كنند. به آقاي [اسدالله] لاجوردي گفتم با توجه به سوابق و مبارزات آقاي لاهوتي بي‌حرمتي نشود. گفت دنبال مدارك وحيد [لاهوتي] هستند. اول شب اطلاع دادند كه آقاي لاهوتي را به زندان برده‌اند و احمد آقا هم تماس گرفت و ناراحت بود. قرار شد بگوييم ايشان را آزاد كنند. آقاي لاجوردي پيدا نشد به آقاي [سيدحسين] موسوي تبريزي دادستان كل انقلاب گفتم و قرار شد فورا آزاد كنند. احمد آقا گفت امام هم از شنيدن خبر ناراحت شده‌اند.» (عبور از بحران: ص 341) اما آيت‌الله لاهوتي هرگز به خانه‌اش بازنگشت. فردا صبح هاشمي رفسنجاني نوشت: «عفت تلفني اطلاع داد كه آقاي لاهوتي را ديشب به بيمارستان قلب برده‌اند بلافاصله تلفن زد و گفت از دنيا رفته‌اند تماس گرفتم معلوم شد صحت دارد. آقاي لاجوردي دادستان انقلاب تهران گفت آقاي لاهوتي اتهامي نداشته‌اند، براي توضيح مدارك مربوط به وحيد آمده بودند كه به محض ورود به زندان دچار سكته قلبي شده و معالجات بي‌اثر مانده است. قرار شد پزشكي قانوني نظر بدهد.» (همان: ص 340)

خبر درگذشت حسن لاهوتي نماينده امام خميني در استان گيلان، امام جمعه رشت، نماينده مردم رشت در مجلس اول و سرپرست سپاه پاسداران با سكوت رسانه‌ها مواجه شد و همين مساله اعتراض فرزندان و عروسان وي را برانگيخت. آنان حتي به پدرشان اكبر هاشمي رفسنجاني كه در آغاز جلسه علني مجلس شوراي اسلامي خبر درگذشت آيت‌الله لاهوتي را داده بود، اعتراض كردند: «حميد و فائزه آمدند و شب را پيش من ماندند. چون تنها بودم مقداري آنها را تسليت دادم و ارشاد كردم. غيرمستقيم گله داشتند كه چرا من با صراحت نگفتم كه آقاي لاهوتي در زندان سكته كرده و فوت شده» (همان: ص 359)

از آن روز سال‌ها مي‌گذرد اما هنوز كسي با صراحت از درگذشت آيت‌الله لاهوتي سخن نمي‌گويد.

 

3- داماد لبنان

ازدواج ديگري كه در اين سال‌ها رخ داد و پيوندهاي خانواده‌هاي روحاني را استوار مي‌ساخت ازدواج فرزندان دو روح‌الله به دو دخترخاله بود. سيداحمد خميني فرزند امام روح‌الله خميني و سيدمحمد خاتمي فرزند آيت‌الله روح‌الله خاتمي با دو دخترخاله ازدواج كردند كه سيدمحمد صدر پسرخاله آنهاست. بدين‌ ترتيب خانواده بزرگي شكل مي‌گيرد كه پيوند ميان خميني‌ها، خاتمي‌ها و صدرها را برقرار مي‌كند. اينگونه است كه سيدمحمد خاتمي به دليل نسبتي كه از طريق همسرش با امام موسي صدر مي‌يابد به داماد لبنان مشهور است همچنان كه آيت‌الله سلطاني طباطبايي پدر خانم فاطمه طباطبايي همسر مرحوم سيداحمد خميني از جمله علمايي بود كه از نامزدي خاتمي براي رياست‌جمهوري ايران در سال 1376 حمايت كرد.

4- داماد امام

 اما اين تنها پيوند خاتمي‌ها و خميني‌ها نيست. در نيمه دهه 60 سيدمحمدرضا خاتمي ديگر فرزند آيت‌الله روح‌الله خاتمي با زهرا اشراقي نوه آيت‌الله روح‌الله خميني ازدواج كرد. زهرا اشراقي در عين حال دختر آيت‌الله شهاب‌الدين اشراقي داماد امام خميني است كه در سال‌هاي تبعيد امام خميني دفتر ايشان را هم اداره مي‌كرد و به هنگام نزاع سران حزب جمهوري اسلامي با ابوالحسن بني‌صدر اولين رئيس‌جمهوري اسلامي ايران از سوي امام خميني به عضويت هيات حكميت براي حل اختلاف درآمد. آيت‌الله اشراقي روحاني سنت‌گرا و در عين حال آزاديخواهي شناخته مي‌شد كه نسبت به گرايش‌هاي حاكم عصر خود از استقلال راي و نظر برخوردار بود. شهاب‌الدين  اشراقي روز جمعه 20 شهريور 1360 به علت سكته درگذشت. در سال 1386 شوراي نگهبان صلاحيت پسر آيت‌الله علي اشراقي – كه نامزد اصلاح‌طلبان براي مجلس هشتم بود – را رد كرد اما با واكنش صريح بيت امام خميني در مرحله تجديدنظر صلاحيت او تاييد شد.

 

5- داماد استاد

پس از شهادت استاد مرتضي مطهري، دختر ايشان با پسر آيت‌الله ميرزاهاشم آملي ازدواج كرد. داماد استاد اما همان كسي است كه به نام دكتر علي لاريجاني يك دهه رئيس سازمان صدا و سيما و قبل از آن وزير ارشاد اسلامي و پس از آن دبير شوراي عالي امنيت ملي شد. علي لاريجاني عضو يكي از خانواده‌هاي مذهبي و سياسي جمهوري اسلامي است. محمدجواد لاريجاني اولين فرزند اين خانواده است كه به قدرت رسيد: معاون وزير امور خارجه شد و نماينده مجلس شد. ستاره اقبال محمدجواد لاريجاني اما با يك حركت حساب نشده در دوران انتخابات رياست‌جمهوري سال 1376 فرو خفت و او اكنون به معاونت حقوق بشر قوه قضائيه كفايت كرده است. صادق لاريجاني كه «شيخ» خانواده لاريجاني‌هاست نيز با عضويت در شوراي نگهبان در زمره قدرتمندترين فرزندان اين خاندان به حساب مي‌آيد اما آنكه از همه فرزندان مرحوم ميرزا هاشم خوش‌اقبال‌تر است علي لاريجاني همان داماد استاد مطهري است كه اكنون به نمايندگي از مردم قم به پارلمان راه يافته و قدم در راه رياست مجلس و شايد رياست‌جمهوري مي‌گذارد.

 

نسل دوم: اسلام حكومتي و ازدواج حكومتي

با استقرار جمهوري اسلامي و تثبيت انقلاب اسلامي به تدريج اسلام از صورت يك دين به شكل يك دولت مستقر درآمد و روابط خانواده‌هاي مذهبي و انقلابي به صورت مناسبات خانواده‌هاي سياسي و حكومتي درآمد. طبيعي است كه هر انقلابي سرانجام به نظامي سياسي منتهي شود اما در فرآيند اين تغيير و تحول مناسبات خانوادگي هم به تدريج تغيير كرد و با بلوغ فرزندان انقلاب اسلامي به تدريج فرزندان انقلاب اسلامي همسران خود را از ميان خانواده‌هايي كه بيشترين رفت و آمد را با آنها داشتند برگزيدند. گروهي از اين ازدواج‌ها به نسبت نسل اول انقلاب ساده‌زيستانه بود اما گروهي از آنها به تناسب شرايط زمان و مكان تغيير كرده و به شيوه ازدواج طبقه متوسط جامعه نزديك شده است. همزمان با تحولات جمعيتي و طبقاتي در ايران و تغيير موقعيت و مكان زندگي و مناسبات اقتصادي خانواده‌هاي ايراني، خانواده‌هاي سياسي نيز دگرگون شدند و به شكل تازه‌اي ازدواج‌هاي خود را سامان دادند.

1- مشهورترين ازدواج نسل دوم ازدواج مجتبي خامنه‌اي فرزند مقام معظم رهبري با دختر دكتر غلامعلي حدادعادل است؛ پيش از آنكه به رياست مجلس هفتم شوراي اسلامي و حتي نمايندگي مجلس ششم برسد. شايد به همين علت باشد كه غلامعلي حدادعادل در اسفندماه سال گذشته در گفت‌وگو با مجله شهروند امروز گفته «من اين تحليل را قبول ندارم كه چون خانواده ما با خانواده مقام معظم رهبري پيوند سببي پيدا كرد گروه‌هاي سياسي به بنده تمايل نشان دادند. خويشاوندي تاثيري در تصميماتم به عنوان رئيس‌مجلس ندارد» ديگر فرزندان رهبر انقلاب نيز با خانواده‌هاي مذهبي و سياسي داراي گرايش‌هاي ديگر ازدواج كرده‌اند: مسعود خامنه‌اي با دختر آيت‌الله خرازي از مدرسين حوزه علميه قم و خواهر صادق  خرازي معاون وزير امور خارجه در دولت خاتمي و مشاور كنوني سيدمحمد خاتمي ازدواج كرده است در عين حال كه كمال خرازي وزير خارجه خاتمي و رئيس شوراي راهبردي روابط خارجي عموي عروس به حساب مي‌آيد. مصطفي خامنه‌اي ديگر فرزند مقام معظم رهبري نيز با دختر آيت‌الله خوشوقت از روحانيان تهران و نامزد ائتلاف رايحه خوش خدمت (گروه حامي دولت محمود احمدي‌نژاد) ازدواج كرده است. با وجود اين فرزند آيت‌الله خوشوقت مديركل مطبوعات خارجي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در دوره سيدمحمد خاتمي بود و در پرونده زهرا كاظمي اظهارنظري متفاوت از اظهارنظرهاي رسمي كرد. دختر ديگر مقام معظم رهبري با فرزند حجت‌الاسلام والمسلمين محمدي گلپايگاني رئيس دفتر رهبر انقلاب اسلامي ازدواج كرده است. بدين ترتيب با مروري بر ازدواج‌هاي فرزندان مقام معظم رهبري مي‌توان گفت هيچ يك از اين ازدواج‌ها نمي‌تواند واجد معناي جناحي يا سياسي خاصي باشد. به جز آنكه همگي آنها در محدوده خانواده‌هاي مذهبي و سياسي انقلاب اسلامي رخ داده است.

2- اما ماجرا زماني جالب‌تر مي‌شود كه دريابيم سلسله اين ازدواج‌ها به تدريج خانواده‌هاي بيشتري را در بر مي‌گيرد و در نهايت خانواده‌اي بزرگتر را مي‌سازد. چندي پيش پسر صادق خرازي با دختر محمدرضا خاتمي ازدواج كرد. بدين ترتيب صادق خرازي كه برادر همسر فرزند مقام معظم رهبري است، در عين حال پدر همسر نوه امام خميني و برادرزاده سيدمحمد خاتمي نيز هست و اين به معناي خانواده سياسي و مذهبي بزرگي است كه با دو رهبر نظام و يك رئيس‌جمهور و نيز يك وزير خارجه جمهوري اسلامي نسبت دارد.

3- در ادامه همين مناسبات خانوادگي ازدواج فرزندان مرحوم سيداحمد خميني و نوادگان امام خميني نيز جالب توجه است: سيدحسن خميني نوه ارشد امام خميني با دختر آيت‌الله موسوي بجنوردي عضو سابق شوراي عالي قضائي و عضو ارشد مجمع روحانيون مبارز ازدواج كرده است.

برادر او يعني سيد ياسر خميني نيز با دختر سيدمحمد صدر نامزد ائتلاف اصلاح‌طلبان براي مجلس هشتم ازدواج كرده است. يعني در واقع فرزند سيداحمد خميني با دختر پسرخاله مادرش خانم فاطمه طباطبايي ازدواج كرده كه پسرخاله همسر سيدمحمد خاتمي نيز محسوب مي‌شود و از خانواده بزرگ «صدر» به حساب مي‌آيد. خانواده امام خميني البته دامادهاي مشهور ديگري نيز دارد: نوه خانم زهرا مصطفوي دختر امام خميني با پسر محسن رضايي ازدواج كرده و دختر ديگر آيت‌الله اشراقي (كه نوه امام خميني به حساب مي‌آيد) با پسر آيت‌الله طاهري امام جمعه سابق اصفهان ازدواج كرده است تا خانواده‌اي بزرگ شكل گيرد.

4- يكي از جالب‌ترين ازدواج‌هاي درون حكومت جمهوري اسلامي ازدواج پسر رئيس اسبق قوه قضائيه با دختر رئيس كنوني اين قوه است: پسر آيت‌الله موسوي اردبيلي از مراجع تقليد شيعه با دختر آيت‌الله سيدمحمود هاشمي شاهرودي ازدواج كرده است. پسران ديگر آيت‌الله موسوي اردبيلي هر يك با دختر يكي از بزرگان مذهبي ازدواج كرده‌اند: دختر آيت‌الله جوادي آملي از مدرسين حوزه علميه قم و آيت‌الله شهرستاني از فقهاي قم و نماينده آيت‌الله سيستاني در ايران كه چندي يكي از بستگانش وزير نفت عراق بود. از نسل دوم اين خانواده نوه آيت‌الله موسوي اردبيلي و آيت‌الله جوادي آملي با پسر محمد هاشمي برادر آيت‌الله هاشمي رفسنجاني و رئيس اسبق سازمان صداوسيما ازدواج كرده‌اند.

5- از ميان اعضاي دفتر امام خميني و دفتر آيت‌الله خامنه‌اي فرد مشتركي وجود دارد كه دو داماد بنام دارد: حجت‌الاسلام رسولي محلاتي دختران خود را به عقد آقايان ناطق نوري رئيس مجلس چهارم و پنجم و عباس آخوندي وزير اسبق مسكن درآورده است. حجت‌الاسلام والمسلمين ناطق نوري هم‌اكنون مسووليت بازرسي دفتر مقام معظم رهبري را بر عهده دارد و يكي از سران جناح اصولگرا در ايران شناخته مي‌شود.

***

گسترش روابط خانوادگي در ميان حاكميت جمهوري اسلامي طي دو نسل سبب شده است به تدريج خانواده بزرگي شكل گيرد كه در آن نام‌هاي آشنايي از  خميني‌ها، خامنه‌اي‌ها، خاتمي‌ها، هاشمي‌ها، صدرها و... به چشم مي‌خورد. خانواده‌اي كه به تدريج چنان در نسل‌هاي آينده به هم آميخته مي‌شوند كه مي‌توانند به حكم شرع محرم يكديگر شناخته شوند.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/21ساعت 15:14  توسط mouhammad  | 

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند *** اندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند

بيخود از شعشعه ء پر تو ذاتم كردند *** باده از جام تجلى صفاتم دادند

چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى *** آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند

من اگر كامروا گشتم و خوشدل چه عجب *** مستحق بودم و اين ها به زكاتم دادند

هاتف آن روز به من مژده ء اين دولت داد *** كه بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

بعد ازين روى من و آينه ء وصف جمال *** كه در آن جا خبر از جلوه ء ذاتم دادند

اين همه شهد و شكر كز سخنم مى ريزد *** اجر صبريست كز آن شاخ نباتم دادند

همت حافظ و انفاس سحر خيزان بود *** كه ز بند غم ايام نجاتم دادند

 

نتایج انتخابات در شهرمان مشخص شد.

مشارکت ۲۳.۴۱

۱- جمشید انصاری ۳۷۹۹۱ رای - ۵۵.۸ ٪

۲- علی وقف چی ۳۰۳۴۱ رای - ۴۴.۲ ٪

لازم به ذکر است که انصاری مورد حمایت ستاد ائتلاف اصلاح طلبان و حزب اعتماد  ملی بود. و با این که جبهه متحد در دور اول از کسان دیگری حمایت کرد اما در این دوره برای مقابله با آقای انصاری از جناب آقای وقف چی حمایت نمودند.

 در نتیجه نمایندگان زنجان در مجلس شورای اسلامی :

۱- سعداله نصیری (دور اول ۵۶ هزار رای)

رئیس حزب اعتماد ملی استان زنجان.

مورد حمایت ستاد ائتلاف اصلاح طلبان و حزب اعتماد ملی.

۲- جمشید انصاری (دور اول ۳۷ هزار- نفر دوم - دور دوم ۳۸ هزار رای -نفر اول-)

مدیر عامل اسبق بنیاد باران.

 مورد حمایت ستاد ائتلاف اصلاح طلبان و حزب اعتماد ملی. 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/07ساعت 8:11  توسط mouhammad  | 

راز ارزش كارگر در يك جامعه، علاوه‏ى بر اين معناى الهى و اسلامى و معنوى، در يك امر بسيار مهم ديگرى هم نهفته است و آن اين است كه استقلال يك كشور، وابسته‏ى به كار است. هيچ كشورى و هيچ ملتى با بيكارگى و تن‏پرورى و بى‏اعتنائى به كار به جائى نخواهد رسيد. ممكن است از يك بخش الهى يا غير الهى - مثل نفتى، چيزى - درآمدى داشته باشند، زندگى را به حسب ظاهر خوش بگذرانند، محصولات خارجى بيايد فضاى زندگى آنها را پر كند؛ اما استقلال نخواهند داشت. عزت يك ملتى كه داراى استقلال است، جز به وسيله‏ى كار به دست نخواهد آمد. ارزش كار اين است. ما با اين چشم به كارگر نگاه ميكنيم؛ ما با اين چشم، بوسيدن دست كارگر را يك ثواب ميدانيم. هر كسى دست يك كارگر را ببوسد، يك حركت صواب و صحيح انجام داده است؛ براى اينكه يك وسيله براى استقلال ملت خود و كشور خود را تجليل كرده است. كار، اينقدر ارزش دارد.

اينها حقائق است. لفاظى و زبان‏پردازى مال آن كسانى است كه به اين حقائق اعتقادى ندارند. ملت ايران بايد قدر جامعه‏ى كارگرى خود را بداند. ما بايد در عرف مفاهيم دينى و اجتماعى خودمان، براى كلمه‏ى «كارگر» قداست قائل باشيم. كارگر يك قداست دارد. كارگر آن كسى است كه دارد كار ميكند تا ملت و كشورش به عزتِ استقلال دست پيدا كند. اين بايد براى همه‏ى ما به عنوان يك باور قطعى در بيايد. همه بدانيم كه كارگر چقدر