تبليغاتX
مُحمّد رسا
مُحمّد رسا

اللهُمَ فكِّ كُلِ أَسير

  • آیا نسبتی بین تفکرات شما و اصلاح‌طلبی وجود دارد؟ (نسبتی فکری نه تاریخی) نسبت تفکرات شما با اصولگرایی چیست؟ آیا قدرت همراه‌ کردن اپوزسیون دموکراسی خواه داخل کشور را دارید؟

میر حسین: بنده شخصا اعتقاد دارم اصلاح‌طلبی یعنی برگشت به اصول. حفظ حریم‌های اسلامی و انسانی و پرداختن به عدالت و آزادی و استقلال و توسعه در کنار نگاهی نو و امروزی به جهان و مسایل کشور جزو این اصول است. دفاع و حمایت بی‌دریغ از قشرهای مستضعف یکی دیگر از این اصول است. بنده اعتقاد دارم مردم عادی به معنای واقعی هم اصولگرا هستند و هم اصلاح‌طلب. به طور مثال مردم خوششان نمی‌آید که هیچ سیاست‌مداری در تکنولوژی هسته‌یی کوتاه بیاید و کافی است در این زمینه در سطح ملی نظرسنجی شود تا صحت ادعای فوق ثابت شود و به‌طور مسلم این حس مردم و خشنودی آنها از فرستادن ماهواره به فضا که در حقیقت در سایه‌ی استقلال نظام امکان‌پذیر شده است را می‌توان اصول‌گرایی دانست.

در عین حال مردم خوششان نمی‌آید حکومت در امور شخصی آنها دخالت کند یا آزادی‌های قانونی را محدود کند یا پشت سر هم روزنامه‌ها را با مختصر لغزشی ببندند. ممکن است ما چنین حس و گرایشی را اصلاح‌طلبی بنامیم. خیلی راحت می‌توان حدس زد که بر عکس گروه‌های سیاسی مردم می‌توانند هر دو گرایش را باهم داشته باشند و اصولا در میان مردم عادی اصولگرایی و اصلاح‌طلبی از هم جدایی ندارند. بنده هم در اصولگرایی و اصلاح‌طلبی مثل مردم فکر می‌کنم.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1387/12/26ساعت 17:40 توسط mouhammad| |

امروز رفته بودیم(با خانواده ی محترم) شاه عبدالعظیم وقتی برمی گشتیم دیدم با یه کامیون سیب زمینی آوردن و یه عده ای هم مشغول خرید. یاد شعار مرگ بر سیب زمینی افتادم. معمولا این چیزا رو تو سایت ها و... دیدنی خیلی بهشون اعتنا نمی کنم اما برام جالب بود که هنوز یه عده ای واپس گرا فک می کنن با این چیزا می تونن تو دل مردم نفوذ کنن.

 دی روز یعنی دی شب رفته بودیم نازی آباد (با یکی از دوستام که از زنجان اومده بود برا استماع سخن رانی) میر حسین سخن رانی داشت. یه بحثی رو مطرح کرد که امام در اواخر عمرشون بحث اسلام ناب محمدی و تفاوت های اون با دیگر اسلام ها رو مطرح کردن و روی اون خیلی تاکید داشتن بعد کمی درباب اون توضیح دادن: اشاره کردن به حضرت یوسف که فیلمش هم این روزا پخش می شه –اگرچه گفتن که احتمالا آقای کارگردان توش خیلی خیال پردازی هم کرده- اون جا حضرت یوسف که الگوی همان اسلام ناب محمدیه برای 14 سال برنامه ریزی کردن 7 سال فراوانی و 7 سال کم بود، بعد گفتن که آیا ما برا چند سال فراوانی دلار های نفتی برنامه ریزی کردیم تا اکنون که به کم بود نزدیک می شویم مشکلی نداشته باشیم و فرمودند که باید سازمان برنامه را احیا کرد و عقلانیت، کارشناسی و برنامه ریزی رو به عرصه ی مدیریتی کشور باز گردوند. همین که گفت باید سازمان برنامه رو احیا کرد همه تشویق کردند و در حمایت از این مطلب شعار دادن.

برام جالب بود که آقایون واپس گرا فک می کنن دیگه امثال نازی آبادی ها –که تو مراسم از نوع لباس هاشون می شد تا حدودی فهمید که از طبقه کم درد جامعه نیستند- که زیر فشار زندگی کمرشون خم شده و همیشه عرق سختی و مشقت و تلاش بر روی بیشانیشون نقش بسته خیلی وقت نمی کنن متوجه این جور مسائل بشن که سازمان برنامه و... به چه دردی می خوره و... میشه با پخش چندین کامیون سیب زمینی دلشون رو به دست آورد و رای شون رو خرید.

نوشته شده در یکشنبه 1387/12/25ساعت 19:59 توسط mouhammad| |
استماع سخن رانی میر حسین/ نازی آباد

مشکلي که پيدا کرده ايم اين است که آن اسلام ناب با گرايش هاي گوناگوني آلوده شده و اسلامي شده که نمي توانسته منجر به بيداري و ايستادگي ملت ما باشد/// آيا براي سال‌هاي قيمت پايين نفت و قحطي ارز برنامه ريزي کرده ايم؟ آيا در سال هاي فراواني درآمد هاي ارزي ما گوش به سخنان کارشناسان داده ايم ؟ آيا به سخنان شخصيت هاي سياسي خود که فرازو نشيب هاي سياست را به ما گوشزد کرده اند ، توجه کرده ايم؟





ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1387/12/25ساعت 12:49 توسط mouhammad| |
موسوي در نازي آباد از نسبت اسلام ناب با طبقات مستضعف سخن گفت. او اما توضيح داد که اسلام ناب نه با سرمايه‌هاي در خدمت کارآفريني و اشتغال بلکه با سرمايه‌هايي مخالف است که در پيوند با سرمايه‌هاي جهاني به غارت کشور روي آورده‌اند. آنها که در ميان چشمان دردمند مستضعفان با ماشين‌هاي چند صد ميليوني خود به رژه تجمل مي‌روند.

موسوي در ميان شور و احساسات نازي‌آبادي‌ها که با شعار درود بر موسوي از او حمايت مي‌کردند توضيح داد:‌"‌حذف مديران نظام، ناديده‌گرفتن منابع انساني کشور و دامن‌زدن به محدوديت‌هاي متعدد در بهره‌گيري از نيروهاي مختلف و سرمايه‌هاي انساني جلوه‌اي از اسلام متحجرين است. او يوسف را به مثابه جلوه‌اي از اسلام ناب معرفي کرد و قدرت مديريت او در مواجه با بحران هفت ساله سرزمين مصر باستان را به مثابه يک شاخص اسلام ناب برشمرد.

او با اشاره به پخش سریال حضرت یوسف از رسانه ملی، به مديرت حضرت يوسف در ذخيره توليد سال‌هاي فراواني براي سال‌هاي سختي اشاره مي‌کند و سازوکارهاي کنوني استفاده از حساب ذخيره ارزي را در مغايرت با الگوهاي دورانديشانه‌ي حضرت يوسف توصيف مي‌کند. موسوي ضعف مديريت منابع حاصل از سال‌هاي فراواني درآمد نفتي کشور را مورد نقد قرار مي‌دهد.

نخست وزیر دفاع مقدس از سويي تکيه بر استقلال کشور را فرصتي بزرگ براي کشور برشمرد و از سوي ديگر تاکيد کرد: بهره‌گيري از سرمايه‌هاي بزرگ در خدمت پروژه‌هاي کوچک انحرافي از اسلام ناب است. چراکه اين رويه رضايت آني مردم را جلب مي‌کند، اما هرگز اهداف استراتژيک و راهبردي نظام را تامين نخواهد کرد. او نگران از تغيير ماهيت ارزش‌هاي ايثارگرايانه‌ي جامعه ‌ي دهه نخست به ارزش‌هاي سودگرايانه‌ي جامعه امروزي است. آنچنان‌که اگر تا هنگام شهادت شهيد باکري هيچ‌کس از مدرک مهندسي مکانيک او در برابر ارزش‌هاي متعالي ايثار‌گرايانه او خبري نداشت، امروز مدرک به عنوان نردباني براي دستيابي به قدرت تلقي مي‌شود.

او سخن خود را با روايتي به پايان مي‌برد که به وفاي حاکمان به وعده‌هاي خود تاکيد مي‌کند. موسوي در ميان شعار " درود بر موسوي"‌سخنان خود را به پايان مي‌برد. حاضرين در حسينيه حجت که با شور و هيجان گرد او را گرفته‌اند، او را همراهي مي‌کنند.

نوشته شده در یکشنبه 1387/12/25ساعت 9:11 توسط mouhammad| |


پاسخ امام به استفتاء آقای مهندس میرحسین موسوی در مورد اقامه نماز جماعت در ادارات (مهر ۱۳۶۲)



استفتاء آقای میرحسین موسوی

سمه تعالى

محضر مبارک بنیانگذار جمهورى اسلامى ایران حضرت آیت اللَّه العظمى امام خمینى- مدّ ظله العالى- بعد از درود و سلام بی‌پایان، از آنجا که در بعضى از شعبات بانکها و ادارات انجام فریضه نماز به صورت جماعت به هنگام وقت فضیلت موجب سوء استفاده و یا اضرار به بیت المال میگردد لذا سؤالات زیر در این رابطه مطرح است:

۱- در صورتى که نماز جماعت در اول وقت باعث افت تولید یک کارخانه شود و یا اختلالى در امر تولید بوجود آورد، آیا مسئول کارخانه مىتواند از کارکنان بخواهد تا نماز را بعد از اتمام کار بخوانند؟
۲- اگر از بخشنامه دولت مبنى بر اقامه نماز جماعت، در شعبهاى از بانکها و یا ادارات سوءاستفاده شود و کار مردم تعطیل گردد، آیا میتوان اقامه نماز را به اتمام وقت ادارى که حدود ساعت ۲ بعدازظهر است محول کرد؟
۳- آیا دولت مجاز است که در صورت مشاهده اضرار به بیت المال و یا وهن حیثیت جمهورى اسلامى به علت سوء استفاده عده‌اى، به صورت موردى نماز جماعت را در اول وقت ملغى نماید؟

میرحسین موسوى


پاسخ امام (ره)

بسمه تعالى
جواب ۱- باید نماز را بعد از اتمام کار بخوانند و اگر کارخانه دولتى است، مسئول هم نمیتواند اجازه دهد .
جواب ۲- لازم است پس از وقت ادارى نماز بخوانند .
جواب ۳- دولت میتواند، بلکه در صورت مذکور لازم است الغا کند .

روح اللَّه الموسوى الخمینى


منبع: صحیفه امام، ج۱۸، ص: ۱۸۵

این جا هم یه سری عکس از میرحسین

نوشته شده در شنبه 1387/12/24ساعت 9:3 توسط mouhammad| |

ميرحسين پس از اعلام رسمی کاندیداتوری برای انتخابات دهم ریاست جمهوری در نخستین سخنرانی مردمی خود شنبه شب آینده پس از نماز مغرب و عشا با مردم سخن خواهد گفت.
مكان: تهران، ‌نازی‌آباد ، بازار دوم، حسینیه حجت

زمان: شنبه 24 اسفندماه 1387 بعد از نماز مغرب و عشا





تبلیغات سنتی، کم هزینه و پراثر

با اعلام رسمی کاندیداتوری مهندس موسوی و تأکید ایشان بر حضور خودجوش علاقه‌مندان در صحنه تبلیغات، ستاد انتخاباتی وی، تبلیغاتی سنتی، کم هزینه و پراثر را پی خواهد گرفت.

با اعلام رسمی کاندیداتوری مهندس موسوی و تأکید ایشان بر حضور خودجوش علاقه‌مندان در صحنه تبلیغات، ستاد انتخاباتی وی، تبلیغاتی سنتی، کم هزینه و پراثر را پی خواهد گرفت.

قربان بهزادیان‌نژاد، رییس ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در گفت‌و‌گو با «قلم نیوز» خاطر نشان کرد: روحیات و اعتقادات مهندس موسوی با تبلیغات به شیوه‌های پرهزینه که از کشورهای دیگر وارد شده است، سازگار نیست.
وی تصریح کرد: البته ایشان به این نوع از تبلیغات انتقاد نمی‌کنند اما تبلیغات کم‌هزینه و با سازمان‌دهی علمی را مؤثرتر می‌دانند.
بهزادیان‌نژاد در مورد فعالیت‌های ستاد اظهار کرد: ستاد انتخاباتی مهندس موسوی، طبق گفته‌ ایشان قصد چاپ هیچ پوستر و عکسی ندارد و در منشور ستاد نیز تصریح شده است که فعالیت‌های ستاد، حول محور هماهنگی فعالیت‌های انتخاباتی مردم و نهادها و تشکل‌های سیاسی، اجتماعی و فرهتگی باشد.
وی در پایان تصریح کرد: مردم می‌توانند به شیوه‌های درست و دلخواه خود فعالیت انتخاباتی داشته باشند یا با مراجعه به دفتر مرکزی ستاد انتخاباتی در تهران و سایر دفاتر در دیگر شهرها، برای کمک و همکاری با ستاد، اعلام آمادگی کنند.

نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/21ساعت 13:57 توسط mouhammad| |

تدبیر: میرحسین موسوی، امروز بعد از ظهر، در برنامه ای که به مناسبت شصت و ششمین سالگرد تاسیس انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی در تالار شهید چمران دانشکده فنی برگزار شد، به ایراد سخنرانی در میان دانشجویان پرداخت.

تدبیر، فایل صوتی کامل این مراسم را در اختیار علاقه مندان قرار می دهد:

لینک دانلود فایل صوتی کامل مراسم امروز دانشگاه تهران

لینک دانلود فایل صوتی کامل مراسم امروز دانشگاه تهران /لینک کمکی

نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/21ساعت 13:44 توسط mouhammad| |

جمهوریت : بررسي ها نشان مي دهد كه آرايش سياسي در درون مجلس خبرگان رهبري تغيير يافته است . در حالي كه آيت الله اكبر هاشمي رفسنجاني در انتخابات سال پيش خبرگان رهبري به رياست اين مجلس در آمد كه رقيباني چون احمد جنتي و محمد يزدي را در كنار خود داشت ديروز او تنها با محمد يزدي به رقابت پرداخت .رقابت هر چند اين بار بين اكبر هاشمي رفسنجاني و محمد يزدي رخ داد اما آراي بدست آمده نشان از فاصله طيف حلقه محمد تقي مصباح يزدي ، احمد جنتي ، محمد يزدي با اكبر هاشمي رفسنجاني دارد.

اكبر هاشمي رفسنجاني در انتخابات شهريور ماه سال پيش با ٤١ رأي در برابر ٣٣ رأي آيت‌الله جنتي به رياست اين مجلس برگزیده شده بود اما ديروز او ١٠ راي بيشتر آورد .در انتخابات هیئت رئیسه مجلس خبرگان رهبری در پنجمین اجلاس از چهارمین دوره این مجلس،آیت الله اکبرهاشمی رفسنجانی با ٥١ رای از ٧٩ رای نمایندگان بار دیگر به عنوان رئیس مجلس خبرگان رهبری انتخاب شد.محمد يزدي نيز در اين انتخابات ٢٦ راي بدست آورد. در نخستين سال از چهارمين دوره مجلس خبرگان رهبري مرحوم آیت‌الله مشكینی به عنوان تنها نامزد ریاست با اكتساب ‪ ‪ ۸۰رای به عنوان رییس انتخاب شده بود .

 

سال ١٣٨٦ اكبر هاشمي رفسنجاني ٤١ رأي
  احمد جنتي ٣٣ راي
سال ١٣٨٧ اكبر هاشمي رفسنجاني ٥١ راي
  محمد يزدي ٢٦ راي



تغييرات مهم در نواب رييس
علاوه بر اين در انتخابات ديروز محمود هاشمي شاهرودي هم به عنوان نايب رييس مجلس خبرگان رهبري برگزيده شد ، او در حالي به نايب رييسي رسيد كه محمد يزدي از نايب رييسي اول به نايب رييسي دوم تنزل پيدا كرد .هاشمي شاهرودي در انتخابات سال پيش خبرگان به عنوان نامزد مورد حمايت هاشمي رفسنجاني در انتخابات هيات رييسه شركت كرد اما او ديروز ٣١ را ي بيش از آن انتخابات بدست آورد و با ٦٤ راي نايب رييس مجلس خبرگان رهبري شد .آيت‌الله يزدي نيز با ٥٦ راي به عنوان نايب رييس دوم انتخاب شد. آيت‌الله نمازي نيز كه ديگر نامزد براي انتخاب نواب رييس بود، ٢٨ راي آورد.

***
ناظران آگاه معتقدند این رقابت اگر چه در یک انتخابات داخلی مجلس خبرگان رهبری صورت گرفته است، اما بسیار مهم بوده و معنای خاصی دارد. زیرا طيف حامی رقیب وی در این انتخابات طي دوسال گذشته اقدامات فراواني مقابل هاشمي رفسنجاني و نقد وي انجام داده بودند همچنین با صف آرایی و جناح بندی های غیر معمول در مجلس خبرگان تلاش کرده بودند که جایگاه هاشمی رفسنجانی را در بین اعضا این مجلس متزلزل کنند. به همین خاطر برخی از تحلیل گران سیاسی معتقدند که رایزنی های گسترده يك هفته اخير ، در واقع تلاش برای ممانعت از راي مجدد هاشمی رفسنجانی در این انتخابات بوده است. انتشار مطلب اهانت آمیز ارگان رسمی دولت در روزهای اخیر از فاش ترین تلاش ها برای تحقق این مساله ارزیابی می شود.

به هرصورت تلاش هایی که طی یک ماه اخیر برای تعیین ریاست مجلس خبرگان و نهایتا در این انتخابات رخ داد را میتوان بزرگترین رویایی حامیان اسلام معتدل و مترقی با منتقدان آن دانست طی دو سال گذشته نیز تندرو ها از طریق وسائل ارتباط جمعی مانند سایت های اینترنتی و هر وسیله ممکن دیگر سعی در تخریب او داشته اند. اما پیروزی او در انتخابات اخیر خبرگان نشان داد که او هنوز در جامعه سیاسی و مذهبی ایران جایگاه خاص خود را دارد و تخریب های افراطیون از موقعیت او نکاسته است. ازسوی دیگر انتخابات اخیر در مجلس خبرگان ثابت می کند که هاشمی رفسنجانی نه تنها قاطبه رای جامعه را کسب کرده است، بلکه از حمایت اکثریت روحانیون برجسته و نخبه کشور که اینک در مجلس خبرگان رهبری حضور دارند نیز برخوردار است.

نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/21ساعت 13:16 توسط mouhammad| |
ديروز مهندس موسوي به انتظارات پايان داد و با صدور بيانيه‌اي رسما اعلا‌م كرد كه در عرصه رقابت انتخابات رياست‌جمهوري دهم حضور خواهد داشت؛ حضوري كه با استقبال بسياري روبه‌رو شد. خاطره روزهاي نه‌چندان دور مديريت مهندس ميرحسين موسوي در روزهايي كه بحران گريبانگير كشور شده بود موجب آن شده كه اكنون نيروهاي معتقد به خط امام(ره) و مبارزان انقلا‌بي و حتي نسل‌هاي جوان كه تدبير مديريتي او را از لا‌به‌لا‌ي تاريخ استخراج كرده‌اند براي ثبت راي خود به نام او در پاي صندوق راي بروند. در اين گفتار براي بيان اهميت حضور مهندس ميرحسين موسوي در عرصه رقابت انتخابات رياست‌جمهوري به برخي از ويژگي‌هاي شخصيتي و مديريتي وي اشاره مي‌كنم.

1 مديريت مهندس موسوي در دوران نخست‌وزيري ايشان در روزهايي كه كشور درگير جنگ تحميلي بود، مديريتي موفق و قابل دفاع است.

در روزهايي كه فشارهاي اقتصادي و نظامي بر كشور تحميل شده بود و تحت تاثير آن فضا برخي از مسوولا‌ن كشوري پيشنهاد مي‌كردند كه اعلا‌م شود كشور در شرايط بحراني به سر مي‌برد، آقاي موسوي با اين پيشنهاد مخالفت كرد و با تدبير دوره بحران را پشت سر گذاشت. بنابراين مي‌توان گفت كه ايشان مديري قوي و كارآمد بود. ‌

2 آقاي مهندس موسوي در دوراني كه نخست‌وزيري را برعهده داشت از نيروهاي متخصص،‌متعهد، ‌كارآمد و خط امامي در عرصه مديريت استفاده كرده بود. او از نيروهايي در عرصه مديريت كشور استفاده مي‌كرد كه به انقلا‌ب و خط امام(ره) اعتقاد داشتند و وزرايش را نيز از ميان افرادي مومن، متعهد و متخصص انتخاب كرده بود. ‌
3 ايشان در تمام طول دوران حضور خود در عرصه‌هاي مديريتي در زمان حضرت امام(ره) همواره مطيع فرمايش‌هاي حضرت امام(ره) بود. او بر راهگشا بودن ديدگاه‌هاي حضرت امام(ره) براي رفع مشكلا‌ت كشور معتقد بود و بر آن تاكيد داشت و بنابراين تمام تلا‌ش ايشان اين بود كه عملكرد خود را با ديدگاه‌هاي بنيانگذار انقلا‌ب اسلا‌مي تطبيق دهد و رهنمودهاي امام‌خميني(ره) را به عنوان آيينه عملكرد دولت خود قرار داده بود. در تمام طول دوراني كه ايشان نخست‌وزير بود، رئيس‌جمهور وقت، قوه قضاييه و مجلس همكاري خوبي با ايشان داشتند و به او احترام مي‌گذاشتند. ‌

4 درباره ويژگي‌هاي مديريتي آقاي مهندس موسوي نيز بايد از مقاومت ايشان سخن گفت. هنگامي كه ايشان نخست‌وزير بود جمع زيادي از نيروهاي محافظه‌كار (‌اصولگرايان امروز) به‌شدت با او مخالفت مي‌كردند و وقتي قرار بود بنابر دستور امام(ره) مجلس به ايشان راي اعتماد دهد 99 نفر از محافظه‌كاران به او راي مخالف و ممتنع دادند و در عين حال امام(ره) در مقابل چنين رفتاري تاكيد كرد كه با اين افراد ملا‌مت نشود ولي مراقب باشند كه اين جريان در مقابل دولت سنگ‌اندازي نكنند، هرچند كه تا آخرين لحظه فعاليت نخست‌وزيري آقاي موسوي اين جريان سنگ‌اندازي كردند و ايشان تا آخرين روز با تدبير در مقابل اين سنگ‌اندازي‌ها مقاومت كرد.
اين جريان محافظه‌كار حتي مهندس موسوي را متهم مي‌كردند كه او داراي اعتقادات سوسياليستي و ماركسيستي است و قصد دارد نظام سوسياليستي را به جاي نظام اسلا‌مي حاكم كند ولي ايشان با توجه به اعتقادي كه به راه و انديشه امام(ره) داشت خم به ابروي خود نياورد و در مقابل تمام كارشكني‌ها ايستاد. ‌

5- مهندس موسوي همواره براي فعاليت حزبي و تشكيلا‌تي اهميت قائل بود. ايشان هرچند در عرصه مديريت حضور داشت ولي قسمتي از وقت خود را صرف فعاليت سياسي قانونمند در روزنامه جمهوري اسلا‌مي و دفتر سياسي حزب جمهوري اسلا‌مي مي‌كرد.

با تمام اين ويژگي‌هايي كه براي ايشان برشمرديم بايد گفت كه نه‌تنها حضور مهندس ميرحسين موسوي به عنوان مديري كارآمد و قوي مبارك است بلكه بايد گفت كه قطعا جمع زيادي از نيروهاي مومن و خط امامي(ره) به‌ويژه نسل دوم انقلا‌ب براي حضور در صحنه انتخابات از حضور ايشان استقبال مي‌كنند و البته حضور ايشان باعث تلطيف فضاي سياسي كشور و برگزاري باشكوه‌تر عرصه رقابت‌هاي انتخاباتي خواهد شد. ‌

 

 

 منبع: اعتماد ملی

نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/21ساعت 12:52 توسط mouhammad| |
برش اول

چراغ سبز شد، اما ماشینی حرکت نکرد. قرمز شد. سبز شد. باز ماشینی حرکت نکرد. بوق، بوق، بوق. کم‌حوصله‌ترها، سیاسی‌ترها، مخالف‌ترها و البته، مشکل‌دارترها و کاردارترها، اولین کسانی بودند که در یک همگرایی و اتحاد خودجوش صدای اعتراض خود را تو بوق کردند. توفیری نداشت. از این بوق‌زدن‌ها تنوری گرم نشد و راهی گشوده نگشت.

برش دوم

باز چراغ سبز شد و با سبز شدنش، زیر چرخ ماشین‌ها هم علف سبز شد. بوق(ها)، بوق(ها)، بوق(ها)، همراه با نق(ها)، نق(ها)، و نق(ها). دست‌های زیادتری روی بوق رفت و دهان‌های بیشتری به ناسزا گشوده شد. اندک اندک، کسانی که در این جنبش بوق با دیگران همره و همراه نبودند، مورد خطاب دیگران قرار گرفتند که آقا/خانم بوق بزن. دستی دیگر به دست‌ها افزوده شد و صدای جیغ بوقی دیگر به جمع صداها پیوست.

برش سوم

بوق، بوق، بوق. نق، نق، نق. اگرچه همه بوق بودند، اما ضرب آهنگ‌شان با هم متفاوت بود: یکی به سبک جشن‌های عروسی، دیگری در دستگاه شور، آن یکی، به سبک پاپ، بعدی، به سبک مورس، آن دیگری، در دستگاه موسیقایی ماهور، بعضی نیز، در سبک بداهه و بداعه‌نوازی. پنداری، هنگامه و لحظه اتحاد بوق‌های ماشین‌های با کلاس و بی‌کلاس؛ وطنی و غیروطنی؛ لطیف و زمخت؛ کوچک و بزرگ؛ قرمز و آبی؛ سیاه و سفید؛ مرسدس و ژیان؛ سوسولی و کارگری فرارسیده بود. و اگرچه همه نق بودند، اما جنس بعضی از آنان، از جنس فحش‌های چاله میدونی بود؛ بعضی دیگر، فحش بودند، اما جنس‌شان لطیف‌تر بود؛ برخی نیز، جنسی سیاسی داشتند؛ بعضی هم فقط نق بودند و لاغیر.

برش چهارم

البته و صد البته، با اندک گشایشی که در وضعیت ترافیک حاصل شد، و با نزدیک‌تر شدن ماشین‌ها به تقاطع و پلیس، بسیاری رفتارها و گفتارها هم دچار نوعی دگردیسی شدند. برخی از این بوق‌ها و نق‌ها، دچار نوعی لکنت و صداگرفتگی شدند؛ برخی دیگر، پیام بوق و نق خود را به «نگاه»شان منتقل کردند؛ بعضی دیگر هم، چون چند متری از پلیس دور شدند، دست را روی بوق گذاشتند و پا را روی گاز؛ اندکی نیز، در حین عبور از کنار پلیس، شیشه ماشین را نصفه و نیمه پایین کشیده و متلکی بار تدبیرپیشگان خاص و عام کردند؛ تعدادی هم، صدای بلند موسیقی پاپ و جاز را جایگزین صدای بوق و نق کردند و همراه با حرکت‌های موزون از کنار پلیس گذشتند.

برش پنجم

اما از این ‹جنبیدن›های کلامی و روانی و جسمانی و روحانی چه درسی می‌توان آموخت؟ بی‌تردید، اولین درس این نوع جنب و جوش های رنگارنگ، درس ‹حساب› است. در این درس می‌آموزیم که دو بوق+دو بوق=چهار بوق؛ می‌آموزیم که چهار بوق بیشتر از دو بوق است؛ و می‌آموزیم حل مساله چهاربوقی، سخت‌تر و پیچیده‌تر از حل مساله دوبوقی است. دومین درس، درس هندسه است. در این درس می‌آموزیم، همواره افزایش اعداد از منطق تصاعد حسابی پیروی نمی‌کند، و بسیار اتفاق می‌افتد که یک تصاعد، تصاعدی هندسی است، بدین معنا که، یک عدد می‌تواند دفعتا جهش دیالکتیکی کرده و در سرزمین عددی به مراتب بیش از خود فرود آید. سومین درس، درس منطق است. در این درس می‌آموزیم که اساسا نباید گذاشت که بوقی به اعتراض به صدا درآید، و اگر آمد، نباید گذاشت که تصاعد حسابی داشته باشد، و اگر داشت، نباید گذاشت که این تصاعد حسابی به تصاعد هندسی تبدیل شود، و اگر شد، نباید اسیر توهم توطئه شد و واقعیت واقعه و سهم و نقش خود در آن را به فراموشی سپرد.

چهارمین درس، درس جامعه شناسی است. این درس با ما از چگونگی شکل‌گیری هویت‌های مقاومت جمعی و تبدیل آنها به هویت‌های برنامه‌دار می‌گوید؛ ما را از چگونگی بروز و ظهور انقلاب‌ها، شورش‌ها، اعتراضات جمعی، جنبش ها، نافرمانی‌های مدنی، و... آگاه می‌کند؛ ما را به تامل و تعمق و تدبر در بحران‌های مشروعیت و مقبولیت و مشارکت فرامی‌خواند؛ با ما از تبدیل انقلاب‌ها به نظام، فروکش کردن عصبیت‌های ایدئولوژیک، دگردیسی ارزش‌ها و هنجارها، تکثیر و تعمیق شکاف‌های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و... سخن می‌گوید. پنجمین درس، درس سیاست است. این درس به ما می‌آموزد که هر امر شخصی و خردی می‌تواند به مثابه میکروپلتیک و میکروفیزیک قدرت بروز و ظهور کند؛ می‌آموزد که می‌توان از رهگذر جشنی، جنبشی برپا کرد، و با لطیفه و طنز و جوکی یک نظام را با چالش مواجه کرد، می‌آموزد که «چنانچه به اندازه کافی هیچ چیزها را کنار هم بگذاریم، چیزی می‌شود»، می‌آموزد که می‌توان از نسیمی، طوفانی برپا کرد. و بالاخره، آخرین درس، یک درس اخلاقی است. این درس به ما می‌گوید، نسبت به ناراحتی، نارضایتی، ناهمراهی، ناهمخوانی، نااطمینانی و... شهروندان جامعه خود (اگرچه اندک و محدود) حساس باشیم، زیرا ممکن است «دهل زنی که از این کوچه مست می‌گذرد/مجال نغمه به چنگ و چگور ما ندهد».

 

منبع: قلم

نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/21ساعت 12:51 توسط mouhammad| |
نمی دانم، در آینده، یکبار دیگر جامعه ی ما «مثل او» را در عرصه ی سیاست و قدرت تجربه خواهد کرد یا خیر، اما می دانم، «او» و «مثل او» چه «بیایند» و چه «نیایند»، همیشه در زیباترین حوض های نقاشی مردم این سرزمین کهن حضور سبزشان نقش شده است؛حضوری به مثابه یک الگو؛ به مثابه کسی که چون بپرسیم که آیا می توان «درقدرت» و در عین حال «برقدرت» بود، بی درنگ «او» در پاسخمان می نشیند.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/21ساعت 12:50 توسط mouhammad| |

میر حسین

بسم الله الرحمن الرحیم


انتخابات ریاست جمهوری كه بزرگترین جشنوارۀ جمهوریت در نظام ماست نزدیك می‌شود. در آستانۀ این رویداد سرنوشت‌ساز جای آن است كه هر جان شیفتۀ عدالت و آزادی و استقلال و توسعه كه به تحقق این آرمان‌ها در چارچوب جمهوری اسلامی فكر می‌كند به وظائف و تعهدات خود از نو بیندیشد و با هدف استقرار یك جامعه ارزشی مبتنی بر آموزه‌های اسلام ناب محمدی (ص) و متكی بر اندیشه‌های حضرت امام خمینی مسئولیت خویش را بازشناسی كند. بر مردم شریف ایران پوشیده نیست كه اینجانب طی ماه‌های گذشته با كمك و همفكری آنان در تكاپوی این جستجو بوده‌ام؛ وضعیت كشور ، انتخاب‌های پیش‌رو ، حوادث ممكن، ظرفیت‌های موجود و بسیاری نكات خرد و كلان دیگر را مورد دقت قرار دادم و هرچه پیشتر رفتم همان دلایل و عواملی كه در وهله‌های گذشته به عدم حضور در صحنۀ انتخابات فرا می‌خواندند بیشتر مرا متقاعد كردند كه این زمان زمانی دیگر است و حضور را ایجاب می‌كند. اینك نه از روی خودپسندی تا ارزش‌ها و ارجمندی‌های همگنان را  نادیده بگیرم، و نه از سر تجاهل تا مشكلات پیش رو را  ناچیز و بضاعت اندكم را كافی از توكل به خداوند بدانم، بلكه به امید ادای وظیفه قصد خویش را برای نامزد شدن در دورۀ دهم از انتخابات ریاست جمهوری اعلام می‌نمایم.

مستضعفان این مطمئن‌ترین پایگاه برای ارزش‌های برآمده از انقلاب اسلامی و آماده‌ترین قشر برای اصلاحگری و پایبندترین پشتوانه برای اصول و اصول‌گرایی صبورانه به‌گوشند كه آیا فرزندان مصدرنشین‌شان همچنان به جایگاه عزیز آنان اقرار می‌كنند و بر وظایف تخطی‌ناپذیرشان در حمایت از منافع محرومین اصرار می‌كنند. معنای این انتظار را چگونه لمس كرده‌ است كسی كه نداند در سفره‌های كوچك آنان اولی‌تر از نان اعتنای صادقانه به ارزش‌هایی است كه جان جوانانشان را خرج آن كرده‌اند؟ این اولویتی است كه چشمه‌های بركت را از زمین می‌جوشاند. تنها نمونه‌ای از این جوشش دست‌آوردهای برگشت‌ناپذیر جوانان دانشمند ما در زمینه انرژی هسته‌ای است. اگر سرهای آنان در مقابل اجنبی خم بود و یا احساس می‌كردند كه آزادی گفتن و شنیدن و انتخاب كردن ندارند هرگز چنین جوشش‌هایی از آنان سر نمی‌زد. ما این كامیابی‌ها را با هزینه‌ كردن بودجه‌های نجومی به دست نیاورده‌ایم، بلكه ارزش‌ها هستند كه چنین میوه داده‌اند و بركت آفریده‌اند.

به‌ویژه جا دارد كه ارزش آزادی در این عصر مورد توجه چندین‌باره قرار گیرد. این آرمانی است كه خرازی‌ها و باقری‌ها و باكري ها در پای آن جان داده‌اند، زیرا اگر آنان و یارانشان نمی‌ایستادند از جمله نخستین نعمت‌هایی كه از ما سلب می‌شد آزادی بود. ما را چه می‌شود كه به كمترین بهانه خانۀ آرزوهای همت را خراب می‌كنیم تا به جایش برج‌هایی از جاه‌طلبی خود بسازیم؟ بايد بدانيم كه گشودگي در مقابل انتظار مستضعفان و بازگشت به ارزشها هرگز كوشش براي يافتن راه حل هايي  كه به نيرومند شدن اقتصاد كشور بيانجامد ، فضاي كسب و كار را رونق دهد و از  نيروهاي مولد و توليد ملي حمايت همه جانبه كند از اهميت نخواهد انداخت.

شاید كسانی تصور كنند عجله برای عملی كردن چنین نیت خیری استفاده از هر شیوه‌ای را مباح می‌كند، ولو این كه شامل قانون‌شكنی‌های گسترده باشد . این کار صرفا نقض عهد با ملت نیست بلکه انکار خرد جمعی است. اینجانب صراحتا اعلام خطر می‌كنم كه تداوم چنین رویه‌ای به آشفتگی‌های لاعلاج در نظام مدیریتی منجر می‌شود، تا جائی که یک روز در كشور سنگی بر روی سنگ نماند. آیا فرصت هايي که تبعیت از قانون در اختیار قرار می‌دهد پیش از این  مستهلک شده است که دست به این بازی خطرناک می‌زنیم؟ قانون اساسی ما برای رسیدن به همین اهداف دارای ظرفیت‌های عظیمی است كه همچنان می‌توانند به فعلیت برسند. به ویژه راهبردهای ارزشمندی كه اصل‌های 43 و 44 از این میثاق ملی را شكل داده‌اند نیاز به توجه بيش از پيش دارند و ما موظفیم منابع كمیاب موجود را با تخصیص حداكثری در جهت تحقق هرچه كاملتر آنها به كار بندیم و از هدر دادن اين منابع در خدمت منافع كوتاه مدت و اغراض سياسي كم بها جلوگيري كنيم.

اینجانب ادعا نمی‌كنم كه اهداف پیش رو  به صرف انتخاب یك شخص قابل دستیابی است، بلكه خواست عمومی برای تجدید نظر در سیاست‌ها و گسترش گفتمان انقلاب اسلامی و تكیه بر ارزش‌های بنیادین زائیده از آن در سطح عموم است كه می‌تواند ضامن چنین تحولی باشد. حتی در آن صورت نیز نباید منتظر معجزه بود. به ياد داشته باشيم كه يك قدم پيشرفت كه واقعا محقق شود بر آرزوهاي درازي كه جامه‌ی عمل نمي پوشند برتري دارد.

به زودی شور مبارزات انتخاباتی فراگیر می‌شود و درحرارت آن هر شخص و گروه جرعه‌هایی از آنچه كه هست را به مردم می‌چشاند و نمونه‌ای از  دولتی كه برقرار خواهد كرد را در معرض دیدگان بینا قرار می‌دهد. شاید نتوان یك انتخابات جدی را در فضایی خالی از خرده‌گیری، به ویژه نسبت به دولتی كه حاكم است در نظر آورد. با این همه لازم است كه احترام دولت قانونی جمهوری اسلامی به دقت رعایت شود و انتقادات به صورت روشنگرانه، مستدل، دلسوزانه و نه با قصد فریب ارائه گردد.

در جریان فعالیت‌های انتخاباتی، ستاد اینجانب حق چاپ و تكثیر عكس مرا نخواهد داشت و از علاقمندانی كه ممكن است به صورت خودجوش وارد صحنۀ تبلیغات شوند نیز انتظار دارم كه به این خواسته‌ی خدمتگزار خود توجه كنند. از نظر من نوشته سادۀ یك شهروند علاقمند به سرنوشت كشور در پشت شیشه‌ی مغازه‌اش دلنشین‌ترین و موثرترین الگوی تبلیغاتی است. این نه بدان معناست كه استفاده از تصوير را الزاما مسرفانه و یا فریبكارانه بدانم، بلكه می‌خواهم از كارهایی كه شایعه شیوعشان را در فصول انتخابات شنیده‌ام، و امیدوارم هرگز واقع نشده باشند، به اكیدترین وجهی پیشگیری كنم. هرگونه عمل خلاف اخلاق حضور و نشاط مردم را در صحنۀ انتخابات خدشه‌دار می‌كند. چنانچه نام اینجانب در معرض اسائه قرار بگیرد انتظار از علاقمندان و حامیان سكوت است، چه رسد به آن كه خدای‌ناكرده خود مرتكب هتك حرمت و بی‌ادبی نسبت به كسی شوند و نوشته یا گفتۀ ناحقی را اشاعه دهند. علاقمندان مطمئن باشند اگر مواردی رخ دهد كه بر حسب موازین اخلاقی و قانونی نیاز به پیگیری داشته باشد ستاد به وظیفۀ خود در این زمینه عمل می‌كند. همچنین از همۀ عزیزان و دوستان تقاضا دارم به هیچ‌وجه از امكانات و اموال عمومی، چه به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم، در امور انتخاباتی استفاده نكنند.

و سرانجام وحدت؛ حل مسائل بزرگ نه فقط نیاز به همفكری همه اندیشه‌ها و گفتمان‌ها ، كه به وحدت و انسجام تمامی نیروهای توانمند كشور نیز نیازمند است. امیدوارم با پختگی و حكمتی كه در دلسوزان وجود دارد بتوانیم سرانجام به این هر دو ضرورت پاسخی درخور بدهیم.

برای مردم ایران آرزوی بهروزی می‌كنم و از ایزد منان تقاضا دارم به بهترین وعده‌هایی كه به برترین بندگان خویش داده است در مورد این ملت بزرگوار وفا كند، كه پیامبرانش گفته‌اند: فمن تبعنی فانه منی.

نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/21ساعت 12:47 توسط mouhammad| |
میرحسین موسوی: احساس خطر می‌کنم

من به دنبال یک گفتمان ویژه هستم و این هم منبعث از فضای اول انقلاب اسلامی است. به نظر من امروز بیش از گذشته باید نگران وحدت جامعه باشیم و باید کاری کنیم که صرف‌نظر از مبارزات سیاسی، صفوف مردم را شقه شقه نکنیم.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1387/12/20ساعت 9:9 توسط mouhammad| |
دراین الگو، توحید کلمه و تعاون بنیادی ترین مفروضات بشمار می آیند.

جمعیت توحيد و تعاون كه در جامعه به عنوان يك طيف نزديك ميرحسين موسوي شهرت دارد چندي قبل  اقدام به برگزاري همايشي يك روزه كرد و البته يك الگو و مانيفست نظري...








ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/08ساعت 12:10 توسط mouhammad| |
روبروی کتابخونه مرکزی و کنار دیوار مسجد، مردم وایساده بودند و به کسی که سرتاپاش گِل مالی بود، نگاه می کردند. از دور یه لحظه تصور کردم که یه مجسمه است بعد که تکون خورد فکر کردم که طرف گریم کرده و داره یه نمایش خیابونی اجرا می کنه. پسری که پالتوی سیاه پوشیده بود و کنارم ایستاده بود، نگاه عاقل اندر سفیهی به جمعیت انداخت و گفت: «نمایشه»...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/08ساعت 12:1 توسط mouhammad| |
من دانشگاه ها را الان زباله دان می دانم و حتی تعطیلی خیلی از دانشگاهها را در سطح کشور، نه تنها مضر نمی بینم، بلکه معتقدم که مانع ار بروز بسیاری آفات خواهد شد، به خصوص در زمینه علوم انسانی؛ با اساتیدی که اهل پژوهش عمیق نیستند و دانشجویانی که در قالبی تماما انگلیسی تربیت می شوند و آن ساختار را می پذیرند. من به این چنین دانشگاه هایی زباله دان می گویم و اعتقاد خاصی به سیستم آموزشی کشورمان ندارم. به نظرم ما بایستی از ابتدا نظام آموزشی مان را بازتعریف کنیم.

تدبیر- محمدعلی کامفیروزی: حنیف ستاریان را مدتهاست که می شناسم. چندسال پیش، چندباری با هم حضوری گپ زده بودیم اما مدتها بود که دیگر خبری از او نداشتم. برنامه تدفین شهدا در دانشگاه امیرکبیر که قطعی شد، قرار شد خبرنگار تدبیر گزارشی از مخالفت برخی از دانشجوها در امیرکبیر تهیه کند. گزارش را که رفتیم، احساس شد که انتشار گزارش بازخوردهای خاصی در پی داشته که به نوعی "تدبیر" را به جانبداری از نظر مخالفین منتسب کرده است.

اینجا بود که بلافاصله به یاد "حنیف ستاریان" افتادم، چرا که به هرحال او عضو شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت (که تا قبل از اعلام مراجع رسمی وزارت علوم مبنی بر غیرقانونی بودن دفتر تحکیم وحدت طیف علامه، به تحکیم شیراز معروف بود) و دبیر تشکیلات سابق و مسئول فعلی کمیته سیاسی تشکلی است (انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر) که خود را جزء یکی از برگزارکنندگان و البته موافقان برنامه تدفین پیکر شهدا در دانشگاه می داند.

با "حنیف ستاریان" اختلاف نظر داشته ام و دارم، نه فقط درباره این موضوع خاص، بلکه پای تفاوت دیدگاه هایمان به حوزه های دیگر هم کشیده می شود، اما گفتگوی با او را از دو جهت بر مصاحبت با هم قطارانش ترجیح می دهم؛ اول اینکه می دانم او مرا می شناسد و از مواضعم خبر دارد و خیالم راحت است که در ذهنش، حتی در صورت مخالفت صریح با نظراتش، متهم به مقابله با ارزش ها و یا استحاله نمی شوم و دوم اینکه او را می شناسم و به این مساله باور دارم که بهترین گزینه ای است که قواعد یک گفتگوی منطقی و ساده را بلد است و البته مهم تر از آن، قصد پیچاندن هم ندارد و نظراتش را صریح می گوید و فضای ابراز نظر صریح را هم از من نمی گیرد و یا به قول معروف "گفتگو را نمی بندد"!

شاید به همین خاطر است که گمان می کنم تا کنون ستاریان، چنین مصاحبه صریحی را با خبرنگاری انجام نداده و باز شاید از همین روست که گفتگویی که قرار بود در شکل مصاحبه باشد، آرام آرام حال و هوایی مناظره گونه به خود می گیرد.

بی هیچ پیش داوری خاصی درباره آنچه "دبیر سیاسی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر" می اندیشد و آنچه بر زبان می آورد، گفتگوی زیر را با هم می خوانیم:


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/08ساعت 11:50 توسط mouhammad| |
گزارش اختصاصی تدبیر از سخنرانی پنج شنبه شب میرحسین

دیشب، اقدسیه تهران، منزل بازماندگان شهیدان گرامی حمید و مهدی باکری، محفلی برای گرامی داشت یاد و خاطره جنگ و شهداء، علی الخصوص شهیدان باکری بود، گرچه حضور مهندس میرحسین موسوی و سخنرانی او برای دوست داران جبهه و جنگ و مردمی که سال هاست به فریاد خاموش او عادت کرده اند، شور مضاعفی در این محفل نورانی ایجاد کرد. گزارش اختصاصی تدبیر را از سخنرانی پنج شنبه شب و حواشی آن می خوانید:

تصاویرشو هم اینجا ببینید


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/08ساعت 11:35 توسط mouhammad| |
حرم امام رضاکلمه - زهرا یگانه: نامت بوی سفر می دهد، سفر غربت! نشانه های آن سفر را گم نکرده ایم، در گذار از جاده ها، آن صدای سترگ را دوباره می شنویم و هربار کلمه لااله الاالله، ذرات وجودمان را به خود می خواند.

یادت بوی عشق می دهد، عشقی شیرین و روح افزا! قاب عکسی کنار نقاشی حرمت روبروی دلمان است، بعد از هر نماز رو به مشهدت می ایستیم و با خود نام و یاد تو را نجوا می کنیم.

آقاجان! یکبار دیگر نصیبمان کن تا برروی آجر فرشهای بارگاهت به دنبال ردپای آهوی بی پناهی که ضامنش شدی بگردیم و از همان مسیر زیر آسمانی با طاقهای آینه کاری بایستیم و سربر دامن ضریحت بگذاریم و درد دلهایمان را مویه کنیم.

آقاجان! یک بار دیگر قمستمان کن تا از لابلای پنجره خورشیدی فولاد باورهایمان را مرور کنیم و برای دلهایمان شفا بخواهیم...

آقا جان...

نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/08ساعت 11:25 توسط mouhammad| |
ميرحسين موسوي گفت: تصور نكنيم كه مي‌توانيم در صحنه سياسي و اقتصادي سياست‌هايي داشته باشيم و اثرات آنها را در حوزه‌هاي فرهنگي و اخلاقي نبينيم.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/07ساعت 23:43 توسط mouhammad| |
موسوی از گزینه های مطرح  برای انتخابات ریاست جمهوری دهم می باشد.
درباره ی مهدس میر حسین موسوی؛

میرحسین موسوی (زاده ۱۳۲۰ در خامنه) سیاستمدار ایرانی، از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران بوده است. وی آخرین نخست وزیر ایران است که پس از رحلت آیت‌الله امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی، با تغییر قانون اساسی و حذف پست نخست‌وزیری، از فعالیت های اجرایی کناره گرفت و عمده فعالیت خود را در فرهنگستان هنر متمرکز کرد[?] و در حال حاضر رئیس فرهنگستان هنر میباشد.

  

تحصیلات؛
کارشناسی ارشد معماری و شهرسازی دانشگاه ملی سابق (شهید بهشتی)؛ تاریخ اخذ ۱۳۴۸

مطالعه? معماری سنتی / تخصص هنری: اصول اربعه? معماری سنتی، طرح مساجد

  عضویت‌ در نهادهای حکومتی؛
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجمع تشخیص مصلحت نظام. اعضای این دو نهاد حکومتی را رهبر نظام جمهوری اسلامی انتخاب میکند.

فعالیت‌های علمی و هنری؛
- شرکت در یازده نمایشگاه نقاشی انفرادی و جمعی: برای مثال، در تالار قندریز موزه? هنرهای معاصر، نگارخانه? نیاوران و ...

- طراحی صحن جدید امام خمینی در حرم حضرت فاطمه معصومه(س) در قم.

- طراحی برای دانشگاه شاهد

- طراحی گلستان شهدای اصفهان

- طراحی بنای یادبود شهید خرازی

- طراحی مجموعه فرهنگی - تجاری بین الحرمین در شیراز

- طراحی مسجد سلمان فارسی برای نهاد ریاست جمهوری

- طراحی مرکز مطالعات استراتژیک

- طراحی مجموعه? کانون توحید، تهران

- طراحی سازمان مرکزی آب و فاضلاب

- طراحی بنای یادبود شهدای هفتم تیر
 آشنایی‌ با زبان‌ها: انگلیسی و عربی و ترکی آذربایجانی
سوابق شغلی؛

  • مدرس دانشگاه ملی (شهید بهشتی) سال ۱۳۵۳ - ۱۳۵۴
  • استادیار دانشگاه ملی (شهید بهشتی) سال ۱۳۵۴ - ۱۳۵۶
  • عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی از سال ۱۳۵۷ - ۱۳۶۰
  • رئیس دفتر سیاسی حزب جمهوری اسلامی۱۳۵۸
  • دبیر و مدیر مسؤول روزنامه جمهوری اسلامی
  • وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران
  • نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران از سال ۱۳۶۰ - ۱۳۶۸
  • مشاور سیاسی رئیس جمهور
  • عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام از سال ۱۳۶۸
  • استادیار علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس ۱۳۶۸ - ۱۳۷۶
  • مشاور عالی رییس جمهور از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴
  • رئیس فرهنگستان هنر ایران از سال ۱۳۷۸ تاکنون
  • میرحسین موسوی از گزینه های مطرح  برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری دهم می باشد. خود وی اعلام حضور در انتخابات نکرده، در عین حال آنرا رد نکرده است. گروههای مختلف حمایت خود از وی را اعلام داشته و سعی در راضی کردن وی دارند.

    کابینه‌ی اول میر حسین موسوی - سالهای ۶۰-۶۴
    ردیف وزیر وزارت‌خانه ردیف وزیر وزارت‌خانه
    ۱ پرورش آموزش‌وپرورش ۱۲ نژادحسینیان راه
    ۲ نبوی پست ۱۳ محسن رفیقدوست سپاه
    ۳ ری شهری اطلاعات ۱۴ هاشمی صنایع
    ۴ نمازی دارایی ۱۵ نجفی علوم
    ۵ ولایتی امورخارجه ۱۶ معادیخواه ارشاد
    ۶ عسگراولادی بازرگانی ۱۷ توکلی کار  
    ۷ منافی بهداشت ۱۸ نیک روش کشور
    ۸ تشکیل نشده بود تعاون ۱۹ گنابادی مسکن
    ۹ سلامتی کشاورزی ۲۰ محمد غرضی نفت
    ۱۰ اصغری دادگستری ۲۱ غفوری فرد نیرو
    ۱۱ محمد سلیمی دفاع ۲۲ بهزاد نبوی وزیر مشاور در امور اجرایی

     

     

     

    کابینه دوم میر حسین موسوی - سالهای ۶۴-۶۸
    ردیف وزیر وزارت‌خانه ردیف وزیر وزارت‌خانه
    ۱ اکرمی آموزش‌وپرورش ۱۲ سعیدی کیا راه
    ۲ غرضی پست ۱۳ رفیقدوست سپاه
    ۳ ری شهری اطلاعات ۱۴ نبوی صنایع سنگین
    ۴ نمازی دارایی ۱۵ فرهادی آموزش عالی
    ۵ ولایتی امورخارجه ۱۶ خاتمی ارشاد
    ۶ عابدی جعفری بازرگانی ۱۷ سرحدی زاده کار  
    ۷ مرندی بهداشت ۱۸ نوری کشور
    ۸ تشکیل نشده بود تعاون ۱۹ کازرونی مسکن
    ۹ زالی کشاورزی ۲۰ آقازاده نفت
    ۱۰ حبیبی دادگستری ۲۱ بانکی نیرو
    ۱۱ جلالی دفاع ۲۲ نامدار زنگنه جهاد
    نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/07ساعت 23:40 توسط mouhammad| |
    لینک اصلاح شده دانلود صدای سخنرانی میرحسین موسوی در منزل شهیدان باکری

    هم چنین در صورت بروز مشکل در دانلود از طریق لینک بالا، می توانید از این لینک کمکی نیز جهت دانلود فایل صوتی سخنرانی استفاده کنید:

    لینک کمکی برای دانلود فایل سخنرانی مهندس میرحسین موسوی

    نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/07ساعت 23:16 توسط mouhammad| |
    در کوههای مغرب
    خورشید تفته بود
     باریده بود بارانی
    ابری که رفته بود
    هنگامه جنون بود
    از انعکاس شعله خورشید در غروب
    زاینده رود غرقه به خون بود
    در بیشه های آن طرف رود
    نجوای باد و بید
    وز لابلای برگ چناران دیرسال
     جز نیزه های نور نمی تابید
    و سوت کارخانه
     یعنی کهوقت کار شبانه
     آغاز می شود
     آنجا که رنج هست
    ولی دسترنج نیست
     اینجا من این نشسته سر به گریبان
    این رود این یهودی سرگردان
    با من چه قصه ها
    پر غصه قصه ها
     از کوه دشت قریه
     تا شهر باستانی
    وز مردم نجیب سپاهانی گوید
     چهدستهای غرقه به خونی را
     این رود شسته است
    من با دل شکسته
     ایینه به گرد نشسته هنوز هم
     گستردگی بستر این رود خسته را
     تا دوردست بیشه آن سوی رود می بینم
     خواهد زدود رود
    ایا غبار از دل غمگینم
     رود
     ایینه تمام نمایی ز زندگی ست
    وقتی که آب تا دل مرداب می رود
    یعنی به گاوخونی دیگر بای همیشه
    در خواب می رود
     از شاهراه پل
    از کارخانه کارگران می اییند
     با چرخهایشان همه دلمرده و پکر
    چونان که فوج فوج کبوتر
     با لهجه های شیرین
    شیرین تر از شکر
    با طعنه های تلخ
    با طعن جانشکر
    با حرفهایشان که
     چه رنجی بود
    با طعنه هایشان که
    چه گنجی داشت ؟
    خورشید خفته است و شب آغاز می شود
    کان می فروش پل

     باز می شود

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 22:1 توسط mouhammad| |
    در فصل برگ ریز
     آمد
     دلگیر
     چونان غروب غمزده پاییز
     و من ملال عظیمش را
     در چشمهای سیاهش
     خواندم
     رفتیم بی هیچ پرسشی و جوابی
    وقتی سکوت بود
     بعد زمان چه فاصله ای داشت
     دیدم که جام جان افق پر شراب بود
     من در آن غروب سرد
    مغموم و پر ز درد
     با واژه سکوت
     خواندم سرود زندگیم را
    شب می رسید و ماه
     زرد و پریده رنگ
     می برد
     ما را به سوی خلسه نامعلوم
    آنگاه عمق وجود خسته ام از درد
     با نگاه کاوید
    در بند بند سیال سرخ جاری خون را دید
     لرزید
     بر روی چتر سیاه گیسوی خود را ریخت
     آنگاه خیره خیره نگاهش
     پرسنده در نگاه من آویخت
     پرسید
     بی من چگونه ای لول ؟
     گفتم ملول
    خندید

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 22:0 توسط mouhammad| |
    در آن شبی که برای همیشه می رفتی
    در آن شب پیوند
     طنین خنده من سقف خانه رابرداشت
     کدام ترس تو را این چنین عجولانه
    به دام بسته تسیلیم تن فروغلتاند ؟
     خنده ها نه مقطع که آبشاری بود
    و خنده ؟
     خنده نه قهقاه گریه واری بود
    که چشمهای مرا در زلال اشک نشاند
     و من به آن کسی کز انهدام درختان باغ می آمد
    سلام می کردم
    سلام مضطربم در هوا معلق ماند
    و چشمهای مرا در زلال اشک نشاند

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 21:59 توسط mouhammad| |
    دیدیم در آن کویر درختی غریب را
     محروم از نوازش یک سنگ رهگذر
     تنها نشسته ای
    بی برگ و بار زیر نفسهای آفتاب
     در التهاب
    در انتظار قطره باران
     در آرزوی آب
     ابری رسید
    چهر درخت از شعف شکفت
    دلشاد گشت و گفت
     ای ابر ای بشارت باران
     ایا دل سیاه تو از آه من بسوخت؟
    غرید تیره ابر
     برقی جهید و چوب درخت کهن بسوخت
    چون آن درخت سوخته ام در کویر عمر
    ای کاش
     خاکستر وجود مرا با خویش
     می برد باد
    باد بیابانگرد
    ای داد
     دیدم که گرد باد
     حتی
     خاکستر وجود مرا با خود نمی برد

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 21:59 توسط mouhammad| |
    کسی با سکوتش
     مرا تا بیابان بی انتها جنون برد
    کسی با نگاهش
     مرا تا درندشت دریای خون برد
     مرا بازگردان

     مرا ای به پایان رساندیه آغاز گردان

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 21:58 توسط mouhammad| |
    تو بالنده از سپهر بلندی
     تو مهری
     تو ماهی
     تو بارنده ابری به هر باغ بی بر
    تو خوبی تو پکی تو چون ژاله صبحگاهی بهاری
    تو برگی تو باری
    قرار دل بی قراری
     تو ریزنده بر شط شوری و شوقی
    تو چون آبشاری
     تو سرچشمه نور مهر پگاهی
    نسیم خوش صبحگاهی
     تونوری
     تو شعری
    تو شوری
     تو ژرفای دریای وجد و سروری
    تو روحی
     توجانی
     تو یادآور پکی کودکانی
    تو بوی خوش بوستانی
    تو شوق نویدی
    تو گلهای سرخ و سپیدی
    تو مهتاب رویایی تابنکی
    تو خورشید خاکی
    تو موجی
     نسیمی
     نسیمی که از توست امواج دریا
     توموجی
    که رسپنجه های نسیمش نوازد
     تووجدی
    تو شوری
     تو حالی
    تو شعر خوش حافظی
    لایزالی
    تو گلهای باغی
     تو مدهوش و مستی
     توهستی
     تو ای آن که روزی ندانم کجا خواهمت یافت
    تو ای مایه شوق
    شادی من
     تو ای گوهر پاک آزادی من

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 21:57 توسط mouhammad| |
    این مرد خودپرست
     این دیو این رها شده از بند
     مست مست
    استاده روبه روی من و خیره در منست
    گفتم به خویشتن
    ایا توان رستنم از این نگاه هست ؟
    مشتی زدم به سینه او
     ناگهان دریغ
     ایینه تمام قد رو به رو شکست

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 21:56 توسط mouhammad| |
    پس از توفان
    پس از تندر
     پس از باران
     سرشک سبز برگ از شاخه های جنگل خاموش
     می افتاد
    نه بید از باد نه برگ از برگ می جنبید
    شکاف ابرها راهی به نور می دادند
    دوباره راه را بر ماه می بستند
    و من همچون نسیمی از فراز شاخه ها پرواز م یکردم
    تو را می خواستم خوب ای خوبی
    به دیدار تو من می آمدم با شوق با شادی
    تو را می بینم ای گیسو پریشان در غبار یاد
    تو با مهربانتر از منی یا من ؟
    تو با من مهربانی میکنی چون مهر مهر مهربانی با من
    پس از توفان پس از تندر پس از باران
    گل آرامش آوازی
    به رنگ چشمهای روشنتدارد
     نسیمی کز فراز باغ می اید
     چه خوش بوی تنت دارد
    من اینک در خیال خویش خواب خوب می بینم
     تو می ایی و از باغ تنت صد بوسه می چینم

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 21:55 توسط mouhammad| |
    آنچنان خواهند خامومش کنند
     تا خلایق هم فراموشم کنند
    طرفه حیلتها کنند این ساحران
    تا غلام حلقه در گوشم کنند
    خود نمی ریزند خونم تا مباد
    شهره مانند سیاووشم کنند
    بس بخوانندم به گوش افسانه ها
    تا به خواب خوش چو خرگوشم کنند
    لطفشان قهر است اگر مهرم کنند
    شهدشان زهراست اگرنوشم کنند
    گاه می گویم بهل تا لعبتان
     با شراب بوسه مدهوشم کنند
    لیک می بینم که خلق بی زبان
    باز خوانندم که چاووشم کنند
    عاقبت دانم به دوران حیات
    در عزای خود سیه پوشم کنند

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 21:55 توسط mouhammad| |
    ه ای عشق تو درجان و تن من جاری
    دلم آن سوی زمان
     با تو ایادارد وعده دیداری ؟
     چه شنیدم ؟ تو چه گفتی ؟ آری ؟

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 21:54 توسط mouhammad| |
    مگر آن خوشه گندم
     مگر سنبل مگر نسرین تو را دیدند
     که سر خم کرده خندیدند
    مگر بستان شمیم گیسوانت را
     چو آب چشمه ساران روان نوشید
    مگر گلهای سرخ باغ ریگ آباد
    در عطر تن غوطه ور گشتند
     که سرنشناس و پا نشناس
    از خود بی خبر گشتند
    مگر دست سپید تو
     تن سبز چناران بلند باغ حیدر را نوازش کرد
    که می شنگند و می رقصند و می خندند
    مگر ناگاه
     نسیم سرد گستاخ از سر زلفت
    چه می گویی ؟
     تو و انکار ؟
    تو را بر این وقاحتها که عادت داد ؟
    صدای بوسه را حتی
    درخت تک قد خم کرده بستان شهادت داد
    مگر دیوار حاشا تا کجا تا چند ؟
    خدا داند که شاید خاک این بستان
    هزاران صد هزاران بوسه بر پای تو
     دیگر اختیارم نیست
     توانم نیست
     تابم نیست
    به خود می پیچم از این رشک
    اما خنده بر لب با تو گویم
     اضطرابم نیست
     مگر دیگر من و این خاک وای از من
    چناران بلند باغ حیدر را
    تبر باران من در خاک خواهد کرد
    نسیم صبحگاهی جان ز دست من نخواهد برد
    ترحم کن نه بر من
     بر چناران بلند باغ حیدر
     بر نسیم صبح
    شفاعت کن
    به پیش خشم این خشم خروشانم که در چشم است
    به پیش قله آتشفشان درد
    شفاعت کن
     که کوه خشم من با بوسه تو
     ذوب می گردد

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 21:54 توسط mouhammad| |
     آخرین حرف این است
    زندگی شیرین است
     خود از اینروست اگر می گویم
     پایمردی بکنیم
    پیش از آنکه سر ما بر سر دار آرد خصم
    ما بکوبیم سر خصم به سنگ
    وین تبهکاران را
     بر سر دار بسازیم آونگ

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 21:53 توسط mouhammad| |
    ای سرو سر افراز
    اینک جمال را به کمال اینک
     در اوج دلبری
    نیکوتر از همیشه
     از بیست سال پیش
     در بیست سالگی
     آن دختر یگانه شهدخت دختران
    تا این زن یگانه
    زیبای بانوان
    بر ما چه رفت از پس آن سال و سالها
    تو آن مسافر سفر شور و حالها
     من این نشسته در دل رنج و ملالها
    باران چه نقشها را
     بر شیشه های پنجره ها شست
     اما
     بر لوح سینه ام
     این سینه چو اینه
     بی هیچ کینه ام
     بنشسته عشق تو
     ناشسته کس ز دل
     تا این زمان که خم شده چون تک پیکرم
    و برف روزگار که بنشسته بر سرم
    ک منم
     در عنفوان جوانی
    آغاز روزگار زمینگیری
     اما هنوز هم
    در چشم من یگانه ای و جاودانه ای
    آری هنوز هم
     معیار تازه ای ز وجاهت
    در خور شعرهای خوش عاشقانه ای
     چون شعر ناب حافظ
     روح ترانه ای

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 21:53 توسط mouhammad| |
    چه قدر زود اتفاق می افتاد
    بلند بالایان مگر چه می دیدند
    که روز واقعه در مرگ دوست خندیدند
     چگ.نه سرو کهن در میان باغ شکست
     چگونه خون به دل باغبان افتاد
     و باغ
    باغ پر از گل در آن بهار چه شد ؟
    در آن شب بیداد
    کدام واقعه در امتداد تکوین بود
     که باغ زمزمه عاشقانه برد از یاد
    ببین ببین
     گل سرخی میان باغ شکفت
    به دست خصم تبهکار اگرچه پرپر شد
    بسا نوید بهاران دیگری را داد و خصم را آشفت

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 21:52 توسط mouhammad| |
    چه سان به کوه دماوند بندها بگسست
    چه سان فرود آمدند
     اساس سطوت بیداد را چه سان گسترد ؟
    چو برق آمد و چون رعد
     چه سان به خرمن آزادگان شرر انداخت
    چه پشته ها که ز کشته ز کشته کوهی ساخت
    کجاست کاوه آهنگری
    که برخیزد
    اسیریان ستم را ز بند برهاند
    و داد مردم بیداد دیده بستاند
    گسسته بند دماوند دیو خونخواری به جامه تزویر
    نقابش از رخ برگیر
    دگر هراس مدار این زمان ز جا برخیز
    کنون تو کاوه آهنگری بجان بستیز
    و گرنه جان تو را او تباه خواهد کرد
    دوباره روی جهان را سیاه خواهد کرد
    بدی و نیکی را
     رسیده گاه جدال و زمان پیکار است
     بکوش جان من
     این جنگ آخرین بار است
    کنون شما همه کاوه ها بپاخیزید
    و با گسسته بند دماوند جمله بستیزید
    که تا برای همیشه به ریشه ستم و ظلم
     تیشه ها بزنید
     و قعر گور گذارید پیکر ضحک
    نشان ظلم و ستم خفته به به سینه خاک

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 21:52 توسط mouhammad| |
    چه روزهایی خوب
    که در من و تو گل آفتاب می رویید
    به شهر شهره شعر و شراب می رفتیم
    به کشهکشان پر از آفتاب می رفتیم
    قلندرانه
     گریبان دردیه تا دامن
    به آستانه حافظ
    خراب می رفتیم
    و چشمهای تو با من همیشه می گفتند
    رها شو از تن خاکی
    از این خیال که در خیل خوابهای داری
     مرا به خواب مبین
     بیا به خانه من
     خوب من
     به بیداری
    به این فسانه شیرین به خواب می رفتیم
     و چشمهای سیاهت سکوت می آموخت
    ز چشمهای سیاهت همیشه می خواندم
    به قدر ریگ بیابان دروغ می گویی
    درون آن برهوت
     این من و تو ما مبهوت
     فریب خورده به سوی سراب می رفتیم

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 21:51 توسط mouhammad| |
    چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما
    همیشه منتظریم و کسی نمی اید
     صفای گمشده ایا
    براین زمین تهی مانده باز می گردد ؟
    اگر زمانه به این گونه پیشرفت این است
    مرا به رجعت تا آغاز مسکن اجداد
     مدد کنید که امدادتان گرامی باد
     همیشه دلهره با من همیشه بیمی هست
     که آن نشانه صدق از زمانه برخیزد
    و آفتاب صداقت ز شرق بگریزد
    همیشه می گفتم
    چه قدر مردن خوب است
     چه قدر مردن
     در این زمانه که نیکی حقیر و مغلوب است
     خوب است

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 21:50 توسط mouhammad| |
    چون قایق شکسته ز توفانم
     ساحل مرا به خویش نمی خواند
     امواج می خروشند
     امواج سهمگین
     ایا کدام موج
    اینک مرا چو طعمه به گرداب می دهد ؟
    گرداب می ربایدم از اوج موجها
    در کام خود گرفته مرا تاب می دهد
    فریاد می کشم
    ایا کدام دست
    برپای این نهنگ گران بند می زند ؟
    ساحل مرا به وحشت گرداب دیده است
     لبخند می زند

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 21:50 توسط mouhammad| |
    چون دشت آب نور
     چون عطر پونه بودم
     در ژرفنای شب
     آمد نسیم و رایحه ام را برد
     تا ساحل سپیده صبح ستاره سوز
     تا آسمان روز
    چون راز سر به مهر نهان دارم
     وان شور بخش واژه نامت را
     من دره عمیق غمم در من
     پرواز ده طنین کلامت را
    من پرواز کرده ام
     از بامهای دنیا

     تا دامهای دنیا

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 21:49 توسط mouhammad| |
    هان چه حاصل از آشنایی ها
    گر پس از آن بود جدایی ها
    من با تو چه مهربانی ها
    تو و بامن چه بیوفایی ها
    من و از عشق راز پوشیدن
    تو و با عشوه خودنمایی ها
    در دل سرد سنگ تو نگرفت
     آتش این سخنسرایی ها
    چشم شوخ تو طرفه تفسری ست
     کارا به بی حیایی ها
    مهر روی تو جلوه کرد و دمید
     در شب تیره روشنایی ها
    گفته بودم که دل به کس ندهم
    تو ربودی به دلربایی ها
     چون در ایینه روی خود نگری
     می شوی گرم خودستایی ها
    موی ما هر دو شد سپید وهنوز
    تویی و عاشق آزمایی ها
     شور عشقت شراب شیرین بود

    ای خوشا شور آشنایی ها

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 21:49 توسط mouhammad| |
    چگونه باز به ماتم نشست خانه ما
    هزار نفرین باد
     به دستهای پلیدی
     که سنگ تفرقه افکند در میانه ما

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 21:48 توسط mouhammad| |
    زان لحظه که دیده بر رخت وا کردم
    دل دادم و شعر عشق انشا کردم
    نی نی غلطم کجا سرودم شعری
    تو شعر سرودی و من امضا کردم
    خوب یا بد تو مرا ساخته ای
    تو مرا صیقلی کرده و پرداخته ای

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 21:48 توسط mouhammad| |
    دختری استاده بر درگاه
    چشم او بر راه
     در میان عابران چشم انتظار مرد خود مانده ست
     چشم بر می گیرد از ره
    باز
    می دهد تا دوردست جاده مرغ دیده را پرواز
    از نبرد آنان که برگشتند
    گفته اند
    او بازخواهد گشت
    لیک در دل با خود این گویند
    صد افسوس
     بر فراز بام این خانه
     روح او سرگرم در پرواز خواهد گشت
    جاده از هر عابری خالی ست
     شب هم از نیمه گذشته ست و کسی در جاده پیدا نیست
     باز فردا
     دخترک استاده بر درگاه
     چشم او برراه

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 21:47 توسط mouhammad| |
    چرا نمی گوید
     که آن کشیده سر از شرق
     آن بلند اندام
     سیاه جامه به تن دلبر دلبر آن شیر
    نوید روز ده آن شب شکاف با تدبیر
    ز شاهراه کدامین دیار می اید
    و نور صبح طراوت
     بر این شب تاریک
    چه وقت می تابد ؟
     در انتظار امیدم
     در انتظار امید
    طلوع پاک فلق را
     چه وقت ایا من
     به چشم غوطه ورم در سرشک
     خواهم دید ؟
    بیا که دیده من
     به جستجوی تو گر از دری شده نومید
     گمان مدار که هرگز
     دری دگر زده است
     سپیده گر نزده سر بیا بلند اندام
     که از سیاهی چشمم سپیده سرزده است

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 21:46 توسط mouhammad| |
     تو همچون کوه مغروری
    صفای روح پکت را
     میان آسمان صاف باید دید
     دلت ایینه ای زیباست
    نه بر آن نقش زنگاری
    تو همچون اسب خود چالک و نیرومند
     کبوتروار و چابک می پری آری
    به هنگام فرود خویش
    عقاب خشمگین را یاد می آری
     تو مرد کوه
    مرد دشت
     مرد جنگل و رودی
    نه پروایت ز خشم رعد یا توفان
    نه در دل بیمت از برق است
     یا باران
    تو فرزند صعوبتهای کهساری
    به گاه رامشت
     رامشگری چالک
    به گاه رزم گردی جنگجو
     در جنگ سالاری
    تو فرزند برومند امید ایل
    ایل چابک خویشی
    تو امید دل فرخنده گلناری
    تو باید عشق رخ گلنار شیدایی
    تو او را دوست می داری
     تو او را
     او تو را اما چه باید کرد با این بخت بد
    باری
     کنونت دشمنی بس ناجوانمردانه با نیرنگ
    تو را خواند برای جنگ
    تو مرد کوه
     مردد شت
     مرد جنگل و رودی
    اگر بازوی مردانه ی تو در پیکار می چنگد
    مترس از جنگ
     مترس از مرگ
     که بعد از مرگ تو گلنار می جنگد

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 21:46 توسط mouhammad| |
    گفتید : نشنوید و نبینید
     گفتیم ما به چشم
     گفتید : منکر به فهم خویش شوید و شعور خویش
    گفتیم : دشوار حالتی ست ولی چشم
    دیدم اینک شما ز ما
     باری توقع عاشق بودن و دوست داشتن دارید
     آری شما که روی ز سنگ
    آری شما که دل از آهن دارید

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 21:45 توسط mouhammad| |
    تو نازمثل قناری
    تو پاک مثل پرستو
    تو مثل بدبده خوبی
    برای من تو همیشه همیشه محبوبی
    تو مثل خورشیدی
     که شرق شب زده را غرق نور خواهی کرد
    تو مثل معجزه
    در وقت یاس و نومیدی ظهور خواهی کرد
     پناهسایه آسایشی پناهم ده
    رون خلوت امن و امید راهم ده

    آوای آزاد »  شاعران » حمید مصدق »

    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 21:44 توسط mouhammad| |
    کلمه؛ اسماعیل علوی:

    وفات پيامبر اسلام يك حادثه عادي نبود، بلكه سرآغاز تحولات ناميموني بودكه تاريخ اسلام را تحت تأثير قرار داد و آينده دعوت را با ناملايماتي همراه ساخت. مهمترين مسأله اي كه با رحلت پيامبر اسلام جلوه گر شد و در طول قرنها ادامه يافت و موضوع اختلاف در بين امت پيامبر خاتم گرديد، مسأله جانشيني نبي اكرم (ص) و رهبري امت پس از وفات آن حضرت است.



    ادامه مطلب
    نوشته شده در سه شنبه 1387/12/06ساعت 13:7 توسط mouhammad| |

    اصولا اصلاح طلبی یه معنی کلی هستش که هر شخصی با هر عقیده ای میتونه زیر این عنوان پنهان بشه! این حذب که متشکل از 18 گروه تند و کند هستش برای ایجاد تفرقه و اختلاف و حجمه ی تئوریک چند گانه به اکثریت ملت کافیه و این همون نکته ای یه که غربی ها بهتر از به اصطلاح روشن فکرهای ما فهمیدن! و دقیقا به همین خاطر که از این جریان حمایت می کنند! به هر حال اینم بد بختی یه ماست دیگه که تو هر دوره یه زمانه باید گرفتار یه عده بی فکر باشیم! مثله این که بازه هم استعمار رو دور انداحتن و استعار رو پوشیدن تا شاید حرکت اصلاح طلبانه انجام باشن.

    یه بار حکومت دسته شما افتاد برای 7 پشت این مملکت بسه!! لطفا عوام فریبی رو کنار بگذارید. البته می دونم کنار نخواهید گذاشت بالاخره هر گروهی یه روالی داره دیگه!!

    نوشته شده در یکشنبه 1387/12/04ساعت 23:41 توسط mouhammad| |