اللهُمَ فكِّ كُلِ أَسير
و صلي الله علي محمد و آله محمد
چه مبارک سحري بود و چه فرخنده شبي****آن شب قدر که اين تازه براتم دادند
اقر بسم ربک الذي خلق. بخوان به نام پروردگارت آنکه آفريد.
چه تقارن زيبايي خواندن و خلق کردن، خواندن که در درون خود علم آموزي را حمل مي کند آفرينش را نيز در کنار خود مي پروراند. به راستي که بخوان به نام مهربان مهرآفرين! بخوان به نام مهر!
چه نيکو تطابقي که مهر همان ماه مهربان با روزهاي آغازين علم آموزي خيل عظيم فرزندان اين ديار عجين شده است. به راستي که يکي از برترين هدايايي که مي توان به آدمي داد همان علم و دانش و معرفت است. دانشي که آفريننده گي مي آفريند.
يکي از خصائص انسان کامل نه تنها آگاهي است بلکه از آن فراتر رفته او را هميشه در حال يادگيري قرار مي دهد، انسان توسعه يافته هميشه مي آموزد، مي آموزد از هر آنچه در اطراف وي موجود است. آموختن اين خصيصه ي نيکو اين فضيله ي اخلاق تجلي نگاه عمق و دقيق اسلام به همه چيز به عنوان نمود ها و نشانه هايي از حقيقت مطلق عالم وجود است و همه ي اين ها راه هايي است براي شناخت و معرفت يافتن به حقيقت، چنانچه حضرت خاتم (ص) فرمودند:«طرق الي الله بعدد الانفس الخلايق» راه هاي به سوي الله به عدد آفريدگان است.
اين روزهاي آغازين مهر که آهنگ علم آموزي نواختن گرفته در چندسال اخير با ماه رمضان، همان ماه مهر ومحبت و رحمت قرين گشته و چه مبارک سحري و چه فرخنده شبي اين تلاقي خجسته ي مهر و مهربان.
سلامی به سلامت سلام و حلاوت کلام و به تلاوت امان و روشني ايمان و لذت جان و جانان؛ سلامي به عطش کوير و به خروش ....
کوير، در نگاه اول، تجلي خشونت، خشکي، بي آبي و پژمردگي است. پهنه گسترده اي که ريگ زارهاي بيحدّ و مرز آن، زندگي را در کام خود فرو مي برد. از آسمان کوير، باران آفتاب مي بارد و از متن آن طوفانهاي سهمگين شن بر مي خيزد. اما کوير را من مظهر زندگي، تلاش، صبوري و سازندگي مي دانم؛ که نوميدي در دل دريايي مردان و زنانش غرق و هضم مي شود و از ناممکن ها امکان شگفت انگيز زندگي پويا برمي خيزد. مبارزه آرام با طبيعت سخت و خشن و ناآرام، مردان و زنان کويري را چنان پرورده، که لحظهاي از زندگيشان تهي از آفرينندگي و اميدآفريني نيست. روز کوير سوزان است؛ از آتش آفتاب در تابستان و سرماي استخوان سوز در زمستان. روز بي سايه و آتش زاي کوير امّا، شبي را در پي دارد که همه لطافتها و زيباييها را درخود جاي داده است. وقتي شب، حجاب خورشيد از چهره بر مي دارد، آسمان را در همسايگي خود مي بيني! چه مي گويم؟ در شب کوير، زمين و آسمان يکي مي شوند. آسمان به زلالي و شفافي درياي آب شيرين است که فقط در وهم تو وجود دارد و ستارگان به تو نزديکند، آنقدر که با دستانت مي تواني آنها را صيد کني. شب کوير با زبان ستاره با تو شاعرانه ترين گفت وگوها را دارد و چنان جانت را از اميد و زيبايي پر مي کند که سختي و سوز روز کوير نيز راحت و دلپذير مي شود.
مي جنبي، مي کاوي و از ژرفاي ده ها و صدها متر زمين، آب زندگي را برميآوري و در رشته اي به درازاي ده ها کيلومتر در زير زمين آن را جاري مي سازي و به لب تشنه کوير مي رساني. به همين دليل است که نام کاريز و قنات در گوش جان تو آهنگ زندگي و شعر دارد. مرد و زن کوير، هنگامي که گونه آفتاب سوخته خود را در معرض نوازش خنکاي نسيم شام گاهي قرار مي دهند، به آسمان مي نگرند، ستاره مي چينند و شعر مي سرايند؛ زندگي را باهمه جلال و جمال خود تکرار مي کنند. دل انسان کويري آسماني است و به همين جهت به خدا نزديکتر است. ايمان ناب را نه عبوس و ظاهربين، که ژرف و عرفاني، در متن جان خود جا داده است. کوير صبور است و بي ادّعا، اميدوار و پرتلاش؛ همه شبهايش شب قدر است و همه روزهايش سرشار از تلاش و ناآرامي در جستجوي آرامش پايدار.
من هم تازه به جمع بلوگفا يي ها اضافه شدم و از اين که اين اتفاق افتاده خوشحالم.
انشا الله در آينده بتوانم يک وب لاگ خوب ارائه بدهم
انشا الله در آينده در مورد وب لاگم توضيحاتي مي دهم اما اجمالا
**********************************************
حقيقت جويي ويژگي انساني آدمي است. اگر از منظر لفظ براي پي بردن به مفهوم حقيقت جويي نگاهي بيندازيم به يک لفظ ترکيبي مي رسيم که از دو لفظ مجزا تشکيل شده است. يکي که حقيقت است و ديگري جويي از ريشه ي جستن. در کنار جستن مفهوم يافتن که غايت يا هدف عمل جستن است نيز تدايي مي شود. اگر عملي غايت مند نباشد عملي بيهوده و لغو است. به سادگي قابل فهم است که کسي که در پي يافتن چيزي است مطمئنا تصوري از آن شئ در ذهن دارد تا با مطابقت دادن آن تصور ذهني با شئ خارجي آنچه را که مي خواهد بيابد. پس جويندگي در درون خود حکايت از يک مطلوب که در فضاي ذهن ساخته شده دارد. اين که چه چيزي اين فضاي ذهن را مي سازد خود بحثي جالب و پردامنه است اما پرداختن به آن را به ميل شما به ادامه ي بحث وابسته است.
عدالت، عشق و محبت، ... در واقع همه ي خوبي ها زير مجموعه ي حقيقت اند. آن که خود را عاشق مي داند مطمئنا بايد حقيقت طلب باشد. هر که خود را عدالت جو مي داند حتما حقيقت جو است. هر کس خود را دوست دار خوبي ها ميداند و در طلب آنهاست بلاشک بايد در طلب حقيقت باشد، زيرا که حقيقت نه تنها منشا تمام خوبي ها بلکه عين خوبي است. بنابه دلايل نقلي قطعي و عقلي فطرت انسان ها بر اساس ميل به نيکي سرشته شده است اما يکي از عوامل ايجاد اختلاف در بين آدميان برداشت هاي مختلفي است که از مفهوم اين الفاظ در ذهن هايشان تدايي مي شود. اما گذشته از اين، مهم تر مسيري است که آدمي طي مي کند، آ دمي بايد بداند که راهي را که در پيش گرفته صحيح است يا نه؟؟!! پس بنابراين فهم و شناخت درست اين مفاهيم مهم ترين مقدمه سلوک آدمي است. يکي از نشانه هاي صحت فهم و شناخت آدمي از حقيقت به معناي يک مفهوم جامع همه ي خوبي ها خدشه ناپزيري آن فهم است.
عدالت در مفهوم کلي خود همان حقيقت است، پس براي فهم عدالت بايد حقيقت را شناخت.
خاصيت جوينده قبل از هرچيز شناخت صحيح مطلوب است.
در عمل يافتن جوينده بايد مطلوب ذهني را با شي خارجي مقايسه کند تا مطلوب را در خارج از ذهن بيابد.
پس حقيقت جو در پي شناخت صحيح حقيقت است تا در هنگام جستن، شي خارجي را با مطلوب ذهني صحيح بسنجد تا به درستي حقيقت خارجي را بشناسد و تشخيص بدهد.
دست از طلب ندارم تا کام من برآيد***يا جان رسد به جانان يا جان ز تن برآيد
MJEM_1404@YAHOO.COM
بسم الله الر حمن الر حيم.
نوشته شده در شنبه 1386/06/31ساعت
22:52 توسط mouhammad| |
سلام.
نوشته شده در چهارشنبه 1386/06/28ساعت
8:58 توسط mouhammad| |


