تبليغاتX
مُحمّد ضد خودکامه

 

امام صادق(ع) می فرمایند: هر ریایی شرک است. هر کس برای [جلب نظر] مردم کار کند ثوابش را هم [برود در آخرت] از مردم بگیرد، [و از خدا انتظاری نداشته باشد] و کسی که برای خدا کاری می کند ثوابش را از خدا خواهد گرفت.

توضیح:

ریا عبارت است از انجام عملی نیک، یا اظهار عقاید به حق، و نشان دادن صفتی نیک از خود برای منزلت پیدا کردن در قلوب و مشهور شدن به نیکی در اذهان دیگران.

اما! ریا مراحلی دارد:

مرحله اول: که دو شکل دارد:

1-     اظهار عقاید به حق برای مشهور شدن به دیانت و منزلت پیدا کردن در قلوب.

2-     عقاید باطل را از خود دور کند به قصد...

مرحله دوم: که دو صورت دارد:

1-     اظهار وجود خصلت های پسندیده در خود.

2-     از خصلت های ناپسند اعلام برائت کند.

مرحله سوم: که دو حالت دارد –این مدل از ریا آن ریای معروف در فقه است-

1-     انجام اعمال نیک و صحیح و معقول برای...

2-     ترک اعمال زشت و ناپسند  برای...

شرح این مراحل:

مرحله اول: این مدل که ریا در اصول عقاید و معارف است فجیع ترین حالت ریاست که عاقبتش از همه بد تر است. و اگر واقعا هم معتقد نباشد و فقط اظهار کند منافق است. حال اگر معتقد باشد این ریا منجر به این می شود که نور ایمان از قلب او رفته و بی ایمان از دنیا برود زیرا آنچه در دل اوست هم چون جسد بی روح است و پوسته ای بی مغز. و در این صورت بهتر است برود از کسی که این عقاید را برای جلب نظر وی اظهار کرده اجر و ... بگیرد و بخواهد. البته اگر اعتقاد به آن مطالب داشته باشد دچار شرک خفی و نفاق خفی شده.

باید توجه داشت که علم غیر از ایمان است.

زیرا علم لزوما ایمان آور نیست، البته بدون علم ایمان نمی آید اما این ها در طول هم اند، اول علم، بعد ایمان، که اثر ایمان عمل است. ایمان تسلیم شدن به علم است، تسلیم شدنی که نوعی خضوع را در آدمی ایجاد می کند. ایمان اطمینان است.[مثلا علم به "مرده نمی تواند به کسی ضرر برساند" اما در عمل، ترس از مرده! خب! این یعنی ایمان به گزاره ی علمی یه "مرده نمی تواند به کسی ضرر برساند" در دل آدمی ایجاد نشده.] اما اگر عقل در قلب آدمی نیز قرار گرفت و حاکم شد در این صورت گزاره عقلی عین ایمان می شود. تا "لااله الا الله" با قلم عقل بر لوح صافی قلب نگاشته نشود، انسان مومن به وحدت خدا نیست. اگر ایمان باشد دیگر آدمی توقع جاه، جلال، منزلت و شهرت از غیر ندارد؛ پس اگر در دل ریا بود باید فهمید که قلب تسلیم عقل نشده و ایمان در دل نورافکن نگشته و آدمی در زمره ی منافقین یا مشرکین یا کفار است.

راهی برای درمان

باید دانست که قدرت مطلق خداست همه مسائل به دست اوست. او مالک مطلق قلوب است و بنده که ضعیف و عاجز است نمی تواند تصرف در قلبی بکند. امام صادق(ع) می فرمایند: هیچ بنده ای نیست که خوبی های خود را پنهان کند و بعد از مدتی خداوند آن ها را آشکار کند و هرکه شر خود را [برای جلب قلوب] پنهان کند خداوند آن را آشکار می کند. پس باید نام نیک را از خداوند خواست. باید توجه داشت که شهرت در میان بندگان ناچیز ارزشی ندارد و اگر فایده ای داشته باشد آن فایده ناچیز است و اگر در این عالم هم رسوا نشود در محضر عدل الهی رسوایی بزرگ به سوی او می آید. باید اعمال خود را در میزان عقل سنجید قبل از آن که وارد عالم میزان شد. [پس راه درمان باز هم اندیشه است و تفکر و تعقل!]

باید توجه داشته که هرچه هستیم برای خود هستیم و هیچ به درد خداوند نمی خورد؛ "همانا خدای بی نیاز است از همه مخلوقات"! احتیاجی به این ها ندارد. اما چون "ارحم الراحمین" است اقتضا می کند همه چیز را به ما بنمایاند.

ما بیچاره ها مثل اطفالی که از حکم عقلا سر پیچی می کنند، بلکه عقلا را تختئه می کنند، همیشه با آنان در مقام تیزه و جنگ و جدال بر آمده ایم.

مرحله دوم: عواقبش به شدت قبلی نیست اما اگر یک مسئله رعایت نشود این هم ،هم چون قبلی خواهد بود البته این نیز به خودی خود زشت و ناپسند است. اگر کسی برای رسیدن به منافع دنیوی ریاضت حتی شرعی بکشد دچار سو عاقبت خواهد شد زیرا که این نیز خود خواهی است. پس تا وقتی که رذیله "خود نمایی" در آدمی هست وی در سلک منافقین است اگر چه دعوی مسلمی دارد. خداوند ستار است تا وقتی که حد نگذرد و رحیم است و پی بهانه می گردد برای رحمت، و اگر به او بازگشتی شد به غفران خود عیوب گذشته می پوشاند و نمی گذارد کسی بر آن مطلع شود. و در حدیثی آمده که آدمیان وقتی وارد بهشت می شوند پیامی از طرف حق دریافت می کنند به این مضمون که:

"از: جانب زنده پاینده ای که نمی میرد،

  به: زنده پاینده ای که نمی میرد.

من هر چه را می خواهم موجود شود به او می گویم باش، پس می شود؛ تو را هم امروز قرار دادم که هر چه را می خواهی بشود امر کن، می شود."

مرحله سوم: این مدل از ریا خیلی شایع است زیرا ما که اصلا در اون حد نیستم که در مورد اون مسائل ریا کنیم. بیشتر مردم مقید به مسائل و ظواهر شرع که منجر به بهشت جسمانی اعمال اند،  هستند، شیطان هم که به این حداقل ها هم رحم نمی کند و می خواهد این کم ترین داشته هایمان را هم از ما بگیرد و نیکی های ما را تبدیل به بدی ها کند تا از طریق همین مناسک و عبادات ما را وارد در جهنم کند. پس باید از این حداقل داشته خود دفاع کنیم.

باید دقت کرد، گاه شخص ریا کار حتی ملتفت نیست که ریا می کند. انسان چون مفطور[سرشته شده] به حب نفس است، پرده خود خواهی معایب را بر خوده آدمی می پوشاند.

شیطان سگ درگاه خداست، با آشنا و در و همسایه کاری ندارد، شیطان نمی گذارد کسی که آشنایی با صاحب خانه ندارد وارد خانه شود. پس اگر با کسی کار داشت او خالص نیست و احتمالا ما خودمان هم ملتفت نیستیم و درد بی درمان هم همین عدم التفات است. اگر اهل حقی؟ چرا چنینی؟ پس نیستی! وای به حال اهل اطاعت و عبادت، جمعه و جماعت، علم و دیانت که وقتی چشم بگشایند و سلطان آخرت خیمه بر پا کند، خود را اهل معاصی کبیره، بلکه از اهل کفر و شرک، بدتر ببینند و اوضاعشان سیاه تر باشد! وای به حال کسی که با نماز و طاعتش وارد جهنم شود! امان از کسی که صدقه، زکات، صلاتش برایش تبدیل به آتش شود.

ای کاش اهل معاصی کبیره بودی و متجاهر به فسق و متهتک حرمات ظاهری!

امام صادق(ع) از امیر المومنین علی(ع) نقل می فرمایند:

ریا کار سه نشانه دارد:

1-     وقتی مردم را می بیند بهجت و نشاط دارد.

2-     وقتی تنهاست کسل است. –مایل به انجام کار های نیک نیست، و یا با حال آن ها را انجام نمی دهد.-

3-     مایل است او را ستایش کنند.

مریضی که خود را مریض نداند، امیدی برای به بودی آن نیست.

[نقل به مضمون]

منبع: چهل حدیث امام خمینی(س)/ حدیث دوم

 


+ نوشته شده در شنبه 1388/04/13ساعت 2:39
توسط mouhammad موضوع: چل حدیث|

 

امام صادق(ع) از رسول خدا محمد مصطفی نقل می فرمایند: کسی که در دلش به اندازه خردلی عصبیت باشد خداوند او را در آخرت با اعراب جاهلیت بر می انگیزد.

توضیح:

عصبی: کسی که خویشان و نزدیکان خود را حتی اگر ظلم کرده باشند حمایت کند.

تعصب هم از عصبیت است.

عصبیت از خلق های باطنی آدم است که اثرش در رفتار آدمی حمایت از هر چیزی است که به آدمی تعلقی دارد، حال این علاقه مذهبی باشد، قومی باشد، گروهی باشد و...!

معیار رفتار و حمایت آدمی باید حق باشد و حق! نه نوع رابطه و تعلق!

این که آدمی بیاید به دلیل رابطه خویش آوندی، یا دینی و مذهبی از حق بگذرد و حمایتی بکند فساد است، این تعصب از اخلاق های رذیله است و منشا بسیار از مفاسد اخلاقی است. گفتم حتی برای دین و مذهب تعصب زشت و ناپسند است. معیار باید حق باشد. اما دفاع از حق و ترویج آن و اثبات مطالب حقیقی و درست عصبیت نیست. باید قصد و منظور فقط دفاع از حق باشد و مخالفت با باطل، حال این حق جانب هرکس باشد. این دفاع از حق یک صفت نیک برای هر انسانی است. من با کدام طرفم؟ با هر طرف که حق است، از هر قوم و قبیله ای باشد، مهم نیست! حتی دشمن من باشد و حق با او باشد من هم با او هستم.اگر کسی این چنین بود او در زمره طرف داران فضیلت و حامیان مدینه فاضله و عضو صالح جامعه و مصلح مفاسد جامعه است. و اگر نفسیت و قومیت و این جور تعلق ها و علایق آدمی را تحریک به حمایت و یا مخالفت کند این مزموم است و وی دارای ملکه خبیثه عصبیت جاهلیت است و از اعضای فاسد جامعه. البته جالب این جاست که این جاهلیت با عرب جماعت پیوندی دیرین دارد، البته همیشه عده ای استثنا بوده اند. امیر المومنین علی (ع) می فرمایند: شش طایفه به وسیله شش خصلت عذاب می شوند، عرب به وسیله جاهلیت، دهقان به کبر، حاکم به ستم، فقیه به حسد، تاجر به خیانت و اهل رستاق [روستایی] به نادانی.

این خلق خبیث هلاک کننده است و موجب سوء عاقبت و خروج از ایمان می شود.

جالب این جاست که امام صادق(ع) می فرمایند: خود متعصب و کسی که نسبت به او تعصبی واقع می شود-اگر راضی باشد- هر دو بالاخره ایمان خود را از دست می دهند.

در دل کسی که زنگار عصبیت، خود خواهی و خویش آوند پرستی و... باشد نور ایمان جلوه نمی کند. ایمان در دل کسی رسوخ می کند که پایبند به قواعد دینی و اصول عقلی باشد و متحرک به تحریک عقل و شرع باشد. کسی می تواند دعوی اسلام ایمان نماید که از عصبیت جاهلیت عاری و بری باشد و از این حیث بی شیله پیله باشد، وجهه قلبش به سوی حقایق متوجه و پرده ضخیم جهل و عصبیت چشم او را نگیرد و در مقام اجرای حق و اظهار کلمه ی حقیقت پا بر روی تمام تعلقات و ارتباطات بگذارد، تمام خویش آوندی ها را، عادت ها را در پیش گاه حق و حقیقت قربانی کند.

متاسفانه اگر این صفت در کسی ظهور و بروز کرد، عصبیت نه تنها کلیه حقایق را از نظر می برد، بلکه تمام رذایل را محاسن و تمام محاسن را رذایل جلوه می دهد.

جلوه شفاعت شافعان در این عالم هدایت است، باطن هدایت در عالم آخرت شفاعت است.

یکی از بدترین حالات تعصب و عصبیت، تعصب در مسائل علمی است. تعصب به دلیل این که استادش، معلمش و... آن سخن راگفته! باید آدمی در هر صورت اظهار حق کند و ابطال باطل. این تعصب به دو دلیل بد تر از دیگر انواع عصبیت است:

1-     خودش تعصب است، که بد بود.

2-     در مسائل علمی است این هم از چهار جهت

a.      چون علم است و در علم معیا حق و باطل است نه من و تو، و این خیانت به علم است. علم امانت است در دست عالم.

b.     عالم و کسی که در گروه دانش مندان و جویندگان دانش قرار دارد جا پای انبیا و اولیا الهی گذاشته، عالم مربی نوع بشر است.

c.      دانش مند آگاه از بد بودن این بدی هاست و آگاهانه خطا می کند.

d.      فساد در دانش مندان فساد در جامعه را به هم راه دارد.

[نقل به ضمون]

منبع: چهل حدیث امام خمینی(س)/ حدیث هشتم

---

آقا شهاب عزیز می فرمایند:

"علم" کاشف حقیقت است. که خود محصول بهره برداری از نعمت الهی "عقل" است و این بهره برداری بوسیله ی "تفکر"حاصل می شود.
از طرفی هر شخص"واحد" انسانی فقط در "محدوده ی علم" خویش "حقایق عقلی" را مشاهده می کند.یعنی به غیر از علم حقیقی خویش هیچ دارایی حقیقی ندارد. و هر چیزی (به هر عنوانی) خارج از محدوده ی علم حقیقی او باشد ، وارد در محدوده ی توهم اوست. و توهم مجموعه صورت های ساخته شده توسط ذهن است که "هیچ رابطه ای" با حقیقت ندارند بلکه صرفا مخلوق و قائم به ذهن بی منطق انسان هستند. اگر کسی طبق توهم و خیالات خویش عمل کند در حقیقت به "بازی با ذهن خویش" پرداخته است و به هیچ "نتیجه ی حقیقی" نخواهد رسید! بنا به تعبیر حدیث، (کالحمار الطاحونه) خواهد شد یعنی هر قدر هم بیش تر بدون علم عمل کند باز هم سر جای اول خوش است مثل خر آسیاب!
تنها راه رسیدن به حقایق، حرکت در محدوده ی علم است. و اصلا حرکت حقیقی جز این حرکت در عالم وجود محقق نمی شود! خداوند در قرآن کریم این امر را به ما هشدار می دهند که : "لا تقف ما لیس لک به علم" و در ادامه ما را متوجه "مسئولیت حقیقی انسانی" خویش می کند و می فرماید : " ان السمع والبصر والفواد کل اولئک کان عنه مسئولا" . یعنی ما انسان ها عقلا و شرعا مسئول هستیم که فقط طبق علم خود حرکت کنیم.
و بحث تحقیقی بودن اصول دین اینجا مطرح می شود، یعنی دین و شرع الهی "عقل بشر" را مخاطب قرار داده است و نه تنها تعصب را مجاز نمی داند بلکه از پیروی از "غیر علم" نهی می کند!
و از طرفی انسان ها را به شنیدن همه ی سخنان و تفکر در آن ها فرا می خواند و "ارزش ذاتی علم" را تایید می کند.به راستی این اهل علم هستند که در برابر عظمت "حقیقی" آیات قرآن به سجده و گریه می افتند و عظمت اسلام در همین است.
نه در حرکت های تعصبی و جاهلانه و انکار حکما و اهل دانش و چماق محوری! که جاهلان متنسک در پی آن هستند.


+ نوشته شده در جمعه 1388/04/12ساعت 3:8
توسط mouhammad موضوع: چل حدیث|

mouhammad

mouhammad

mouhammad

http://mouhammad.blogfa.com

مُحمّد ضد خودکامه

مُحمّد ضد خودکامه

مُحمّد ضد خودکامه

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای ، های های عزا در گلو شکست
آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
" بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت
" آیا " ز یاد رفت و " چرا " در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست
از قیصر امین پور حق با سکوت بود!؟

مُحمّد ضد خودکامه

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog