تبليغاتX
مُحمّد رسا
مُحمّد رسا

اللهُمَ فكِّ كُلِ أَسير

این روزها مسئله استعفای میرحسین موسوی در سال 67 به یک حربه تبلیغات انتخاباتی از سوی مخالفان وی تبدیل شده است. ظاهرا این واقعه تاریخی به عنوان نقطه ضعف بزرگ میرحسین موسوی تلقی شده و مخالفان ایشان گمان می‌کنند که با مطرح کردن یکسویه و بزرگنمایی باورنکردنی این ماجرا، می‌توانند به هدف خود برسند و میرحسین موسوی را هم یک فرد ضعیف و هم مخالف امام جلوه دهند. برای این که گوشه‌ای از این ماجرای تاریخی بازخوانی شود و از جمله معلوم شود که از این نمد، کلاهی برای مخالفان موسوی فراهم نمی‌شود، بر آن شدیم تا بخشی از اسناد رسمی این ماجرا را بازخوانی و برداشت خودمان را از این ماجرا، بیان کنیم.

اما پیش از این که دلایل احتمالی استعفای میرحسین موسوی و پیامدهای آن را بررسی کنیم، برای دوستان بویژه دوستان جوانتر که در آن سالها در جریان حوادث سیاسی کشور نبودند یا سن و سالشان اقتضای این را ندارد که از مسائل آن روزها مطلع باشند، ذکر نکاتی را ضروری می‌دانیم:

1- در آن سالها، مقام معظم رهبری، رئیس جمهور بودند و یکی از مدیران متعارف کشور به حساب می‌آمدند و به همین دلیل، احتمال بروز اختلاف مدیریتی میان نخست وزیر با ایشان به عنوان رئیس جمهوری، امری عادی بوده است. در آن سالها، حضرت امام، رهبری انقلاب را برعهده داشتند و امر و نهی ایشان برای همه مسئولان حجیت داشت و در سطحی پایین‌تر، وجود اختلافات میان نیروهای انقلاب از جمله رئیس جمهوری و نخست وزیر، دور از انتظار نبود.

2- در قانون اساسی سال 1358 به گونه‌ای قدرت در قوه مجریه توزیع شده بود که خودبخود منجر به بروز اختلاف می‌شد. این امر ناشی از این واقعیت بود که رئیس جمهوری با رای مستقیم مردم برگزیده می‌شد و مسئول اجرای قانون اساسی بود اما قدرت، در نخست وزیری متمرکز شده بود که اداره هیئت دولت را برعهده داشت و از مجلس رای اعتماد می‌گرفت و می‌توانست با تعامل با مجلس کارش را سامان دهد و قدرتمندتر از رئیس جمهوری در قوه مجریه بود. بروز اختلاف سلیقه‌ای و مدیریتی در چنین ساختاری، بسیار طبیعی بود و ربطی به مسائل شخصی و شخصیتی نداشت. یعنی با این که دو انسان سلیم‌النفس و معتقد و دیندار در راس قوه مجریه آن روزها قرار داشتند، باز هم در برخی از حوزه‌های اختیارات و مسئولیتها و تشخیص مصادیق و افراد، باهم اختلاف پیدا می‌کردند که کردند.

3- در سال 67 مجلس جدید شروع به کار کرده بود. این مجلس در شرایط سیاسی خاصی شکل گرفته بود. در پایان سال 1366 و در آستانه برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی، مجمع روحانیون مبارز با دبیرکلی آقای کروبی و با حمایت ضمنی حضرت امام تشکیل شده بود. در این انتخابات، حضرت امام با دادن یک پیام انتخاباتی تاکید کرده بود که به نامزدهای طرفدار اسلام ناب محمدی(ص) رای دهید نه نامزدهای طرفدار اسلام آمریکایی و همین بیان، چنین تفسیر و تبلیغ شده بود که امام طرفدار لیست مجمع روحانیون مبارز است. نتیجه این انتخابات به صورت کامل به نفع جریان موسوم به چپ تمام شد و مجلس سوم با محوریت و اکثریت نیروهای حامی میرحسین موسوی شکل گرفت.

4- در تیرماه 1367 ایران قطعنامه 598 را پذیرفت و پس از کش و قوسهایی در جبهه، آتش بس اعلام شد و رسما مذاکرات صلح آغاز گردید. در زمان استعفای میرحسین موسوی، جنگ به پایان رسیده بود و خطر سقوط کشور از بعد نظامی، منتفی شده بود. حتی فعالیت شورای مشورتی برای بازسازی کشور آغاز شده بود و به صورت طبیعی، جابجایی دولت و تغییر دولت موسوی، مانند گذشته نمی‌توانست به زیان کشور باشد.

5- در آن زمان شورای نگهبان قانون اساسی معتقد بود که با تغییر مجلس، کابینه باید مجددا از مجلس جدید رای اعتماد بگیرد. در این زمینه الان شورای نگهبان تفسیر دیگری دارد و این تفسیر دوم،‌ درست‌تر به نظر می‌رسد اما در سال 1367 با تفسیر شورای نگهبان، باید کابینه جدید میرحسین موسوی به مجلس معرفی می‌شد تا مجلس جدید به همان کابینه یا کابینه جدید، رای اعتماد دهد. بحث استعفای میرحسین موسوی، به چنین وضعیتی مربوط است.

متن استعفانامه میرحسین موسوی

درباره دلایل احتمالی استعفای میرحسین موسوی می‌توان به همین نامه‌های رسمی منتشره تکیه کرد. اما قبل از آن مناسب است متن کامل استعفانامه میرحسین موسوی مورد توجه قرار گیرد. متن کامل استعفانامه منتشره میرحسین موسوی به این شرح است:


برادر گرامی حجت‌الاسلام سید علی خامنه‌ای ریاست محترم جمهوری

با سلام و درود فراوان به اطلاع می‌رساند:

1- برادر گرامی و متعهد مسعود روغنی زنجانی در روز 13/6/67 از مسئولیت وزارت برنامه و بودجه استعفا دادند و این استعفا در شرایطی است که تصمیم گیری برای انتخاب وزرای نیرو، جهاد سازندگی و بازرگانی هنوز مبهم است.

با توجه به جهت‌گیری روشن مجلس در امور مختلف و اطلاعاتی که از داخل مجلس محترم در دست است، احتمالاً بین 5 تا 8 وزیر از افراد معرفی شده رأی لازم را برای ادامه مسئولیت به دست نخواهند آورد و معنای این شرایط آن است که دولت در وضعیت کنونی کشور در تعدادی از وزارتخانه‌های حساس برای مدت نامعلومی وزیر نداشته باشد.

2- با توجه به جمیع جهات ذکر شده و نیز مشکلات انتخاب وزرا، با عنایت به عدم تفاهم فی مابین که در انتخاب هر فردی بروز می‌نماید (که حتی در مواردی انتخاب یک وزیر به بیش از یک‌سال انجامیده است) و از آنجا که اینجانب اصالت را در اختلافاتی که بین 3 مرجع ریاست جمهوری، نخست‌وزیر و مجلس پیش می‌آید، براساس روح قانون اساسی و نیز صلاح کشور متمایل به مجلس منبعث از آرای ملت می‌دانم و معتقدم که در چنین مواقعی مصالح مملکت ایجاب می‌نماید رئیس‌جمهوری و نخست‌وزیر بدان تمکین نمایند، بدینوسیله براساس اصل 135 قانون اساسی استعفای خود را تقدیم می‌نمایم.

3- توضیحات اجمالی در این خصوص به پیوست تقدیم می‌گردد.

امید است این استعفا شرایط لازم را برای دولتی که نخست‌وزیر آن بتواند با استفاده از رهنمودهای مقام معظم ولایت فقیه و نیز با استفاده از تمام اختیارات آمده در اصل 124 قانون اساسی (از جمله بخش‌های تردیدناپذیر آن نظارت بر کار وزیران، هماهنگ ساختن تصمیمات دولت در همه‌ زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاست داخلی و خارجی و نیز تعیین برنامه و خط مشی دولت است) با اقتدار عمل نماید، فراهم سازد.

4- با توجه به اصل 135 قانون اساسی تا تعیین دولت جدید اینجانب به وظایف قانونی خود به صورت کامل ادامه خواهم داد و اعضای دولت خدمتگزار با نشاط و قدرت وظایف خود را با توانمندی لازم انجام خواهند داد.

5- طبیعی است تا انتخاب دولت جدید، برادر دکتر ولایتی به‌عنوان وزیر امور خارجه کشورمان با پشتیبانی نظام، بیانگر نظرات رسمی جمهوری اسلامی در مذاکرات صلح ژنو باشند و بتوانند با رهنمودهایی که به طور مستمر از رؤسای محترم 3 قوه کسب می‌نمایند، به وظایف خود ادامه دهند.

ضمناً فرصت را مغتنم شمرده اعلام می‌دارد:

الف- اگر دولت خدمتگزار در طول سالیان دشوار و سراسر جنگ و جهاد گذشته توانسته باشد با توفیقات الهی خدماتی مورد رضایت مردم مؤمن و آزاده کشورمان انجام دهد، به یقین جز در سایه حمایت‌های همه‌جانبه رهبر کریم و عظیم‌الشأن انقلاب و مردم ایثارگر و شهیدپرورمان نبوده است.

معجزه دفاع مقدس به ایستادگی و مقاومت 8 سال گذشته از آن امام و امت بزرگوار است و اگر دولت توانسته باشد، در این سالیان تنها لیاقت عنوان خدمتگزار محرومان را برای خود حفظ کند، بزرگترین افتخار را کسب کرده است و با این وصف، اینجانب خود را در مقابل امام امت و امت بزرگوار امام خجل می‌یابم.

ب- بنده به‌عنوان یک خدمتگزار کوچک در هر شرایطی و در حد توان زیر فرمان نخست‌وزیر محترم جدید و دولت او خواهم بود وانشاءالله از خدمات ناچیزی که ممکن است از دست اینجانب برآید، غفلت نخواهم کرد.

قدرت‌های مستکبرجهانی و ایادی آنها باید بدانند که در کشور اسلامی- انقلابی ما اختلاف سلیقه و نظر در سیاست‌های داخلی و خارجی نمی‌تواند سبب فراموشی ضرورت وحدت صفوف در مقابل توطئه‌های آنان بویژه توطئه شیطان بزرگ امریکا باشد و ملت رشید به یقین می‌دانند که در یک جامعه آزاد و سربلند که آثار دیکتاتوری و وابستگی از آن رخت بربسته، آمد و رفت دولت‌ها یک امر طبیعی و انشاءالله توأم با خیر و برکات برای مردم است.

میرحسین موسوی

14/6/67

از محتوای این نامه، دلایل استعفای میرحسین موسوی به عیان قابل برداشت است ولی بر این باورم که ذکر برخی توضیحات دیگر برای درک درست‌تر این تصمیم میرحسین موسوی، ضروری به نظر می‌رسد.

نکته اول این که مجلس سوم با گرایش سیاسی خاصی شکل گرفته بود و از دولت انتظار داشت که وزرایی را به مجلس معرفی کند که با مجلس همسو و همفکر باشد. از سویی، نخست وزیر باید وزرای پیشنهادی را به تایید رئیس جمهوری می‌رساند و بعد به مجلس معرفی می‌کرد. از آنجا که در انتخاب و معرفی وزرا، میان رئیس جمهوری و نخست وزیر،‌ اختلاف وجود داشت، ظاهرا با نظر حضرت امام، کار تصمیم‌گیری به یک شورای 5 نفره شامل سران سه قوه و نخست وزیر و مرحوم سیداحمد آقا محول شده بود. این شورا به افرادی رای داده بود که کمتر مورد تایید میرحسین موسوی بودند و مجلس هم آنها را نمی‌پسندید و به همین دلیل، احتمال رای آوردن آنها در مجلس کم بود. همچنین در باره چند وزیر دیگر هم هنوز توافقی صورت نگرفته بود و یکی از وزرا هم استعفا داده بود. در چنین شرایطی، میرحسین موسوی بین مجلس و رئیس جمهوری قرار گرفته بود ضمن این که خودش با مجلس همسو بود و از نظر ساختاری نیز به اولویت مجلس شورای اسلامی در این گونه مباحث معتقد بود. موسوی در این باره در استعفانامه خود آورده است: «... از آنجا که اینجانب اصالت را در اختلافاتی که بین 3 مرجع ریاست جمهوری، نخست‌وزیر و مجلس پیش می‌آید، براساس روح قانون اساسی و نیز صلاح کشور متمایل به مجلس منبعث از آرای ملت می‌دانم و معتقدم که در چنین مواقعی مصالح مملکت ایجاب می‌نماید رئیس‌جمهوری و نخست‌وزیر بدان تمکین نمایند، بدینوسیله براساس اصل 135 قانون اساسی استعفای خود را تقدیم می‌نمایم ...».

در واقع اختلاف سلیقه مدیریتی میان رئیس جمهوری و نخست وزیر در آن شرایط از نظر میرحسین موسوی، باید با مبنا قرار گرفتن مجلس و سلیقه نمایندگان حل و فصل می‌شد ولی به گمان او، در آن شرایط ایجاد این هماهنگی ممکن نبود و به همین دلیل،‌ وی ترجیح داد که استعفا دهد و زمینه معرفی فرد دیگری را برای نخست وزیری هموار سازد و خود آماده همکاری با نخست‌وزیر جدید شد.

نکته دوم این بود که در آن شرایط در شورای مشورتی سیاستگذاری نیز نظر میرحسین موسوی مورد توجه قرار نگرفته بود. در این شورا، جهتگیری‌های کلان بازسازی کشور باید تعیین می‌شد و میرحسین موسوی بر این اعتقاد بود که با توجه به عادت مردم به قناعت و کم مصرف کردن و نیز با توجه به کمبود منابع اقتصادی کشور، ضروری است ما همچنان سیاستهای دوران دفاع مقدس را در اداره کشور به شکلی تعدیل شده ادامه دهیم و امکانات محدود کشور را خرج بازسازی کنیم و با ایجاد رفاه و دامن زدن به مصرف در مردم، این امکانات را هدر ندهیم. این نظر در شورای سران سه قوه مورد تایید قرار نگرفت و بویژه آقای هاشمی رفسنجانی معتقد بود که آن سیاستها در شرایط جنگ موضوعیت داشت و اینک که جنگ به پایان رسیده، فلسفه توجیهی آن سیاستها نیز از بین رفته است و بنابراین ما باید با ایجاد وفور ولو با واردات از خارج،‌ مغازه‌ها را پر از کالا کنیم تا مردم باور کنند که جنگ به پایان رسیده است.

ما قصد ارزیابی درستی یا نادرستی این دو نظر را نداریم اما معتقدیم که نارضایتی میرحسین موسوی از وضعیت پیش آمده از جمله می‌تواند به این دلیل باشد که سیاستهای مورد نظر او نیز از سوی شورای مشورتی بازسازی مورد تایید قرار نگرفته بود.

واقعیت این است که میرحسین موسوی در این استعفا، به صورت شخصی تصمیم گرفت و اگر به حضرت امام مراجعه و مشکلات خود را مطرح می‌کرد، قطعا امام خمینی برای ایشان راه‌گشایی می‌کردند ولی ظاهرا فشارهای ایجاد شده برای میرحسین موسوی باعث شد که او بدون اطلاع دیگران استعفای خود را ارسال کند و همان روز در روزنامه جمهوری اسلامی منتشر شود.

درباره این که در پی استعفای موسوی از نخست وزیری چه مسائلی پیش آمد و چه گذشت تا حضرت امام نامه انتقادی خود به میرحسین موسوی را منتشر کردند،‌ مطالب متفاوتی نقل شده است که از ذکر آن می‌پرهیزیم اما سرانجام مسئولان در کنار حضرت امام به این نتیجه رسیدند که میرحسین نباید برود و امام هم برای بازگرداندن موسوی به پست نخست وزیری، نامه انتفادی زیر را خطاب به میرحسین موسوی نگاشتند:

جناب آقای موسوی نخست‌وزیر محترم

نامه‌ی استعفای شما باعث تعجب شد. حق اين بود که اگر تصميم بدين کار داشتيد، لااقل من و يا مسئولين رده بالاي نظام را در جريان مي‌گذاشتيد. در زماني که مردم حزب‌الله براي ياري اسلام، فرزندان خود را به قربانگاه مي‌برند چه وقت گله و استعفا است. شما در سنگر نخست‌وزيري در چارچوب اسلام و قانون اساسي به خدمت خود ادامه دهيد، در صورتي که نسبت به بعضي از وزرا به توافق نمي‌رسيد چون گذشته عمل شود. اين حق قانوني مجلس است که به هر وزيري که مايل بود، رأي دهد. تعزیرات از این پس در اختیار مجمع تشخیص مصلحت است که اگر صلاح بداند به هز میزان که مایل باشد، در اختیار دولت قرار خواهد داد. همه بايد به خدا پناه ببريم و در مواقع عصبانيت دست به کارهايي نزنيم که دشمنان اسلام از آن سوء استفاده کنند. مردم ما از اين گونه مسائل در طول انقلاب زياد ديده‌اند. اين حرکات هيچ تأثيري در خطوط اصيل و اساسي انقلاب اسلامي ايران نخواهد داشت. از آنجا که من به شما علاقه‌مندم، انشاءالله عندالملاقات مسائلی است که گوشزد می‌نمایم.

سید روح‌الله الموسوی الخمینی

15/6/67

بلافاصله پس از ارسال این نامه گلایه‌آمیز و انتقادی امام، میرحسین موسوی استعفای خود را پس گرفت و این نامه را خطاب به حضرت امام نگاشت:


بسم اللَّه الرحمن الرحيم.

محضر مبارك مقام رهبري، حضرت امام خميني- مدظله العالي-

ضمن تقديم سلام و تحيات، پيام پدرانه و هشدار دهنده حضرتعالي را به گوش جان شنيدم. اينجانب عزت و مصلحت را در تبعيت از مقام معظم رهبري مي‏دانم و استعفاي خود را كه با انگيزه دلسوزي براي اسلام و انقلاب و مصلحت كشور تقديم نموده بودم، پس مي‏گيرم. مسائل و مواردي كه چاره جويي آنها را به مصلحت كشور مي‏دانم، حضوراً عرض مي‏كنم و در هر حال مطيع امر رهبري به عنوان يك مريد و مقلد بوده و هستم.

ميرحسين موسوي، نخست وزير


بدین سان بحث استعفای میرحسین موسوی به صورت رسمی پایان یافت. البته برخی از خواص مطلعند که مسئله ابعاد بیشتری داشت و نامه‌های خاصی هم بین مسئولان رد و بدل شد و حضرت امام هم در دیدار با مهندس موسوی، گلایه‌ها و انتقادهای تندتری را هم مطرح کرد اما روشن است که همان گونه که انتظار می‌رفت امام خمینی پس از چندی دوباره به حمایت علنی از دولت موسوی روی آورد و اجازه نداد که از این استعفای از سر عصبانیت میرحسین موسوی، کسانی برای نادیده گرفتن خدمات دولت و تضعیف شخص میرحسین موسوی بهره‌برداری کنند.


میرحسین چه می‌گوید؟

درباره این استعفا، اخیرا میرحسین موسوی اظهارنظری داشته است که اطلاع از آن مفید به نظر می‌رسد. مهندس میرحسین موسوی در پاسخ به سوالاتی درباره استعفای خود در اواخر دوران نخست وزیری‌اش گفت: استعفای آن زمان بر اساس یک اعتقاد صورت گرفت که حضرت امام(ره) هم برخورد کردند و من هم خدمت ایشان ارادت داشتم و به کار برگشتم و بعد از این که برگشتم، ایشان تا آخر عمر مبارکشان از دولت حمایت کردند.

وی بیان کرد: حضرت امام(ره) همواره در صحبت‌های خود بر حرکت دولت در مسیر قانون تاکید داشتند. من در دوره‌ای احساس کردم نمی‌توانم به وظایف قانونی خود عمل کنم و نمی‌خواستم خارج از اعتقادات خودم هم عمل کنم و افتخار می‌کنم که حضرت امام(ره) من را به کار فراخواندند و در بطن تلخی آن ماجرا، این جزو شیرین‌ترین اتفاقات و خاطرات بود.

موسوی ادامه داد: پس از استعفا، خدمت امام(ره) رسیدم،‌ ایشان فکر کرده بودند چون تعزیرات حکومتی را از دست من گرفته‌اند، من ناراحت شدم، به همین دلیل فرمودند که جنگ تمام شده است و گفتند اگر فکر می‌کردید لازم است، به من می‌گفتید تا من بگویم بررسی کنند و من در ادامه، مساله را توضیح دادم.

موسوی بیان کرد: به نظرم علم هر کس، حجت ایجاد می‌کند و من به امام(ره) گفتم که برایم حجت شد که نمی‌توانم وظایف خود را انجام دهم.

وی افزود: امام(ره) مرا نصیحت کردند و من هم به ایشان گفتم که تسلیم اراده شما هستم و همیشه هم به این مساله افتخار می‌کنم.

موسوی با بیان اینکه «من دوباره برگشتم و کار خود را شروع کردم» بیان کرد: آن زمان ایشان مکثی یکی دو ماهه در دفاع از دولت داشتند و من آن را به حساب این مساله گذاشتم که ایشان منتظر بودند ببینند آیا من دوباره استعفا می‌دهم یا خیر اما من ایستادم و کارها را پیش بردم و پشت سر آنها قوی‌ترین تاییدات حضرت امام (ره) درباره دولت تا آخرین لحظه ادامه داشت.

وی بر اهمیت بدنه دولت در پیشبرد کارها در زمان نخست وزیری خود تاکید کرد و گفت: هرگاه امام (ره) دولت بنده را تایید می‌کردند، بلافاصله تاکید می‌کردم که اگر افتخاری هم هست مربوط به دستگاه اجرایی و بدنه دولت است؛ حتی در تاییدات مستقیم امام (ره) که ایشان از من اسم می‌بردند، باز هم من این را به بدنه دولت بر می‌گرداندم.


حمایت مجدد و قاطع امام از موسوی و دولت وی

مدتی بعد از استعفای میرحسین موسوی و بازگشت به کار وی به دستور امام خمینی، حضرت امام برای تشکیل بنیاد جانبازان و مستضعفان، حکمی را برای مهندس موسوی صادر کردند که در زیر می‌آوریم. در این حکم به شبهات ایجاد شده علیه موسوی و دولت وی پاسخ داده شده است.


بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

جناب آقاى مهندس میرحسین موسوى، نخست وزیر محترم- ایّده اللَّه تعالى‏

از آنجا که چندى قبل جناب حجت الاسلام آقاى حاج شیخ مهدى کروبى طى نامه‏اى درخواست نمودند که براى رسیدگى هرچه بیشتر و بهتر به امور جانبازان و خانواده‏هاى شهدا اداره امور جانبازان انقلاب اسلامى و جنگ تحمیلى به نهاد یا تشکیلات دیگرى سپرده شود، اینجانب ضمن تقدیر و تشکر از ایشان و از کلیه مسئولین و دست اندرکاران «بنیاد شهید انقلاب اسلامى» و مرکز پزشکى بنیاد، خصوصاً سرکار خانم کروبى که در شرایط جنگ کمال ایثار و فداکارى را نسبت به این عزیزان نموده‏اند، جنابعالى را مسئول اداره کلیه امور جانبازان عزیز نمودم که با استفاده از همکارى و تجربیات «بنیاد شهید انقلاب اسلامى» و جانبازان و نیز اختصاص بهترین امکانات «بنیاد مستضعفان» به ایجاد تشکیلات جدیدى در این امر مقدس و بزرگ همت گمارید. و امید است با درایت و تقوا و تعهدى که در شما سراغ دارم به تمامى امور این حماسه سازان و شهیدان زنده انقلاب رسیدگى کامل گردد. و «بنیاد شهید انقلاب اسلامى» نیز همچون گذشته با فراغت و امکانات بیشتر امور خانواده‏هاى معظم شهدا و مفقودین و اسرا را دنبال نماید.

از آنجا که ممکن است این روزها افرادى بخواهند نسبت به دولت خدمتگزار شبهات و القائاتى در اذهان عامه به وجود آورند و زحمات بى‏شائبه و طاقت‌فرساى شما را خصوصا در مساله جنگ خدشه‏دار نمایند، لازم است این نکته را تذکر دهم که من همچون گذشته شما را فردى لایق و دلسوز براى انقلاب اسلامى مى‏دانم و زحمات شما را در دوران جنگ و تجهیز سپاهیان اسلام فراموش نمى‏کنم، و الآن نیز شما را تأیید و حمایت مى‏کنم.

از آنجا که سران کشور و هیأت مشورتى بازسازى کشور در چند روز آینده اصول و سیاست بازسازى را به دولت ابلاغ مى‏نمایند، جنابعالى و اعضاى محترم هیأت دولت باید با قدرت و قاطعیت و با استقلال کامل به امر بازسازى کشور و ترمیم خرابیها پرداخته و رسیدگى به محرومین را درصدر برنامه‏هاى خود قرار دهید. و مردم عزیز و شریف ایران نیز، که همه چیز خود را در طبق اخلاص و بندگى خدا نهاده‏اند، توجه دارند که تا رسیدن به استقلال واقعى راه طولانى پیش‌رو دارند و همه مى‏دانند که با توجه به حجم عظیم خرابیها نباید انتظار اصلاح و بازسازى سریع امور را داشت. ما هنوز در آغاز راه هستیم، و سالها وقت لازم است که با همت و تلاش همه دست‌اندرکاران و مردم عزیز میهن اسلامى‏مان بازسازى شود و مشکلات برطرف گردد.

چه بسا افراد مغرض و مخالف با انقلاب، که از هیچ راهى نتوانسته‏اند به اسلام و انقلاب لطمه‏اى وارد نمایند، امروز در قالب شعارها و بالا بردن سطح توقعات در مردم بخواهند به هدفهاى شوم خود نایل شوند و با انگشت نهادن روى مشکلاتى که نتیجه تحمیل چندین ساله جنگ بوده است مردم را نسبت به مسئولین بدبین کنند و اینطور تبلیغ نمایند که بعد از قبول قطعنامه و نبودن جنگ چرا مشکلات حل نمى‏شود؟ باید به این افراد گفت مگر این کار به سادگى امکانپذیر است؟ مگر کشور ما از محاصره‏ها بیرون آمده است؟ مگر همه مراکز آسیب‌دیده برق و سوخت و کارخانجات را یکروزه مى‏توان راه‌اندازى نمود که ما بگوییم دیروز جنگ بود و عذرها موجّه، ولى امروز که جنگ نیست چرا کمبود است؟ البته این سخنها از باب تذکر به مؤمنین است؛ و الّا مردم وفادار و انقلابى کشورمان براى به دست آوردن استقلال واقعى و رسیدن به خودکفایى خیلى بیشتر از اینها آماده صبر و فداکارى هستند. و من مطمئنم که ملت ایران یک لحظه استقلال و عزت خود را با هزار سال زندگى در ناز و نعمت ولى وابسته به اجانب و بیگانگان معاوضه نمى‏کند.

در خاتمه بار دیگر از زحمات دلسوزانه و مخلصانه دوست خوبم، جناب حجت الاسلام آقاى کروبى تشکر مى‏نمایم. و امیدوارم تمامى افرادى که در خدمت معلولین جنگ تحمیلى بوده‏اند با صمیمیت با آقاى نخست وزیر همکارى نمایند.

خداوند بزرگ به همه مسئولین و دولت خدمتگزار و مردم شریف ایران توفیق صبر و ایثار در راه اسلام را عنایت فرماید. والسلام علیکم و رحمه‌اللَّه.

به تاریخ 3/9/67

روح اللَّه الموسوى الخمینى‏

این حمایتها تا پایان عمر با برکت امام ادامه یافت. میرحسین موسوی نیز در این فاصله نشان داد که بر همان سیاق سابق و به عنوان یک نیروی انقلابی خط امامی عمل می‌کند. ایشان از سوی امام خمینی به عنوان یک عضو شورای بازنگری قانون اساسی هم انتخاب شد. پس از اصلاح قانون اساسی و حذف پست نخست وزیری و انتخاب رهبری جدید، آقای هاشمی رفسنجانی با اقتدار به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد و میرحسین موسوی در حاشیه قرار گرفت و این حاشیه‌نشینی خودخواسته یا تحمیلی یا مصلحت‌اندیشانه، بیست سال دوام آورد. موسوی اینک پس از بیست سال خود را دوباره به مردم عرضه کرده است تا بازگشت به راه و اندیشه و خط امام را به عنوان درمان همه دردهای انقلاب و کشور تبلیغ کند. بی‌انصافی است که یک استعفای از مسئولیت را که حداکثر می‌توان آن را یک خطای سیاسی عادی دانست، رنگ استراتژیک و حتی ایدئولوژیک زد و به حربه‌ای برای تضعیف جایگاه وی مبدل کرد.

تردید وجود ندارد که این استعفا، یک مصلحت‌سنجی شخصی از سوی موسوی برای عبور از آن شرایط پیش‌آمده بود و حتی اگر مطابق نظر امام خمینی ما با این مصلحت‌اندیشی، مخالف هم باشیم نمی‌توانیم آن را در مقابل حمایتهای قبل و بعد امام خمینی از موسوی، برجسته و آن را ضربه به نظام اسلامی تلقی کنیم. چگونه است که بسیاری از آقایان در دوران جنگ و دفاع مقدس برای تغییر دولت میرحسین موسوی به حضرت امام فشار می‌آوردند و این گونه اقدامات را علیرغم نظر امام، به زیان کشور و انقلاب نمی‌دانستند اما درباره استعفای خودخواسته موسوی بعد از پایان جنگ، بزرگنمایی می‌کنند و از کاه، کوه جلوه می‌دهند؟

دفاع آیت الله خامنه ای از میرحسین موسوی در سال 60 در برابر تخریب‌ها

آیت‌الله خامنه‌ای در واکنش به تخریب مهندس موسوی، در سخنان رسمی و علنی خود در مجلس شورای اسلامی تصریح کردند:

راجع به آقای موسوی به قول آن گوینده راستگو که گفت «ما کنت احسب ان یعیر مثل ذات الاجمل» درباره همه خیال می‌کردیم انتقاد بشود، درباره مهندس موسوی من واقعاً تصور نمی‌کردم کسی زبان به انتقاد از ایشان باز کند. اولاً بنده ایشان را خیلی خوب می‌شناسم، از همه کسانی که نسبت به ایشان تعریف کرده‌اند یا انتقاد کرده‌اند بنده ایشان را بیشتر و بهتر و با مدت زمان بیشتری می‌شناسم. آن‌چه درباره ایشان از گرایش‌ها گفته شده است دروغ محض است و شاهد بر همه این‌ها روزنامه جمهوری اسلامی است.

شما کدام ارگان مطبوعاتی را در این کشورسراغ دارید که از روز اول این انقلاب یعنی از روز انتشارش که اندکی بعد از پیروزی انقلاب بوده تا این ساعت در خط مستقیمی که شما اسمش را خط امام می‌گذارید و درست هم هست حرکت کرده باشد و به این جامعه و به اندیشه‌ها و به ذهنیت عظیم این ملت خط داده باشد و به خصوص مقالاتی که خود ایشان نوشته است، شما ایشان را به مصدق‌گرایی متهم می‌کنید. این بزرگ‌ترین بهتانی است که شما به ایشان می‌زنید. ایشان کسی است که خط ملی‌گرایی را به صورت یک تز، به صورت یک نظریه مطرح قابل قبول در این زمان، با قاطعیت و به طور مستدل در روزنامه رد کرد.

این مقالات روزنامه است و بروید نگاه کنید. متهم می‌کنند ایشان را به علاقمندی و گرایش به فلان یا بهمان گروهک، کذب محض است این معنا، من با ایشان معاشرت نزدیک داشته‌ام. من ایشان را می‌شناسم، من از ذهنیت ایشان مطلعم و من شهادت می‌دهم امروز و روز قیامت که تمام این ادعاها دروغ است. و من واقعاً‌تصور نمی‌کردم که کسی راجع به آقای مهندس موسوی با این سابقه درخشان یک چنین مطلبی را بیان کند. البته باز هم حرف در این زمینه زیاد است که چون وقت کم است و من می‌خواهم بقیه را هم بگویم، این است که بحث نمی‌کنم.

منبع: شرح مذاکرات مجلس شورای اسلامی در روزنامه رسمی شماره 199

نوشته شده در دوشنبه 1388/02/28ساعت 11:19 توسط mouhammad| |
mir hoseyn

با عرض سلام به محضر ملت شریف ایران و یکایک حضار گرامی؛ ایام سوگواری حضرت فاطمه اطهر (س) را به شما و همه پیروان و دوستداران اهل بیت پیامبر (ص) تسلیت می گویم.

به جاست از فرصتی که توجه رسانه های جمعی و در ورای آن دقت ملت عزیز فراهم آورده است استفاده کنم و کلماتی چند درباره آنچه اینجانب را به حضور در صحنه انتخابات ریاست جمهوری واداشته است، بیان کنم و پیمانی را که به امید ادای آن در این راه قدم گذاشته‌ام، تشریح نمایم.

مردم سربلند ایران، پروردگار شما نعمت را بر این زاد و بوم تمام کرد. آن را به ثروت‌های بسیار تجهیز کرد و به فرهنگ و معنویت آراست. آن را چهار سوی تمدن‌ها قرار داد، آن را سرزمین میانه و سرپل اتصال ملت‌ها، آن را پناهگاه آیین‌های آسمانی و زادگاه مفاخر بشری پسندید تا جایی که امام (ره) ما فرمود، ایران موجودی آسمانی است که هیچکس نمی‌تواند به آن لطمه بزند.

آنچه اینک مردم ما را از دیگر ملل ممتاز می‌کند نه خودپسندی و مباهات به گذشته‌ای سپری شده بلکه میل به بهترین‌ها و ظرفیت نیل به آنهاست. این خصوصیتی است که در سرشت ما نهادینه شده است و در تمامی رفتارهای شخصی و اجتماعی ما آثار آن را می‌توان جست‌وجو کرد.

آیا ممکن است ملتی وجود داشته باشد که به چیزی کمتر از بهترین قناعت کند یا در محقق کردن چشم‌اندازی از بهروزی که در پیش‌رویش قرار می‌گیرد، سستی به خرج دهد؟ شرایطی که امروزه در آن به سر می‌بریم بی‌تردید بهترین نیست.

در وضعیتی هستیم که شایسته و شان ملت و مردم ما نیست. سرمایه‌هایی که حاصل تاریخ پر فراز و نشیب ماست به ویژه انقلاب عظیم اسلامی و بذل خون‌های گرامی بوده‌اند، در خطرند. آنچه امروز می‌بینیم آن چیزی نیست که می‌خواستیم، آن چیزی نیست که می‌تواند باشد.

من میرحسین موسوی، فرزند کوچک انقلاب اسلامی به صحنه آمده‌ام چون روندهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی موجود را نگران‌کننده یافتم.

آمده ام تا کرامت انسان‌ها را پاس بدارم.

آمده‌ام تا از حق ملت برای اطلاع از امور کشور دفاع کنم و حامی گردش آزادانه و شفاف اطلاعات برای مردم، این ولی‌نعمتان دولت‌ها باشم.

آمده‌ام تا از آزادی اندیشه و بیان پاسداری کنم و مدافع آزادی‌های مصرح در قانون اساسی باشم.

آمده‌ام تا با دستور کار قرار دادن فرمان هشت ماده‌ای امام خویش، آن را از نو چراغی تابنده در مسیر تحقق حقوق شهروندی و حفظ حریم خصوصی قرار دهم.

آمده‌ام تا وسیله‌ای باشم برای بازگرداندن اقتدار، عزت و هویت ایرانی.

آمده‌ام تا با تنش‌زدایی و تعامل سازنده روابط بهتری میان کشورمان ایران و جهان برقرار کنم تا فضا را برای توسعه کشور بگشایم و احترام به ایرانیان را در جهان تامین کنم.

آمده‌ام تا راهی و همراهی باشم برای رفتن به سوی ایرانی مستقل، آباد، آزاد، پیشرفته و سربلند.

آمده‌ام در حالی که راهی ساده و یک‌شبه برای مشکلات اقتصادی کشور و مردم نمی‌شناسم و معضلات امروز را ناشی از چاره‌جویی‌های شتاب‌زده، یک‌شبه و یک‌نفره می‌بینم.

آمده‌ام تا ساختار آسیب‌خورده اداره کشور را از طریق احیای دستگاه برنامه‌ریزی و مدیریت، استقرار شوراهای مهمی که نماد خرد جمعی مردم ما بوده‌اند و تعطیل شدند، ترمیم کنم.

آمده‌ام تا به صورت صریح و روشن از تولید ملی در کشاورزی و صنعت و همه فعالیت‌های مفید اقتصادی پشتیبانی کنم.

آمده‌ام تا حامی مستضعفین باشم. آنانی که فشار تورم قامت‌شان را خم کرده و سیاست‌های نادرست اقتصادی عزت‌شان را نشانه رفته است.

آمده‌ام تا اشتغال را دغدغه هر روزه دولت قرار دهم. آمده‌ام تا با گسترش بیمه‌های همگانی قدمی در جهت آزادی اقشار مردم از فقر و رهایی آنها از نیاز بردارم. اقشاری که استقلال کشور و عظمت جمهوری اسلامی مرهون فداکاری و فضیلت‌های آنهاست و هیچکس نیست که بتواند نقش آنان را در استقرار نظام فراموش کند یا حماسه‌هایی را که فرزندان مرزدارشان در دفاع مقدس آفریده‌اند از یاد ببرند.

آمده‌ام تا با تشکیل دولتی فرهنگی مدافع فرهنگ غیردولتی و غیر دستوری باشم و میان دولت و گروه‌های مرجع هنرمندان و روشنفکران، دانشگاهیان، روحانیان و تمامی نخبگان رابطه‌ای دوستانه و خلاق در جهت اهداف و آرمان‌های کشور برقرار کنم و آمده‌ام تا با الهام از شهیدان در خدمت اعتلای میهن اسلامی باشم.

اینجانب آمده‌ام تا با کمک و همراهی همگان در جهت تحقق جامعه‌ای پر از امید و نشاط تلاش کنم. این آرمانی است که همه در برابر آن مسوولند. شرایط و حوادث، خواستی عمومی و مستقل از تمایلات گروهی و صنفی برای بهبود فراهم آورده است که بزرگ‌ترین سرمایه ما در مسیر پیش‌روست. ما نمی‌توانیم این سرمایه بزرگ را نادیده بگیریم و نباید با سرایت دادن تفاوت‌های خود به متن جامعه آن را از دست بدهیم؛ لذاست که اینجانب با اعلام گفتمانی که از همان روز نخست آن را در معرض نگاه ملت شریف قرار داده‌ام و همواره پذیرای اصلاح اصولگرایانه در آن هستم، در عین دوستی با طیف‌های متنوع سیاسی و سپاسگزاری از تمام احزاب و تشکل‌هایی که به حمایت از پشتیبانی از این خدمتگزار مردم پرداختند، مستقل پا به صحنه می‌گذارم تا مرزبندی‌های جناحی، این راه روشن را مسدود نکند.

استقلال اینجانب نه از سر تک‌روی یا استغنا که از روی استمداد از تمامی توان‌هایی است که سعادت کشور منوط به همکاری آنان است. امیدوارم نتیجه فعالیت‌های عادی‌ای که به مدد همه شایستگان کشور از زنان و مردان و از تمامی گرایش‌ها، اقشار، اقوام و مذاهب و ادیان حاصل خواهد شد، پاسخی مناسب به اعتماد تمامی کسانی باشد که اینجانب را در خور حمایت یافتند. می‌دانم که طی این طریق جز با توکل بر الطاف الهی و همدلی، همفکری و همگامی مردم عزیز و یاری رهبر فرزانه انقلاب میسر نمی‌شود. اطمینان دارم که ملت شریف ایران هوشمندانه تحولات کشور را دنبال می‌کنند و با شرکت مسوولانه در انتخاباتی که آینده این سرزمین را رقم خواهد زد به وظیفه انسانی، ملی و دینی خود عمل خواهم کرد و راهی را برخواهند گزید که خیر  عمومی در آن است. همچنین ایمان دارم که خداوند همه تلاشگران در مسیر حق را که ملت مجاهد ما بی‌تردید از جمله آنانند با حمایت‌های خود یاری خواهند فرمود.

والذین جاهدوا فینا لنهدینم سبلنا و ان الله لمع المحسنین


متن «فرمان هشت ماده‏اى» امام خميني

بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏
در تعقيب تذكر به لزوم اسلامى نمودن تمام ارگانهاى دولتى بويژه دستگاههاى قضايى و لزوم جانشين نمودن احكام اللَّه در نظام جمهورى اسلامى به جاى احكام طاغوتى رژيم جبار سابق، لازم است تذكراتى به جميع متصديان امور داده شود. اميد است ان شاء اللَّه تعالى با تسريع در عمل، اين تذكرات را مورد توجه قرار دهند:
1- تهيه قوانين شرعيه و تصويب و ابلاغ آنها با دقت لازم و سرعت انجام گيرد و قوانين مربوط به مسائل قضايى كه مورد ابتلاى عموم است و از اهميت بيشتر برخوردار است در رأس ساير مصوبات قرار گيرد، كه كار قوه قضاييه به تأخير يا تعطيل نكشد و حقوق مردم ضايع نشود، و ابلاغ و اجراى آن نيز در رأس مسائل ديگر قرار گيرد.
2- رسيدگى به صلاحيت قضات و دادستانها و دادگاهها با سرعت و دقت عمل شود تا جريان امور، شرعى و الهى شده و حقوق مردم ضايع نگردد. و به همين نحو رسيدگى به صلاحيت ساير كارمندان و متصديان امور، با بيطرفى كامل بدون مسامحه و بدون اشكال تراشيهاى جاهلانه كه گاهى از تندروها نقل مى‏شود، صورت گيرد تا در حالى كه اشخاص فاسد و مفسد تصفيه مى‏شوند اشخاص مفيد و مؤثر با اشكالات واهى كنار گذاشته نشوند. و ميزان، حال فعلى اشخاص است با غمض عين از بعض لغزشهايى كه در رژيم سابق داشته‏اند، مگر آنكه با قرائن صحيح معلوم شود كه فعلًا نيز كارشكن و مفسدند
3- آقايان قضات واجد شرايط اسلامى، چه در دادگسترى و چه در دادگاههاى انقلاب بايد با استقلال و قدرت بدون ملاحظه از مقامى احكام اسلام را صادر كنند، و در سراسر كشور بدون مسامحه و تعويق به كار پر اهميت خود ادامه دهند. و مأمورين ابلاغ و اجرا و ديگر مربوطين به اين امر بايد از احكام آنان تبعيت نمايند تا ملت از صحت قضا و ابلاغ و اجرا و احضار، احساس آرامش قضايى نمايند، و احساس كنند كه در سايه احكام عدل اسلامى جان و مال و حيثيت آنان در امان است. و عمل به عدل اسلامى مخصوص به قوه قضاييه و متعلقات آن نيست، كه در ساير ارگانهاى نظام جمهورى اسلامى از مجلس و دولت و متعلقات آن و قواى نظامى و انتظامى و سپاه پاسداران و كميته‏ها و بسيج و ديگر متصديان امور نيز به‏طور جدى مطرح است و احدى حق ندارد با مردم رفتار غير اسلامى داشته باشد.
4- هيچ كس حق ندارد كسى را بدون حكم قاضى كه از روى موازين شرعيه بايد باشد توقيف كند يا احضار نمايد، هر چند مدت توقيف كم باشد. توقيف يا احضار به عنف، جرم است و موجب تعزير شرعى است.
5- هيچ كس حق ندارد در مالِ كسى چه منقول و چه غيرمنقول، و در مورد حق كسى دخل و تصرف كند يا توقيف و مصادره نمايد مگر به حكم حاكم شرع، آن هم پس از بررسى دقيق و ثبوت حكم از نظر شرعى.
6- هيچ كس حق ندارد به خانه يا مغازه و يا محل كار شخصى كسى بدون اذن صاحب آنها وارد شود يا كسى را جلب كند، يا به نام كشف جرم يا ارتكاب گناه تعقيب و مراقبت نمايد، و يا نسبت به فردى اهانت نموده و اعمال غير انسانى- اسلامى مرتكب شود، يا به تلفن يا نوار ضبط صوت ديگرى به نام كشف جرم يا كشف مركز گناه گوش كند، و يا براى كشف گناه و جرم هر چند گناه بزرگ باشد، شنود بگذارد و يا دنبال اسرار مردم باشد، و تجسس از گناهان غير نمايد يا اسرارى كه از غير به او رسيده و لو براى يك نفر فاش كند. تمام اينها جرم [و] گناه است و بعضى از آنها چون اشاعه فحشا و گناهان از كباير بسيار بزرگ است، و مرتكبين هر يك از امور فوق مجرم و مستحق تعزير شرعى هستند
بعضى از آنها موجب حد شرعى مى‏باشد.
7- آنچه ذكر شد و ممنوع اعلام شد، در غير مواردى است كه در رابطه با توطئه‏ها و گروهكهاى مخالف اسلام و نظام جمهورى اسلامى است كه در خانه‏هاى امن و تيمى براى براندازى نظام جمهورى اسلامى و ترور شخصيتهاى مجاهد و مردم بيگناه كوچه و بازار و براى نقشه‏هاى خرابكارى و افساد فى الأرض اجتماع مى‏كنند و محارب خدا و رسول مى‏باشند، كه با آنان در هر نقطه كه باشند، و همچنين در جميع ارگانهاى دولتى و دستگاههاى قضايى و دانشگاهها و دانشكده‏ها و ديگر مراكز با قاطعيت و شدت عمل، ولى با احتياط كامل بايد عمل شود، لكن تحت ضوابط شرعيه و موافق دستور دادستانها و دادگاهها، چرا كه تعدى از حدود شرعيه حتى نسبت به آنان نيز جايز نيست، چنانچه مسامحه و سهل انگارى نيز نبايد شود. و در عين حال مأمورين بايد خارج از حدود مأموريت كه آن هم منحصر است به محدوده سركوبى آنان حسب ضوابط مقرره و جهات شرعيه، عملى انجام ندهند.
و مؤكداً تذكر داده مى‏شود كه اگر براى كشف خانه‏هاى تيمى و مراكز جاسوسى و افساد عليه نظام جمهورى اسلامى از روى خطا و اشتباه به منزل شخصى يا محل كار كسى وارد شدند و در آنجا با آلت لهو يا آلات قمار و فحشا و ساير جهات انحرافى مثل مواد مخدره برخورد كردند، حق ندارند آن را پيش ديگران افشا كنند، چرا كه اشاعه فحشا از بزرگترين گناهان كبيره است و هيچ كس حق ندارد هتك حرمت مسلمان و تعدى از ضوابط شرعيه نمايد. فقط بايد به وظيفه نهى از منكر به نحوى كه در اسلام مقرر است عمل نمايند و حق جلب يا بازداشت يا ضرب و شتم صاحبان خانه و ساكنان آن را ندارند، و تعدى از حدود الهى ظلم است و موجب تعزير و گاهى تقاص مى‏باشد. و اما كسانى كه معلوم شود شغل آنان جمع مواد مخدره و پخش بين مردم است، در حكم مفسد فى الأرض و مصداق ساعى در ارض براى فساد و هلاك حرث و نسل است و بايد علاوه بر ضبط آنچه از اين قبيل موجود است آنان را به مقامات قضايى معرفى كنند. و همچنين هيچ يك از قضات حق ندارند ابتدائاً حكمى صادر نمايند كه به وسيله آن مأموران اجرا
اجازه داشته باشند به منازل يا محلهاى كار افراد وارد شوند كه نه خانه امن و تيمى است و نه محل توطئه‏هاى ديگر عليه نظام جمهورى اسلامى، كه صادر كننده و اجرا كننده چنين حكمى مورد تعقيب قانونى و شرعى است.
8- جناب حجت الاسلام آقاى موسوى اردبيلى رئيس ديوانعالى كشور، و جناب آقاى نخست وزير
موظفند شرعاً از امور مذكوره با سرعت و قاطعيت جلوگيرى نمايند. و لازم است در سراسر كشور، در مراكز استانداريها و فرمانداريها و بخشداريها هيأتهايى را كه مورد اعتماد و وثوق مى‏باشند انتخاب نمايند و به ملت ابلاغ شود كه شكايات خود را در مورد تجاوز و تعدى مأمورين اجرا، كه به حقوق و اموال آنان سر مى‏زند بدين هيأتها ارجاع نمايند و هيأتهاى مذكور نتيجه را به آقايان تسليم، و آنان با ارجاع شكايات به مقامات مسئول و پيگيرى آن متجاوزين را موافق با حدود و تعزيرات شرعى مجازات كنند.
بايد همه بدانيم كه پس از استقرار حاكميت اسلام و ثبات و قدرت نظام جمهورى اسلامى با تأييد و عنايات خداوند قادر كريم و توجه حضرت خاتم الاوصيا و بقية اللَّه- ارواحنا لمقدمه الفداء- و پشتيبانى بى‏نظير ملت متعهد ارجمند از نظام و حكومت، قابل قبول و تحمل نيست كه به اسم انقلاب و انقلابى بودن خداى نخواسته به كسى ظلم شود، و كارهاى خلاف مقررات الهى و اخلاق كريم اسلامى از اشخاص بى‏توجه به معنويات صادر شود.
بايد ملت از اين پس كه حال استقرار و سازندگى است احساس آرامش و امنيت نمايند و آسوده خاطر و مطمئن از همه جهات به كارهاى خويش ادامه دهند، و اسلام بزرگ و دولت اسلامى را پشتيبان خود بدانند، و قوه قضاييه را در دادخواهيها و اجراى عدل و حدود اسلامى در خدمت خود ببينند، و قواى نظامى و انتظامى و سپاه پاسداران و كميته‏ها را موجب آسايش و امنيت خود و كشور خود بدانند. و اين امور بر عهده همگان‏
است، و كار بستن آن موجب رضاى خداوند و سعادت دنيا و آخرت مى‏باشد، و تخلف از آن موجب غضب خداوند قهار و عذاب آخرت و تعقيب و جزاى دنيوى است. از خداوند كريم خواهانم كه همه ما را از لغزشها و خطاها حفظ فرمايد، و جمهورى اسلامى را تأييد فرموده و آن را به حكومت عالَمى قائم آل محمد- صلى اللَّه عليه و آله- متصل فرمايد «انّه قريب مجيب». والسلام على عباداللَّه الصالحين.
روح اللَّه الموسوى الخمينى‏

نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/23ساعت 15:15 توسط mouhammad| |

چند وقت پیش پیامی(اس.ام.اس) دریافت کردم حاوی این که یک احتمالا خانمی ابراز تمایل کرده بود برای اشنایی و... می خواستم محتوای پیام هاش رو منتشر کنم اما حدس زدم مایل نباشه البته اسمی هم ازش نمی آورم و همه ی مسائل ایشون نزد بنده کاملا محفوظ و مخفیه!

اما چرا چنین...

باید فهمید که جامعه ی ما داره منفجر میشه. به شدت! چه پسر ها و چه دختراش!

البته اگر این انفجار بدون ایجاد یک گریزگاه منطقی کنترل نشه یه فاجعه رخ خواهد داد که در اون صورت جوامع غربی با تمامی آزادی های جنسی شون از انحطات اخلاق در جامعه ما ابراز نگرانی می کنن.

یکی دو سال پیش هم یکی از هم کلاسی هام با یه دختر فراری از خونه آشنا شده بود. این یه نمونه از همین قضیه س. من یه آدم عادی هستم تا به حال موارد فراوانی از این مسائل برام پیش اومده. خب این نشون میده که واقعا کار داره روز به روز سخت تر میشه!

یه دختر جوونه 20 ساله مجبور بره دنباله پسرها و احتمالا ازش استفاده هایی بشه و ولش کنن بدون هیچ در آمدی.

اون خانم فراری طبق تعریف های هم کلاسی مون برا یه شب جایی برای استراحت داشتن و مقداری غذا حاضر بود...

چه کسی تضمین میکنه جان این دختر و سلامتی اون در خطر نباشه؟

این موارد فراونه! از عللی که مواردی این چنین تو این مسائل به یک مرحله ای فشار میرسنن که واقعا سخته نمی خوام صحبت کنم می خواهم از اصل مطلب بگویم.

چرا نباید وقتی یه دختر نیاز های برطرف نشده ی فراوانی داره و تاب تحملش رو از دست داده وجود داره و یه پسر هم همین طور این ها نتونن با هم به آرامش برسن؟ اصلا چرا باید اجازه بدیم به مرحله ای برسه که فشارش قابله کنترل نباشه؟ آیا نمی تونیم این نیاز ها رو زود تر پاسخ بگیم تا آب تو دله هیچ کی تکون نخوره تا با کمال آرامش زندگی جریان داشته باشه.

چرا جامعه ما و انسان های توی اون همیشه حریسن؟!

آیا به این دلیل نیست که خیلی مواقع تو فشار بودن.

گاه من از خود می پرسم! ما چرا به این دنیا آمده ایم؟ تا از این مسائل عبور کنیم و به مسائلی مهم تر برسیم. آیا نشنیده ایم که آدم گشنه نمی تونه خوب بیندیشه! حالا تشنه ی هر مسئله ای از مسائل و نیاز های اولیه خودش باشه.

آیا به این فکر کرده اید وضعیت ما در این مسائل خیلی بد تر از حیواناته؟

اون ها اگر نیاز داشته با شن و موجود باشه نیازشون رو برطرف می کنن اما ما چی؟

در هر حال من سالهاست دارم هر جا که لازمه این مسئله رو تبلیغ می کنم که:

باید فضا رو گشود تا هر که نیاز داره به راحتی و سلامت نیازه خودش رو برطرف کنه.

وقتی فضا گشوده نشه کسی از این نیاز طبیعی ش دس برنمی داره بلکه فقط راه برطرف کردنش از یه راهی که سالمه به یه راه به قول جامعه شناس ها زیرزمینی عوض میکنه.

من همیشه دلم به حاله خودمون می سوزه، که چرا؟

پیش بینی من برا آینده ی همین فضا ی بد و بسته اینه که یه مدت دیگه تو ایران چند شوهری برای خانم ها عادی میشه و حتی مایه افتخار!

البته تو تهران بعضی جاها این جوری شده اما فعلا خجالت می کشن علنی بگن!

راه کار هم مشخصه:

1-غیر قانونی اعلان کردن رابطه با بیش از یک نفر(البته میشه بعد از رابطه به صورت شفاف از هم جدا بشن و برن سرغ یکی دیگه! منظورم اینه که در یک زمان با چند نفر رابطه نداشته باشن و هر وقت خواستن با یکی دیگه رابطه داشته باشن بهش بگن که خب من دیگه مایل به ادامه رابطه نیستم و هر دو برن سراغ یکی دیگه)

2- آزاد سازی فضای اجتماعی برای داشتن رابطه بدون واهمه، ترس و... و حتی تهیه مکان هایی برای اون هایی که جایی برای برطرف کردن نیاز هاشون ندارن.

3- پیگیریه حقوقه خانم ها در این مسئله و حمایت های ویژه جامعه و حکومت از اون ها تا سرشون کلاه نره و به حقوق شون تجاوز نشه.

اما این رابطه چگونه شکل میگیره مسئله مهمیه که باید از نظر حقوقی بستر ها رو آماده کرد تا بند سوم هم به صورت مناسبی اجرا بشه.


جناب آقای شهاب می فرمایند:

شهاب : به نظر من این خرکت به دو چیز نیا داره: 1-روشن سازی مبانی نظری مساله پیش متفکران تاثیر گذار جامعه مثل اصحاب سینما و مطبوعات و کتاب 2- عده ای با جرات که فشار های اولیه و توهین هایی که یقینا از سوی افراد جاهل وارد خواهد شد رو به جان بخرند .مثل کاری که امام خمینی برای انقلاب کرد: اول علما ی بزرگ مثل شهید بهشتی و مطهری افراد متفکر جامعه رو قانع کردن بعد امام با شجاعت بی نظیرشون مبانی نظری رو پیاده کردن

نوشته شده در دوشنبه 1388/02/14ساعت 9:29 توسط mouhammad| |

تکیه داده ام
به باد
با عصای استوایی ام
روی ریسمان آسمان
ایستاده ام
بر لب دو پرتگاه ناگهان
ناگهانی از صدا
ناگهانی از سکوت
زیر پای من
دهان ِ دره ی سقوط
باز مانده است
ناگزیر
با صدایی از سکوت
تا همیشه
روی برزخ دو پرتگاه
راه می روم
سرنوشت من سرودن است

آوای آزاد »  شاعران » قیصر امین پور »
  

نوشته شده در دوشنبه 1388/02/14ساعت 8:27 توسط mouhammad| |
نظر صریح مقام معظم رهبری اعلام شد: الحاق سازمان حج به مجموعه گردشگری شایسته نیست
تذکر موکد رهبر معظم انقلاب به رییس جمهور درباره الحاق سازمان حج و گردشگری

نظر صریح مقام معظم رهبری اعلام شد: الحاق سازمان حج به مجموعه گردشگری شایسته نیست

قلم - دفتر مقام معظم رهبری طی نامه ای خطاب به نماینده ولی فقیه و سرپرست حجاج ایرانی نظر مقام معظم رهبری مبنی بر مخالفت با الحاق سازمان حج و زیارت به سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری را ابلاغ کرد.

به گزارش قلم نیوز، بر اساس خبر منتشر شده در پایگاه اطلاع رسانی حج، متن نامه حجت الاسلام و المسلمین حجازی خطاب به نماینده ولی فقیه به این شرح است:

جناب حجت الاسلام و المسلمین ری شهری دامت توفیقه

نماینده محترم ولی فقیه و سرپرست حجاج ایرانی

سلام علیکم

مقام معظم رهبری خطاب به جنابعالی فرمودند:

جناب حجت الاسلام ری شهری دامت افاضاته

درباره جابجایی سازمان حج و زیارت به جناب آقای رییس جمهور موکد تذکر داده شد که الحاق این سازمان به مجموعه گردشگری شایسته نیست، مقرر گشت وضعیت به شیوه سابق باقی بماند لذا مقتضی است جنابعالی برنامه های خود را طبق روال سابق ادامه دهید.

وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی و رییس محترم سازمان حج و زیارت در جریان امر قرار گیرند.

مراتب برای اطلاع و اقدامات لازم ایفاد می گردد.

دفتر مقام معظم رهبری"


برای اولین بار تصویر دیدار رهبر انقلاب با میرحسین موسوی را که چندی پیش در منزل پدر وی انجام شده، منتشر شد.
به گزارش «آینده»، این دیدار مدتی پیش انجام شده و آیت‌الله خامنه‌ای برای عیادت از پدر مهندس موسوی به منزل وی در منطقه بوذرجمهری تهران رفته‌اند و در دیداری صمیمانه که علاوه بر مهندس موسوی برخی اعضای دیگر خانواده آن‌ها نیز حضور داشته‌اند، از پدر ایشان عیادت کرده‌اند.
در یکی از دیدارهای رهبر انقلاب نیز ایشان عصایی را به پدر مهندس موسوی هدیه می‌دهند.
روابط خانوادگی خانواده «میرحسین موسوی خامنه» با آیت‌الله «سید علی حسینی خامنه‌ای»، علاوه بر آن که به مسئولیت‌های آن‌ها برمی‌گردد، به خاستگاه ایشان، «خامنه» نیز برمی‌گردد. 

خامنه یکی از شهرهای استان آذربایجان شرقی و مرکز بخش مرکزی شهرستان شبستر در 75 کیلومتری تبریز است. با این حال برخلاف برخی شایعات درباره ارتباط نزدیک فامیلی موسوی و رهبری، آن‌ها صرفاً رابطه فامیلی دور با هم دارند.
آیت‌الله خامنه‌ای و میرحسین موسوی هر دو علاوه بر عضویت شورای انقلاب، از پایه‌گذاران حزب جمهوری اسلامی بوده‌اند و همچنین آیت‌الله خامنه‌ای صاحب امتیاز روزنامه جمهوری اسلامی ـ ارگان این حزب ـ و مهندس موسوی، مدیرمسئول و سردبیر آن بوده‌اند.
با وجود آن که به دلیل اختیارات درهم تنیده رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر در دهه اول انقلاب برخی اختلافات ناگزیر بین رهبر انقلاب و موسوی رخ داد و منجر به اصلاح قانون اساسی شد، اما مهندس موسوی تأکید کرده که هماهنگی با رهبری، یکی از ملزومات اولین مقام اجرایی کشور است.
مهندس موسوی پس از پایان نخست‌وزیری خود و آغاز رهبری آیت‌الله خامنه‌ای، به عنوان مشاور رهبر انقلاب و نیز عضو منصوب ایشان درمجمع تشخیص مصلحت نظام مشورت‌های خود را به رهبر انقلاب ارائه می‌داده است.
همچنین، مهندس موسوی از کسانی بود که بدون داشتن مسئولیت اجرایی از سوی رهبر انقلاب به جلسات هم‌اندیشی سران نظام که برای مشورت درباره مسئله هسته‌ای تشکیل شد، دعوت گردید و در آن جلسات نیز موضع وی برخلاف مواضع برخی مسئولان وقت، به موضع آیت‌الله خامنه‌ای مبنی بر مقاومت بر فناوری اتمی نزدیک بود.

نوشته شده در دوشنبه 1388/02/14ساعت 0:27 توسط mouhammad| |
انصراف امکان ندارد؛ دولت نهم حسن‌های زیادی دارد اما من باید از خود بگویم ؛ سفرهای استانی را به شیوه دیگری ادامه می دهم ولی مردم را دنبال ماشین خود نمی دوانم ؛ یارانه ها را در شیب ملایم و چند ساله هدفمند می کنم ؛ جبهه ملی ربطی به من ندارد ؛ برنده دور دوم انتخابات خواهم بود و از هر نیرویی که به قانون اساسی و رهبری وفادار باشد در دولتم استفاده خواهم کرد.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1388/02/12ساعت 23:13 توسط mouhammad| |
روزنامه کیهان روز چهارشنبه هفته گذشته با انتشار مطلبی نسبت به دفاع مهدی کروبی از حقوق کودکان زیر ۱۸ سال انتقاد کرده بود . مهدی کروبی با نگارش نامه ای به مدیرمسئول روزنامه کیهان به آن انتقادات پاسخ داد و با کنایه ها و طئنه هایی درخور ، به وی فهماند که پای را از گلیم خود درازتر نکند. از جمله این کنایه ها این بود : نمی دانم در طول عمر خود، یکبار امام (ره) را از نزدیک دیده اید یا نه؟؟!! و مطالبی از این دست که فکر کنم اگر شریعتمداری بخواند و شرم نکشد، واقعاً از قدرت ادراک بی بهره است.
متن کامل این نامه بدین شرح است :


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1388/02/12ساعت 22:51 توسط mouhammad| |
ضمن عرض سلام و خسته نباشید. اگر از آقای موسوی حمایت می کنید :
چند سوال در ذهن دارم که امیدوارم جوابی درخور دریافت کنم :
آیا شما اصلاح طلب هستید ؟ آیا آقای موسوی اصلاح طلب است ؟ ادعای اصلاح طلبی راحت است، می توانید نمونه ای از فعالیت های اصلاح طلبانه مثال بفرمایید که مطمئن شویم آقای موسوی اصلاح طلب است ؟ آقای موسوی، حدود 20 سال سکوت سیاسی داشته اند، (بنده در مورد فعالیت های هنرمندانه ایشان عرض نکردم، منظورم سکوت سیاسی بود) آیا این سکوت، مانعی نیست تا ما از گفتمان ایشان مطلع باشیم؟ آیا آقای موسوی گفتمان مشخص، ثابت و اصلاح طلبانه ای دارد؟ آیا آقای موسوی با آقای احمدی نژاد فرقی دارد؟ آیا آقای موسوی به میل خود به انتخابات ورود کرده اند ؟ رویکرد ایشان به بازداشت های فعالین سیاسی – دانشجویی چیست؟؟ نظر ایشان در خصوص مطبوعات و آزادی آنها چیست؟ نظر ایشان در خصوص رابطه با کشور های اروپایی و رابطه با کشور های فقیر مسلمان چیست ؟ آیا میدانید ایشان چرا دوره قبل و یا بطور کلی ادوار قبل کاندیدا نبوده و هیچ مسولیتی نپذیرفته اند ؟ آیا ایشان فرد مسولیت پذیری هستند ؟ بعنوان مثال، ایشان در دوران نخست وزیری خود، 3 بار استعفا کردند و به گفته نزدیکان، انسانی فوق العاده حساس هستند که تحمل خیلی چیز ها را ندارند(مثل نوشتن نامه به همسر آقای الهام که هیچ کس وقت خود را صرف چنین کاری نمی کند)، آیا ایشان همان فردی نیست که مامور بود تا حتی عکسهای آقای منتظری را از جلوی چشمان مردم و فکر ایاشن را، از ذهن مردم پاک کند؟؟ آیا صرفاً اگر آقای خاتمی از ایشان دفاع کند، می شود گفت ایشان، فردی کاملاً برازنده است ؟؟ آیا اگر کسی در یک مقطع زمانی، کاری را درست انجام دهد، می توان نتیجه گرفت که حتماً مشابه آن کار را هم، در زمانی دیگر، درست انجام خواهد داد؟ یعنی آیا اگر ایشان نخست وزیر خوبی (20 سال پیش) بودند، نتیجه می شود که رئیس جمهور خوبی هم خواهند بود ؟؟؟ و بسیاری آیا های دیگر که میدوارم به جواب آنها (جواب منطقی) برسم.
موفق و پیروز باشید - آرزومند سر بلندی ایران و ایرانیان

وب لاگ حجت عزیز: صفحه نخست

 


پاسخ به جناب آقای حجت:

به برخی از سوالات شما پاسخ نگفته ام چون باید در مواضع آقای میر حسین به دنبال پاسخ آن ها باشید-که به بسیاری از آن ها هم پاسخ گفته-

عمده ی جواب همه سوالات شما در این سوال شاید خلاصه شود که فرموده اید: "آیا شما اصلاح طلبید؟" خب! نه و هم آری! باید پرسید اصلاح طلبی چیست؟ کدام اصلاح طلبی؟ در اصلاح طلبی من در دور نهم انتخابات ریاست جمهور "هاشمی" بر تمام کاندیدا ها تقدم داشت. من در میان "معین" و "ولایتی" به "ولاینی" رای می دهم و در میان "معین" و "کروبی"، "کروبی" را متقدم میدارم. من خط امامی ام اگرچه بسیار جوانم. من نه سروش را می پسندم و نه عبدی و حتی کرباس چی اما به همه آن ها احترام می گزارم و با تمام احترامی که به مشارکتی ها و مجاهدینی ها دارم اما آنان برایم مورد پسند نیستند. ریشه های مشرب فکریم به مطهری می رسد نه به شریعتی و نه به بازرگان و سحابی اگر چه همه این بزرگان محترم اند و عزیز. در حوزه عمل سیاسی با بهشتی هم اوا ترم و امام موسی صدر از عزیز ترین ها نزد من است البته خودم قابلی ندارم.

برای من مطمئن ترین راه برای رسیدن و شناخت امام و افکارش تفقه در آرا و افکار مطهری، امام موسی صدر و بهشتی است.

من آنگاه که از این موضع می نگرم هم کروبی برای عزیز است و هم میر حسین و حتی محسن رضایی، اما تبلیغ و حمایت از میر حسین هم راحت تر و هم کم هزینه تر است، از این جهت که مجاب کردن فردی برای رای دادن به میر حسین خیلی راحت تر است و در اندک زمان باقی ماند...؟ البته معتقدم هر دو (میر و شیخ) باید باشند و تمام تلاش خود را تا آخرین روز بکنند و در یک هفته آخر سبک سنگینی بکنند تا نتیجه امید را در دل ملت زنده کند.

حمایت خاتمی و دوست دارانش از میر حسین عامل بی تاثیری نیست و مطمئنا مهم! اما اصل مطلب درست است آدمی باید خود به نتیجه برسد که اگر به آرشیو وب لاگم هم توجه بفرمایید حتی نمونه ای هم از حمایت بنده از جناب آقای خاتمی نخواهید یافت. از همان ابتدا گفتیم میر و میر و میر...

در مورد آقای منتظری بنده هنوز هم با ایشان مخالفم و معتقدم ایشان به اندازه لازم ساده لوح هستند که به نفع خودشان است که در سیاست دخالت نکنند البته این به وزن علمی ایشان ربطی ندارد و از این حیث ایشان محترم اند. بنده به همان اندازه که با آقای جنتی مخالفم با آقای منتظری هم مخالفم که هر دو بهتر است به حوزه بازگردند.

این که در گذشته کسی کاری را خوب انجام داده... بالاخره این یک نقطه مثبتی است که به سادگی نمی توان از آن گذشت.

موفق باشید.

نوشته شده در شنبه 1388/02/12ساعت 22:37 توسط mouhammad| |

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن

دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب

ما را ز جام باده گلگون خراب کن

خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد

گر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کن

روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کند

زنهار کاسه سر ما پرشراب کن

ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم

با ما به جام باده صافی خطاب کن

کار صواب باده پرستیست حافظا

برخیز و عزم جزم به کار صواب کن

نوشته شده در شنبه 1388/02/12ساعت 1:36 توسط mouhammad| |

این بوی غربت است
که می آید
بوی برادران غریبم
شاید
بوی غریب پیرهنی پاره
در باد
نه !
این بوی زخم گرگ نباید باشد
من بوی بی پناهی را
از دور می شناسم :
بوی پلنگ زخمی را
در متن مه گرفته ی جنگل
بوی طنین شیهه ی اسبان را
در صخره های ساکت کوهستان
بوی کتان سوخته را
در مشام ماه
بوی پر کبود کبوتر را
در چاه
این باد بی قراری
وقتی که می وزد
دلهای سر نهاده ی ما
بوی بهانه های قدیمی
می گیرد
و زخمهای کهنه ی ما باز
در انتظار حادثه ای تازه
خمیازه می کشند
انگار
بوی رفتن
می آید
  

نوشته شده در جمعه 1388/02/11ساعت 20:7 توسط mouhammad| |
الف لام میم

الفبای درد از لبم می تراود
نه شبنم ، که خون از شبم می ترواد
سه حرف است مضمون سی پاره ی دل
الف ، لام ، میم. از لبم می تراود
چنان گرم هذیان عشقم که آتش
به جای عرق از تبم می تراود
ز دل بر لبم تا دعایی بر آید
اجابت ز هر یاربم می تراود
ز دین ریا بی نیازم ، بنازم
به کفری که از مذهبم می تراود

نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/09ساعت 0:5 توسط mouhammad| |
رابطه شهید رجایی و مهندس موسوی رابطه رئیس و مرئوس نبوده است، شهید رجایی موسوی را به قدری به خود نزدیک می دید که صمیمانه مسائل را با ایشان در میان بگذارد او همواره در دولت خود به اندیشه شهید رجایی پایبند و متکی بود؛ چنانکه امروز نیز همفکری و همدلی ایشان برای کسانی که او را می شناسند، مشهود است.

صمیمیت شهید رجایی و میرحسین موسوی به عنوان وزیرخارجه جوان ایشان به اندازه ای بود که شهید رجایی به راحتی و با صراحت لهجه دستورالعمل های منطبق بر ارزش های انقلاب و خواسته های مردم را برای موسوی مطرح می کرد و او به عنوان فردی حق جو چه آن هنگام که وزیر خارجه بود و آن را امری مدیریتی می دید و چه دورانی که خود مسوولیت دولت را عهده دار بود، دیدگاه های رجایی را می پذیرفت، امروز نیز موسوی از آن دستورات به عنوان خاطره هایی آموزنده یاد می کند.

اینجانب پیش از این نیز در انتخابات سال 84 ریاست جمهوری نگرانی خود را اعلام کرده بودم و اکنون که شاهد قانون شکنی های کلان و دخالت بخشی از فرماندهان نظامی در سیاست، نامحرم تلقی کردن مردم، غیر شفاف شدن اطلاعات و امنیتی کردن بسیاری از حوزه های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی کشور هستیم، به گونه ای مضاعف این احساس نگرانی و خطر را یادآور می شوم.

اکنون در شرایطی که نگرش های اقتدارگرایانه نشأت گرفته از اندیشه های «حکومت بدون جمهوریت» در تقابل با جمهوری اسلامی مورد نظر و تأیید امام و امت به دنبال ساختار شکنی هستند، رویکرد مهندس موسوی و شعار وی در تأکید بر بازگشت به قانون نشان می دهد که ایشان به درستی ریشه خطر را شناخته است.

باید توجه کنیم که بسیاری از خسارت های اجرایی و سیاسی امروز ناشی از دخالت بخشی از نظامیان در سیاست است که اگر چه آشکارا رخ می دهد، اما تلاش های زیادی برای نامحسوس جلوه دادن آن صورت می گیرد.


عاتقه صدیقی، همسر شهید رجایی همزمان با افتتاح صفحه جدید این سایت، با حضور در سایت کلمه در گفت و گو با دکتر سید علیرضا بهشتی، فرزند شهید بهشتی، به بازخوانی تعاملات و خاطرات از این دو شهید بزرگوار و مهندس موسوی پرداخت.
به گزارش کلمه وی ضمن بازدید از سایت کلمه، بیانیه اعلام حمایت خود از مهندس موسوی را در اختیار این سایت قرار داد.
کلمه در روزهای آتی متن کامل گفت و گوی پیش گفته را منتشر خواهد کرد.
 متن بیانیه اعلام حمایت عاتقه صدیقی نماینده دوره های اول، دوم و سوم مجلس شورای اسلامی از مهندس موسوی به شرح زیر است. 

بسم الله الرحمین الرحیم
ملت شریف ایران

مهندس موسوی در طول 8 سال دفاع مقدس، در سخت ترین شرایط و در حالی که نظام تثبیت نشده و توطئه های داخلی و خارجی متعددی علیه آن در جریان بود، عهده دار مسوولیت دولت شد و تجربه مثبت به یادگار مانده از دوران او در ذهن مردم به خوبی نشان می دهد که او مرد مدیریت بحران است.
افرادی که با خدا عهد می بندند، در میانه راه در معرض ابتلا قرار می گیرند و اعتقاد آن ها به محک امتحان گذاشته می شود؛ انسان ها درتغییر و تحولات شناخته می شوند، اما موسوی مردی است که از امتحان های گذشته ، پاک و پیروز بیرون آمده است.
میرحسین موسوی در حالی که بسیاری از مخالفین داخلی نظام در پشت سر متحجرین بر علیه دولت وی موضع گرفته بودند با صبوری و تدبیر، بحران های این دوره را مدیریت کرد. او در دوران مسوولیت خود از مخالفت های داخلی بیش از مخالفت های بیگانگان خون دل خورد و اگر چه حضرت امام همواره ایشان را حمایت می کردند، اما ما هیچ گاه فراموش نمی کنیم که امام خود می فرمودند، خون دلی که پدر پیرتان از متحجرین خورد از اغیار نخورد.

مهندس موسوی از توانایی بالای مدیریتی برخوردار است، به ویژه آن که گذشت زمان نیز به تجربیات وی افزوده است. این اندوخته با توجه به روحیه دانشگاهی و پژوهشگر او و حضور وی در مسولیت مشاورعالی بالاترین سطوح تصمیم گیری نظام می تواند ذخیره ای ارزشمند برای ملت ایران محسوب شود.
اکنون در شرایطی که نگرش های اقتدارگرایانه نشأت گرفته از اندیشه های «حکومت بدون جمهوریت» در تقابل با جمهوری اسلامی مورد نظر و تأیید امام و امت به دنبال ساختار شکنی هستند، رویکرد مهندس موسوی و شعار وی در تأکید بر بازگشت به قانون نشان می دهد که ایشان به درستی ریشه خطر را شناخته است.
صمیمیت شهید رجایی و میرحسین موسوی به عنوان وزیرخارجه جوان ایشان به اندازه ای بود که شهید رجایی به راحتی و با صراحت لهجه دستورالعمل های منطبق بر ارزش های انقلاب و خواسته های مردم را برای موسوی مطرح می کرد و او به عنوان فردی حق جو چه آن هنگام که وزیر خارجه بود و آن را امری مدیریتی می دید و چه دورانی که خود مسوولیت دولت را عهده دار بود، دیدگاه های رجایی را می پذیرفت، امروز نیز موسوی از آن دستورات به عنوان خاطره هایی آموزنده یاد می کند.
اگر چه رابطه این دو رابطه رئیس و مرئوس نبوده است، شهید رجایی موسوی را به قدری به خود نزدیک می دید که صمیمانه مسائل را با ایشان در میان بگذارد او همواره در دولت خود به اندیشه شهید رجایی پایبند و متکی بود؛ چنانکه امروز نیز همفکری و همدلی ایشان برای کسانی که او را می شناسند، مشهود است.
زندگی موسوی نشأت گرفته از اعتقادات اسلامی و الهی است. او هرگز به دنبال کسب قدرت نیست، چرا که اگر چنین بود در طول سال های گذشته از تقاضای شخصیت های بزرگ سیاسی کشور برای کاندیداتوری ریاست جمهوری نمی گذشت. در این شرایط به خوبی می توان نتیجه گرفت که نفس حضور مهندس موسوی و احساس مسوولیت ایشان، خود نشان دهنده خطر بزرگ پیش روی ایران اسلامی است.
اینجانب پیش از این نیز در انتخابات سال 84 ریاست جمهوری نگرانی خود را اعلام کرده بودم و اکنون که شاهد قانون شکنی های کلان و دخالت بخشی از فرماندهان نظامی در سیاست، نامحرم تلقی کردن مردم، غیر شفاف شدن اطلاعات و امنیتی کردن بسیاری از حوزه های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی کشور هستیم، به گونه ای مضاعف این احساس نگرانی و خطر را یادآور می شوم.
به یاد داریم که امام خمینی دخالت فرماندهان نظامی را با موضع گیری ها و هشدارهای جدی خود تعدیل می کردند. ایشان به روشنی در بخشی از وصیت نامه خود چنین فرموده اند:
«وصيّت اكيد من به قواى مسلح آن است كه همانطور كه از مقررات نظام ، عدم دخول نظامى در احزاب و گروهها و جبهه ها است به آن عمل نمايند و قواى مسلح مطلقا چه نظامى و انتظامى و پاسدار و بسيج و غير اينها در هيچ حزب و گروهى وارد نشده و خود را از بازيهاى سياسى دور نگهدارند. در اين صورت مى توانند قدرت نظامى خود را حفظ و از اختلافات درون گروهى مصون باشند و بر فرماندهان لازم است كه افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمايند و چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است ، دولت و ملت و شوراى دفاع و مجلس شوراى اسلامى وظيفه شرعى و ميهنى آنان است كه اگر قواى مسلح چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد بر خلاف مصالح اسلام و كشور بخواهند عملى انجام دهند يا در احزاب وارد شوند كه بى اشكال به تباهى كشيده مى شوند و يا در بازيهاى سياسى وارد شوند، از قدم اول با آن مخالفت كنند و بر رهبر و شوراى رهبرى است كه با قاطعيت از اين امر جلوگيرى نمايد تا كشور از آسيب در امان باشد.»
جملات پیش گفته به خوبی نشان می دهد که حضرت امام این موضوع را برای زمان خاص مطرح نکرده اند بلکه عدم دخالت نظامیان سیاست اصلی برای تمام زمان ها است که اگر غیر از این بود، ایشان این امر را موکول به تشخیص مسولان درهر مقطع زمانی می کردند، اما تأکید کلی امام بر این امر نشان می دهد که دخالت نظامیان در همه زمان ها و در تمام دنیا برای هر کشوری مسئله ای خطرناک است.
باید تأکید کنم که در اینجا مسئله فرد مطرح نیست، مسئله یک جریان فکری است. افرادی که رأی می آورند به خودی خودی مسئله جامعه نیستند، بلکه ما به جریان های فکری کار داریم و این که هر فردی با تکیه بر چه تفکری رفتار می کند.
باید توجه کنیم که بسیاری از خسارت های اجرایی و سیاسی امروز ناشی از دخالت بخشی از نظامیان در سیاست است که اگر چه آشکارا رخ می دهد، اما تلاش های زیادی برای نامحسوس جلوه دادن آن صورت می گیرد.
اینجانب در اعلام مواضع بعدی خود به توضیح درباره ابعاد مختلف خطر پیش روی نظام در شرایط کنونی خواهم پرداخت.

نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 14:9 توسط mouhammad| |

فصل دوم:       شان عقل در قلمرو دین

۱- عقل در بعد هستی شناختی دین

عقل می تواند چیزی را به مجموعه دین اضافه کند؟

منبع هستی شناختی دین فقط اراده و علم ازلی الهی است و عقل هم چون نقل گزارش گر و مدرک احکام و دستورات الهی است. زیرا عقل به هیچ رو قدرت بر انشای حکم و اعمال مولویت ندارد، بلکه عقل فقط می تواند منبعی باری ادراک احکام الهی باشد نه منبعی برای حکم کردن. مثلا آیا عقل میتواند بگوید 2*2=5 و این را اعمال کند. بلکه عقل فقط کشف می کند که 2*2=4 است.

عقل کاشف واقع است. انسان ها هست(هستی و نیستی) و بود(خوب و بد) را به باید و نباید نبدیل می کنند. یعنی قیاسی می سازند که مقدمه ی اول آن از سنخ هست و بود است و مقدمه ی دوم آن از سنخ باید. ولی هرگز نمی توان در یک قیاس که هر دو مقدمه آن از سنخ هست و بود است به نتیجه ای از سنخ باید و نباید رسید. این امر شدنی نیست و منطقا نمی توان از قیاسی که همه قضایای آن از سنخ هست است باید را استنتاج کرد. باید توجه داشت که این جا وظیفه عقل استنتاج است نه حکم مولوی، حداکثر هم حکم ارشادی است.

عقل چون در معرض ظاهر الفاظ کتاب و سنت است در نتیجه کاشف و پرده بردار از احکام الهی است و هم چنان که ظاهر قرآن و روایت فاقد مولویت اند و عقوبت و پاداش ندارند، بلکه بیان گر پاداش خدا و کیفر الهی اند؛ عقل نیز نسبت به قوانین فردی و اجتماعی فاقد چنین شانی است. عقل احکام ارشادی دارد و حکم ارشادی تابع مرشدالیه است. و همه گزاره های ارشادی و انشایی عقل مانند گزاره های انشایی طبیعت به گزاره های اخباری بر می گردد.

عقل هم چون طبیعت اهل درایت و معرفت است نه اهل ولایت و حکومت. اما هر فرد عاقل در حیطه ی مربوط به خودش می تواند ولایت و حکومت بر خویش را به دست عقل خود بسپارد.

عقل هر فرد نسبت به جهان و جامعه و دیگر انسان ها صرفا شان ادراکی دارد؛ نه حکومت و ولایت.

عقل حجت خدا و مصباح شریعت است، و مدرک شریعت! از مرحله ی ادراک احکام که بگذریم و به مرحله اطاعت و امتثال برسیم، وارد حریم فرد شده ایم.

کار عقل عملی: سیاست و تدبیر و فرمان روایی امور شخصی است، ولی نسبت به اشخاص دیگر فاقد جنبه آمریت و ولایت است.

۲- عقول کامله و بعد هستی شناختی دین:

عقول کامله معصومند و در مقام تشریع نیستند بلکه ابزار انتقال اند.

نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 8:20 توسط mouhammad| |

مراد از دین: مجموعه ای از عقاید و اخلاق و احکام فقهی و قوانین حقوقی

دین دارای دو جنبه است

۱- بعد هستی شناختی و علم به مبدا پیدایش مجموعه

۲- بعد معرفت شناختی دین و علم بشر به محتوای درونی مجموعه : طریقه علم به محتوای دین، چه عقیده ای جز دین و چه قانون و حکمی داخل در آن مجموعه

عقل و نقل (درک و فهم قوانین) در کنار وحی منابع معرفت شناختی دین اند.

عقل صرفا عهده دار ادراک و فهم قوانین دینی است و به هیچ رو سهمی در بعد هستی شناختی دین ایفا نمی کند، یعنی عقل هرگز حکمی را ایجاد نمی کند تا تصور شود که احکام عقلی سهمی در بخش احکام و قوانین دارند. عقل، دین ساز مبدا شریعت و میزان آن نیست، بلکه هم چون آینه نمایان گر دین و هم چنین چراغ روشن گر محتوای دین است. این عقل است که در مقابل ادیان بی ریشه و اساس و خرافه می ایستد.

مراد از عقل:

۱- عقل ناب: عرفان نظری

۲- عقل تجریدی: فلسفه و برهان

۳- عقل نیمه تجریدی: ریاضیات و ...

۴- عقل تجربی: علوم تجربی و انسانی

در این جا بحث از یقین و یا مفید طما نینه است نه ظن و گمان و ...

یقین شدت و ضعف دارد.

پیش فرض: عقل در کشف واقع اعتبار دارد.

پیش فرض: به همه شاخه های عقل همان عقل گفته می شود. و منظور ما از عقل قوای ادراکی ناب است که از گزند وهم و خیال و قیاس و گمان مصون است.

عقل عملی:

۱- مدرک مطالب حکمت عملی

۲- مدرک خود حکمت عملی: عزم، تصمیم، اراده، اخلاص و...

سر اختلاف فهم درباره ی مضامین قرآنی (وحی) این است که فاهم در خدمت الفاظ منقول است نه در خدمت محتوا که عین وحی است.

وحی در سه مقطع معصوم است:

۱- مقطع تلقی

۲- مقطع ضبط و نگاه داری

۳- مقطع املا و ابلاغ وحی

عقل هم تای نقل است نه وحی => علوم نقلی (تفسیر، نقه، ... ) در برابر علوم عقلی(فلسفه، عرفان نظری، ... ) قرار می گیرد زیرا هیچ دانش مند عادی دست رسی به عین وحی ندارد.

 


پایان فصل اول

نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 8:19 توسط mouhammad| |
العام اصل کل خیر
علم الهی: 1- تکوین: جهان هستی؛ 2- تدوین: دین
علم: 1- تجربی؛ 2- تجریدی
ولا یحیطون بشیء من علمه الا بما شاء
عقل و نقل تحت پوشش دین رابط میان دین وجامعه انسانی اند. علوم نقلی بدون حضور عقل برهانی قدرت حضور در عرصه علمی را ندارند و عقل بدون نقل معتبر نمی تواند ارزش دینی و علمی داشته باشد. همان طور که فتوا به خروج عقل از قلمرو دین شناسی دلیل می طلبد فتوا به دخول عقل در هندسه معرفت دینی هم دلیل می طلبد. اگر نقل معتبر "ما انزل الله" است عقل برهانی هم "ما الهمه الله" است و این هر دو، منبع معرفت دینی و هر کدام بال وصول بشر به شناخت حقایق دینی اند.
علوم وقتی اسلامی می شود که عقل مانند نقل، حجت دینی باشد. پس عقل حجت دینی است و حکم دین را می رساند.
مکتب تفکیک: به لزوم جداسازی فلسفه الهی و عرفان ناب از کتاب و سنت (علوم نقلی) تاکید دارد.
پیش فرض ها:
1- دین واحد و حقی وجود دارد(مصنوع و مجعول خداوند)
2- عقل آدمی توان ادراک برخی معارف، احکام و قوانین را دارد.
باید توجه داشت خوده خداوند بخشی از دین نیست بلکه خالق دین است.
همان طور که دین و مبدا فاعلی آن با هم متفاوتند دو امر دین و تدین هم کاملا متمایز از هم و جدا هستند.
فهمیدن امری اختیاری نیست اگر چه مقدمات آن اختیاری است. (باید توجه داشت که بحث سلیم القلب بودن هم مطرح است.)
اما ایمان (که پذیرش است) فعلی نفسانی و امری اختیاری است. (پس عالم بی عمل وجود دارد) - و ما یومن اکثرهم بالله الا و اکثرهم مشرکون (یوسف/106) -
ایمان: 1- عقل نظری 2- عقل عملی
در میان فعل و نفس آدمی به اندازه عنصر ارداه فاصله است.
عقل نظری: مسئول جزم، تعلیل، تبین و تحریر است.
عقل عملی: عهده دار عزم و اجرای احکام است.
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 8:17 توسط mouhammad| |
آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی) می فرمایند:
«فلسفة اسلامی فقه اکبر است، مبنای معارف دینی در ذهن و عمل انسان است و باید گسترش و استحکام یابد».

و نیز در رابطه با حکمت متعالیه می‌فرمایند:
«... به گمان ما فلسفة اسلامی در اسلوب و محتوای حکمت صدرایی، جای خالی خویش را در اندیشة انسان این روزگار می‌جوید و سرانجام آن را خواهد یافت ...».

می‌فرمایند:
«فلسفة صدرایی - که خود او به حق آن را حکمت متعالیه نامیده- در هنگام پیدایش خود نقطة اوج فلسفة اسلامی تا زمان او، و ضربه‌ای قاطع بر حملات تخریبی‌مسلکان و فلسفه‌ستیزانِ دوران‌های میانة اسلامی بوده است، ... در فلسفه او از فاخرترین عناصر معرفت یعنی عقل منطقی، شهود عرفانی و وَحی قرآنی در کنار هم بهره گرفته شده و در ترکیب شخصیت او تحقیق و تأمل برهانی، ذوق و مکاشفة عرفانی و تعبد و تدین و اُنس با کتاب و سنت با هم دخیل گشته ...».
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 8:15 توسط mouhammad| |
قضیه چیست!؟
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 8:10 توسط mouhammad| |
معیار شناخت و پایان!
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 8:7 توسط mouhammad| |
چند موضوع دیگر
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 8:3 توسط mouhammad| |
مسئله عارف/ منابع شناخت
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 8:0 توسط mouhammad| |

قرآن وجدا نبودن درون‌گرايي و برون‌گرايي

اسلام صريح مي‌گويد: «ان تتقوا الله يجعل لکم فرقانا» تقوا داشته باشيد ، مي‌بينيد ماية تميز در دل شما پيدا مي‌شود؛ پاک باشيد،‌خودتان را منزه نگه داريد، خداي متعال به دل شما نور مي‌پاشد، ماية تميز دادن حق از باطل به شما مي‌دهد.

در آية ديگر مي‌فرمايد: «والذين اهتدوا زادهم هدي» کساني که مهتدي هستند خدا بر هدايتشان مي‌افزايد. تو يک قدم به سوي خدا بردار خدا يک قدم بزرگتر به سوي تو بر‌مي‌دارد:«زادهم هدي».

ببينيد قرآن راجع به اصحاب کهف چطور حرف مي‌زند و چگونه معنويّت و به اصطلاح مادّيّت ، يابرون و درون را يکي قرار مي‌دهد: . اي پيامبر مابراي تو داستان اينها را که حقيقت است –افسانه نيست – بيان مي‌کنيم: اينها جوانمرداني بودند که به پروردگار خود ايمان آوردند و تسليم پروردگارشان شدند، ما هم بر هدايت معنوي آنها افزوديم؛ آنها يک قدم به سوي مابرداشتند و ما دوقدم به سوي آنها برداشتيم: يکي اينکه به آنها روشني بخشيديم و ديگر آنکه به آنان قوّت قلب عطا کرديم ( که قرآن در بعضي موارد از آن تعبير به «انزال سکينه» مي‌کند: «فانزل الله سکينه عليه وايده بجنود کم تروها» و در جاي ديگر مي‌فرمايد:«ثم انزل الله سکينه علي رسوله و علي المومنين» (که‌راجع به همة مؤمنين بيان مي‌کند) اينها در يک نظام شرک‌آميز و شرک‌آلود قرار گرفته بودند و برعليه اين نظام قيام و طغيان کردند،‌ما هم به حکم ايمان و عقيده‌اي که داشتند بر بصيرت و قوّت‌قلب و شجاعتشان و بر حماسه و سطوت روحي آنها افزوديم، چرا؟ پاداش کارهايشان بود که‌به آنها داديم؛ در همين دنيا پاداش داديم. «وقالوا ربنا رب السموات والارض» پروردگار ما،آن پروردگاري که بايد در مقابلش تسليم شويم، آن نيرويي که فقط بايد در برابر او خاضع شويم جز پروردگار آسمانهاوزمين نيست، وجز او به پروردگاري ايمان و اذعان نداريم. اگر غير از خداي عالم معبود ديگري براي خود اتخاذ کنيم خيلي اشتباه کرده‌ايم و به راه غلط رفته‌ايم. اين، توأم بودن اين دو با يکديگر است.

بشر غالباً در حالت افراط يا تفريط است و در نقطة‌وسط کمتر مي‌ايستد. قرنها غرق در موجهاي درون‌گرايي بوديم و اعراض بيرون‌گرايي مي‌کرديم،‌ومن حس مي‌کنم که باز کم‌کم متوجه بيرون‌گرايي مي‌شويم و در حال اعراض از درون هستيم،‌آن هم به عنوان اينکه در اسلام چنين مسائلي مطرح نيست.

نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 7:56 توسط mouhammad| |

نظر قرآن در مورد منبع دل

عمدة مسئله اين است که من مي‌خواهم نظرية قرآن را در اين مورد روشن کنم. سوال اين جاست که آيا قرآن اين منبع و ابزار را به رسميّت مي‌شناسد، يا اساساً قرآن فقط و فقط اقبال به طبيعت کرده است و اينها يک افکاري بوده است که قبل از قرآن در ميان مردم رايج بوده و اهميت قرآن به اين است که افکار و انديشه‌هاي بشر را از توجه به اين به اصطلاح «درون‌گرائي‌ها» و به يک اصطلاح بسيار غلط «ذهنيّت‌گرائي‌ها»منصرف کرده و او را عينيّت‌گرا و طبيعت‌گرا کرده است. ديگر کم‌کم حتي ابائي هم نيست که اسمش را مثلاً اوهام،‌ذهنيّت، خرافات، نامعقول و امثال اينها بگذارند. نه، اينطور نيست. قرآن نه در يک يا دو آيه و نه در ده آيه، بلکه در دهها آية خودش بشر را متوجه مطالعة عالم مي‌کند،‌متوجه مطالعة تاريخ و نظامات اجتماعي مي‌کند، متوجه مطالعة نفس و درون خودش به عنوان يک شئ از اشياء طبيعت مي‌کند، و در اين سخن بحقي نيست ،‌ولي اين به معناي روي گرداندن از هر چه معنويّت و هر چه دروني و باطني است نيست. قرآن به ظاهر توجه کرده است بدون آنکه از باطن اعراض کرده باشد. اين حرف که توجه قرآن فقط به ظاهر و محسوس و طبيعت است بسيار غلط است اگر ما آن را به صورت اعراض قرآن از ماوراءالطبيعه و باطن و غيب و معنويت تلقي کنيم.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 7:55 توسط mouhammad| |
يکي از بحثهاي مربوط به شناخت،بحث «منابع شناخت» است که با بحث «ابزار شناخت» قرابت و نزديکي دارد و متمم آن است . بحث ديگري داريم به نام «درجات و مراحل شناخت» که اين بحث هم با دو بحث خيلي نزديکي دارد. به طور کلي همة‌بحثها با يکديگر مرتبط است، گو اينکه بعضي بابعضي ديگر قرابت بيشتري دارد. شايد بهتر بود که ما پيش از بحث ابزار شناخت، بحث منابع شناخت را مطرح مي‌کرديم، يعني از نظر فنّي بهتر بود و الّا نتيجتاً فرق نمي‌کند. اگر به اصطلاح بخواهيم فني بحث کنيم ، اينچنين بايد بگوييم که پس از اينکه ثابت شد که انسان در ابتداي تولد هيچ شناختي ندارد: اخرجکم من بطون امهاتکم لاتعلمون شيئا، ولي امکان به دست آوردن شناخت را دارد – که در گذشته دربارة آن بحث شد – قهراً اين سؤال مطرح مي‌شود که انسان از کجا و چه منبعي و چه منشئي، و با چه ابزار يا ابزارهايي ، شناخت ممکن را کسب مي‌کند؟اين است که مي‌گوييم بهتر بود اول از منابع مي‌گفتيم.
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 7:49 توسط mouhammad| |
عزیزی با نام آشنا پرسیده اند : دوست من کی می خواهی از این مسیر تاریک و متشابه بیرون بیای؟ ها!
حقیر در خواستی دارم! من واقعا نمی دانم و اگر در تاریکی و تشابه (شاید منظور هان شک باشد) حرکت می کنم یکی از عوامل اصلی اش نادانی است! پس
بنمای رخ که جمعی واله شوند و حیران *** بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 7:46 توسط mouhammad| |
 

نویسنده: يه بنده ي خدا

شنبه 11 اسفند1386 ساعت: 21:48

سلام . چند تا سؤال داشتم كه دوست دارم جواب خودت رو درباره ي آن ها تو وبلاگ بنويسي (فقط به عنوان سؤال به آن ها نگاه كن )ممنون
به نظر شما دين هدف است يا وسيله؟يا به قولي دين فطرت الله است و آفرينش بشر با آن عجين است يا وسيله ايست كه نفوس مختلفه از آن براي رسيدن به اهداف مطلوب مزاج نفسشان بهره ببرند؟(توجه كنيد كه جهت خواسته هاي نفوس با سلامت و يا بيماري آنها رابطه ي مستقيم دارد)
2-در اين موضوع شكي نيست كه هيچ كس نمي تواند از وجود ساخته شده ي خود (بوسيله ي تهذيب و تحصيل)فرار كند و خارج از وجود خود به حقايق جهان بنگرد
اگر هم خيال كند دارد خارج از خود مسائل را ادراك مي كند اين موضوع نيز توهم واهي بيش نيست حالا ما (من و شما و امثالنا)كه بدون ادراك فردي صحيح از حقيقت دين
يا همان عقل خود بنياد ديني و قبل از اين كه دين را "بما هو دين"و قرآن كريم را "بما هو قرآن"و بدون كمك گيري از اطلاعات از پيش تعيين شده ي ديگري بشناسيم و قبل از اين كه خود را بر مبناي آن ادراك بسازيم ؛بي مهابا خود را به اقيانوس شبهات برخواسته از نفوس مريضه (كنفسي)مي افكنيم آيا مي توانيم تضمين كنيم كه خود آلوده نخواهيم شد؟
والسلام علي من التبع الهدي

1- دین هدف است یا وسیله؟

دین وسیله است.

دین هدف را نشان می دهد، شرایط موجود را تحلیل می کند و می شناساند، مسیر حرکت از وضعت موجود به مقصد را ترسیم می کند تا انسان تعالی یابد. اما همه این ها در دین براساس اصولی استوار است. که اجمالا عبارت اند از:

1- عقل (اگر چه سخن در باب اینکه «عقل چیست؟» بسیار است!)

2- وحی(قرآن، انبیا و اوصیا)

2- دین فطرت الله است که آفرینش بشر با آن عجین است یا وسیله ای است که نفوس مختلفه از آن برای رسیدن به اهداف مطلوب نفسشان [از آن] بهره می برند؟ (توجه کنید که جهت خواسته های نفوس با سلامت یا بیماری آنها رابطه مستقیم دارد.) حقیر یک سوالی دارم: از این که فرموده اید دین فطرت الله است منظورتان چیست؟ دین چنان طراحی شده که هر شرایطی را به سمت مطلوب رهنمون می کند. در نتیجه انسان های مختلف براساس خودشان راهی به سمت خدا دارند. استناد به حدیث نبوی : راههای به سوی خدا به تعداد خلایق است.

3- در این موضوع شکی نیست که هیچ کس نمی تواند از وجود ساخته شده خود (به وسیله تهذیب و تحصیل) فرار کند و خارج از وجود خود به حقایق جهان بنگرد. اگر هم خیال کند دارد خارج از خود مسائل را ادراک می کند این موضوع نیز توهمی بیش نیست. حالا ما که بدون ادراک فردی صحیح از حقیقت دین یا همان عقل خود بنیاد دینی و قبل از اینکه دین را بماهودین یا قران کریم را بما هو قران و بدون کمک گیری از اطلاعات از پیش تعین شده دیگری بشناسیم و قبل از این که خود را برمبنای ادراک بسازیم بی محابا خود را به اقیانوس شبهات برخاسته از نفوس مریضه(کنفسی) می افکنیم. آیا می توانیم تضمین کنیم که خود آلوده نخواهیم شد؟ اساس شناخت دوری از تعصب است و عقلانیت. پس بله امکان دارد.

حقیر یه مقدار کوتاه و مختصر جواب دادم چون همین بحث در www.vakav.blogfa.com پیگیری میشود به امید اینکه از افاضات شما در آن جا بهره مند بشم.-البته واکاو دیگه غیر فعال شدُ در همین جا پیگیری می شود-

سلام،تشکر مي کنم از اين که به بحث ادامه داديد
مطلب 1:"دین وسیله است.دین هدف را نشان می دهد، شرایط موجود را تحلیل می کند و می شناساند، مسیر حرکت از وضعت موجود به مقصد را ترسیم می کند تا انسان تعالی یابد"
البته به صورت کلی مطلب شما درست است ولی مطلب شما وقتی انجام می گیرد که دین را هدف بگیریم یعنی دین وقتی هدف باشد وسیله است برای تعالی.چون باید مفاهیمی چون هدف وتعالی انسان روشن شود و هر مکتبی تعریفی متفاوت برای این کلمات دارد و اگر بگوییم دین وسیله است خوب هر گروهی ادعا می کند که مکتب ما هم وسیله است و چون تعالی انسان در آن مکاتب تعریفی متفاوت دارد هم وسیله و هم هدف آن ها متفاوت خواهد بود که در این صورت عملا چیزی از دین و هدف آن که تعالی حقیقی انسان است باقی نخواهد ماند.ولی اگر بگوییم دین هدف است چون در عالم تجرد طریق و هدف وحدت دارد پس هر کس بیش تر سعی کند دین را در خود پیاده کند و هدفش فقط پیاده شدن دین به صورت اتم و اکمل در وجودش باشد آنگاه لحظه به لحظه تعالی می یابد و دین کار خود را می کند .
بعد از نظر شما سوال ها ی بعدی رو بررسی می کنیم
والسلام علی من اتبع الهدی

1- یک سوالی کرده بودم که جواب ندادید! باز هم می پرسم، منظور از این که فرموده بودید: دین فطرت الله است؛ چه بود ؟

2- فرموده بودید : " البته به صورت کلی مطلب شما درست است ولی مطلب شما وقتی انجام می گیرد که دین را هدف بگیریم یعنی دین وقتی هدف باشد وسیله است برای تعالی.چون باید مفاهیمی چون هدف وتعالی انسان روشن شود و هر مکتبی تعریفی متفاوت برای این کلمات دارد و اگر بگوییم دین وسیله است خوب هر گروهی ادعا می کند که مکتب ما هم وسیله است و چون تعالی انسان در آن مکاتب تعریفی متفاوت دارد هم وسیله و هم هدف آن ها متفاوت خواهد بود که در این صورت عملا چیزی از دین و هدف آن که تعالی حقیقی انسان است باقی نخواهد ماند." تا این جا مطلب شما از یک مغالطه رنج می برد. و آن مغالطه در تشابه لفظی است. تعالی یی ، تعالی است که بر مبنای عقلانیت به دور از هرگونه تعصب (نفرت، عشق) فهم شود. هدف، وسیله، روش، آئین و... همه و همه بر مبنای عقلانیت به دور از هرگونه تعصب(نفرت، عشق) قابل فهم است این خود نشان از این دارد که " هر گروهی ادعا می کند " جمله کاملا صادق نیست، بسیاری از فِرق نخواهند توانست این ادعا را بکنند. اما باز شاید اختلافاتی باشد که این اختلافات نیز در فهم عقلایی رابطه عقل و وحی حل می شود و در نتیجه مسئله خیلی شفاف می شود و باقی اختلافات در زیل کلام نبوی که می فرماید : راه های به سوی خدا به تعداد خلایق است. قابل حل و پذیرش.

این جاست که ما به مسئله شناخت می رسیم تا به دنبال مفهوم عقل و عقلانیت، مبانی عقل و ... بگردیم انشاالله
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 7:45 توسط mouhammad| |
 

با سلام به محضر مبارک جناب آقاي يک دوست! بيان شما کاملا منطقي است اما پاسخ در اين جاست که مثلا ما مي خواهيم تمامي اعداد را بشماريم (خوب! اين کار، کار بزرگي است) حالا از کجا بايد شروع کنيم؟ از آنجا که اعداد بي نهايت(توجه بفرماييد :"بي نهايت") اند، پس ما از هر جايي که شروع کنيم تفاوتي نمي کند، حالا بايد از کجا آغاز کنيم؟ کار عظيم است و بايد از جايي آغاز کرد؟ بلاخره ابتدا کجا باشد؟! بايد از جايي شروع کرد، فرقي نمي کند! مهم شروع کردن است. يا يک مثال بهتر ما مي خواهيم اعداد بين 1 تا 2 را بشماريم خوب اولي يک است دومي چيست؟ مطمئنا عدد بعد از يک براي ما مجهول است. شما هر عددي را بگوئيد من يکي نزديک تر از آن عدد به يک را به شما خواهم گفت، پس اگر مابشينيم همين طور بحث کنيم هيچ گاه که به 2 نخواهيم رسيد، هر لحظه هم به يک نزديک تر مي شويم. بنابراين آيا بهتر نيست بلاخره يک عددي را در نظر بگيريم و تا 2 بشماريم، «"تا به دو برسيم"» و در اين هين حواسمان هم باشد که ما با اين حال بي نهايت عدد بين 1 تا 2 را نشمرده ايم، دو باره باز خواهيم گشت و اعدادي غير از آن اعدادي را که شمرده ايم خواهيم شمرد و اين يعني به دو نتيجه رسيده ايم اول اين که به 2 رسيده ايم و دوم اين که دائما هم بيشتر با اعداد ميان يک و دو آشنا مي شويم يعني در واقع در هر بازگشت خود به يک.

سخن شما صحيح؟ که اي آقا! خورشيد را نشان بده! اما اکنون شب است و بايد ستارگان را، ماه را به ياد خورشيد ديد،.... اندکي صبر، سحر نزديک است!

ايراد هم همين جا به شما وارد است، فرض کنيد ما را انداخته اند روي زمين و نه ستاره اي ونه ماه اي و نه خورشيدي و نه روشنايي، کليد اين روشنايي ها هم اطراف ماست آيا بهتر نيست اولين کليد را که پيدا کرديم بفشريم حتي اگر ستاره اي را روسن کند که نور بسيار اکندکي داشته باشد و بالاخره يکي از اين کليد ها ماه را و شايد ديگري خورشيد را روشن کند، و حالا يکي بيايد بگويد آقا! چرا خورشيد را روشن نمي کنيد؟! بله! مطلب صحيح است، اما بيا بگو کليد خورشيد کجاست!؟ ما که نمي دانيم، پس همه ي کليد ها را مي فشاريم، شايد! يکي عالمي را روشن کرد.

اما اينکه فرموده ايد: دنبال يافته ها رفتن به جاي دنبال يافتن بودن! بيشتر به دليل اين است که بالاخره مرور يافته ها هم خود در جايگاهي دنبال يافتن رفتن است، و نيز اينکه بايد از جايي شروع کرد مخصوصا براي من حقير که فعالا چيزي سرم نمي شود بايد يک آشنايي با مبحث ايجاد شود تا بتوانم روي پاي خود ايستادن را بياموزم.

موفق و پيروز باشيد.

نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 7:43 توسط mouhammad| |
سلام. آقای خاتم مطالب تون رو خوندم! شما هم مثل اینکه مثل دوستتان آقای عدالت جو حقیقت را یافته اید. شما در مطالبی که ارسال نموده اید به دنبال یافته ها رفته اید به جای آنکه به دنبال یافتن بروید! مطلب همین جاست که اکثرا هم به دنبال یافته ها می روند تا در انبان یافته ها حقیقت را بیابند اما دریق از یک لحظه به دنبال یافتن رفتن! از کجا معلوم که حقیقت در میان این یافته ها نباشد!
به هر حال بهتر نیست زین پس به دنبال یافتن بروید تا آنکه به دنبال یافته ها!؟

یک دوست!

نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 7:42 توسط mouhammad| |

ياد آوري: بحث از آنجا شروع شد که خاتم در اولين پيام خود به آقاي عدالت جو عدالت جويي را همان حقيقت جويي خواند و لازمه ي جويش (گردندگي-دنبال چيزي گشتن-) را يک تصور اوليه از شي مورد جويش در ذهن جوينده دانست و بر آن تاکيد کرد و آقاي عدالت جو نيز آن را به بياني ديگر چنين مورد تاکيد قرار داد که : پايه و اساس دين خداشناسي است(امام علي *ع*) سپس خاتم منشا خطاي ذهن را از نظر قرآن و منطق ارسطويي مورد ارزيابي قرار داد و سپس به صناعات خمس (بحثي پيرامون انواع بحث و گفت و گو) پرداخت و در آن جا بيان داشت که از انواع مدل هاي گفت و گو آنچه روش ماست روش حقيقت يابي است(تا اين جا منابع گفته هاي خاتم دو کتاب منطق و فلسفه، و نبوت علامه مطهري بود). سپس به مسئله شناخت پرداخت و تاريخ چه آن را اجمالا بيان کرد و وارد بحث امکان شناخت پرداخت(منبع گفته هاي خاتم کتاب مسئله شناخت علامه مطهري است اگر چه با اندکي دخل و تصرف) آنچه در ادامه مي آيد بحث شناخت است.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 7:41 توسط mouhammad| |
 

خاتم:

بسم‌الله الرحمن الرحيم

مسألة شناخت يا نظرية شناخت وبه تعبير علماي امروز عربي زبان «نظريه المعروفه»امروز اهميت فوق‌العاده‌اي پيدا کرده است و کمتر مسئله‌اي به اندازة مسائل مربوط به مسئلة شناخت ، امروز مهم شناخته مي‌شود، چرا؟ اول بايد علت اهميت اين مسئله را بيان کرد، بعد وارد خود مسئله شد. امروز فلسفه‌هاي اجتماعي، مکتبها، ايدئولوژيها و ايسم‌ها اهميت فوق‌العاده‌اي پيدا کرده است و هر کس که مي‌خواهد نوعي تفکر داشته باشد و زندگي خودش را براساس يک منطق منطبق کرده باشد، دم از مکتب و ايدئولوژي مي‌زند. مکتبها و ايدئولوژيها و ايسم‌ها، امروز با يکديگر در نبرد وستيز هستند،‌هر مکتبي‌براي خود حامي مي‌خواهد و به حمايت حاميان خودش برمي‌خيزد. جنگ افکار و عقايد هميشه در دنيا بوده است، ولي در دوران سابق چون غالباً افکار و عقايد در اطراف مسائل نظري محض بود، از ميان خواص ، آن هم خاص الخاص‌ها تجاوز نمي‌کرد،‌ولي امروز چون فلسفه‌هاي اجتماعي پا به ميدان گذاشته‌اند، بازار جنگ عقايد ، يعني جنگ مکتبها و ايدئولوژيها و ايسم‌ها داغتر و گرمتر است.{این سخن با نظرییه گفت و گو هیچ گونه تضادی ندارد زیرا نظرییه واقعیت را که همان تخاسم و جنگ است ملاحضه می کند راه کاری را تولید می کند که همان گفت و گو است در واقع نظرییه گفت و گو یک راه کار پیشگیرانه در مقابل نظرییه جنگ است که اگر عملی نشود لاجرم به جنگ مبدل می شود.}


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 7:37 توسط mouhammad| |
 

خاتم:

به نام حضرت حق

با سلام به محضر مبارک دوست گرامی جناب آقاي م... ح...(عدالت جو)

شعف و نشاطی که در حقیر از بحث و گفت وگو در آنچه که شاید به آن بتوان کلیات گفت ایجاد میشود چنان فرح بخش است که کمتر لذتی با آن قابل مقایسه است زیرا که نظر، مولد عمل است به قول یکی از بزرگان :«باید با عزم استوار در جایی ایستاد و با بازگشت خرد مندانه و منصفانه به گذشته، روزنه ای را به آینده گشود و جست و جو گرانه دلیری رفتن را به دست آورد و بهره ی کار هر چه باشد، آنچه بر عهده ی آدمی است –دست از طلب نداشتن تا بر آمدن کام دل است یا جان از لب-. و خداوند بندگان اندیشمند و اندیش ناک خود را وا نخواهد گذاشت. چنانچه امیر بیان مولاالموحدین امیر المومنین علی ابن ابی طالب (ع) فرموده اند :- از لغزش جوان مردان در گذرید، زیرا جوان مردی نمی لغزد جز آن که دست خداوند او را بلند مرتبه می سازد.{نهج البلاغه-حکمت 20} – و نبی مکرم اسلام محمد خاتم(ص) فرموده اند:- بزرگ منشی انسان به دین باوری و دین داری اوست و جوان مردی اش به خرد مندی و خرد ورزی او و شرافت او به منش و خوی پسندیده اش می باشد.{نهج الفصاحه-حکمت 2124}- ». عزم استوار هنگامی حاصل می شود که که آدمی بر تکیه گاه محکمی تکیه کند؛ این تکیه گاه محکم هنگامی محکم می شود که جست جو گرانه به دست آورده شود. خاصیت جست و جو، پرسش گری، نا آرمی برای یافتن آرامشی پایدار است. جست و جو گر، کنجکاوی عجیبی دارد تا زیر و بم موضوع را نشناسد و تمامی آن را مورد بازجویی و واکاوی قرار ندهد و استحکام آن را نسنجد و نتیجه ی کاملا مثبت نگیرد قدم از قدم بر نمی دارد.

پاسخ شما را مطالعه کردم اگر چه مختصر بود، اما خوب. انچه که پاسخ شما را برانگیخت در واقع در وجهی به مطالبی که شما اشاره نمودید مربوط می شد اما وجوه دیگری هم داشت. قبل از آن که آن مطلب را به شما ارسال کنم در پایانش سوالی کرده بودم از این قرار که «حقیقت چیست؟» به راستی که چست که در وجهی از خود، شما را مجذوب عدالت خود نموده در وجهی دیگر کسی را مجذوب رحمت اش نموده، دیگری را مجذوب خلقتش یا شاید فطرتش یا کمالش یا نشاطش یا بیانش با عشقش یا...ویا...ویا... اما سوال این جاست که آیا اساسا چیزی به نام حقیقت وجو دارد که عده ای مجذوب آن اند یا این حقیقت مولود ذهنیات همان عده است و اگر وجود خارجی دارد، آیا شناخت اش ممکن است و اگر شناختش ممکن است آیا شناختی که ما از آن داریم و دم از آن می زنیم صحیح است؟ و اگر... و اگر... واگر...

مسئله مسئله کوچک و کمی نیست مسئله حقیقت و شناخت آن است. لاجرم باید وارد مسئله شناخت شد این بحث(یعنی همین مسئله شناخت) با عناوین مختلفی بیان و معرفی شده از جمله شناخت شناسی یا معرفت شناسی و ...

اما قبل از ورود به این بحث، شاید بهتر باشد نگاهی اجمالی به عوامل و علل خطای ذهن بپردازیم. به همین دلیل یک سری مطالب از چند کتاب خضرت استاد علامه بزرگ وار مرتضی شهید مطهری جمع آوری شده.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 7:34 توسط mouhammad| |
عدالت جو:

یا لطیف

حس خداخواهی و تلاش برای شناخت خدا و صفات او در هر انسانی هست . حضرت علی (ع) می فرماید : پایه و اساس دین خداشناسی است . انشان هم در تلاش برای شناخت خدا مجذوب او می شه . و مجذوب بعضی از صفت های خداوند که در نظر او زیباترن . صفاتی نظیر رحمت ، صبر ، بخشندگی ، عدالت و ...

در این میان برای من صفت عدل و عدالت خدا زیباتر و جذاب تر است . این علاقه به عدل و عدالت الهی باعث شده تا بیشتر در رابطه با عدل و عدالت تحقیق کنم . برگزیدن نام عدالت جو در وجهه داشت :

یکی ترغیب خویش به شناخت کاملتر و صفت عدالت خداوند .

دومی هم تطبیق عدالت الهی حاصل از شناخت با عدالت غیرواقعی (چیزی که در بین مردم و جامعه هست) و پی بردن به اختلاف میان آنها .

هر دو مورد تا حد زیادی ناقص است . می شه گفت که تا حد زیادی شناختی از خدا نداریم . و اون مقدار کم هم قابل قبول نمی تونه باشه .

برگزیدن این اسم و تخلص شاید روزنه ایجاد کنه برای من برای ترغیب به شناخت پروردگار و صفت عدالت اون .

مطالب بالا رو من باب این گفتم که هدفم رو برای برگزیدن این نام بگم .

با تشکر

نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 7:32 توسط mouhammad| |
 

خاتم:
به نام خدا

سلام

حقيقت جويي ويژگي انساني آدمي است. اگر از منظر لفظ براي پي بردن به مفهوم حقيقت جويي نگاهي بيندازيم به يک لفظ ترکيبي مي رسيم که از دو لفظ مجزا تشکيل شده است. يکي که حقيقت است و ديگري جويي از ريشه ي جستن. در کنار جستن مفهوم يافتن که غايت يا هدف عمل جستن است نيز تدايي مي شود. اگر عملي غايت مند نباشد عملي بيهوده و لغو است. به سادگي قابل فهم است که کسي که در پي يافتن چيزي است مطمئنا تصوري از آن شئ در ذهن دارد تا با مطابقت دادن آن تصور ذهني با شئ خارجي آنچه را که مي خواهد بيابد. پس جويندگي در درون خود حکايت از يک مطلوب که در فضاي ذهن ساخته شده دارد. اين که چه چيزي اين فضاي ذهن را مي سازد خود بحثي جالب و پردامنه است اما پرداختن به آن را به ميل شما به ادامه ي بحث وابسته است.

عدالت، عشق و محبت، ... در واقع همه ي خوبي ها زير مجموعه ي حقيقت اند. آن که خود را عاشق مي داند مطمئنا بايد حقيقت طلب باشد. هر که خود را عدالت جو مي داند حتما حقيقت جو است. هر کس خود را دوست دار خوبي ها ميداند و در طلب آنهاست بلاشک بايد در طلب حقيقت باشد، زيرا که حقيقت نه تنها منشا تمام خوبي ها بلکه عين خوبي است. بنابه دلايل نقلي قطعي و عقلي فطرت انسان ها بر اساس ميل به نيکي سرشته شده است اما يکي از عوامل ايجاد اختلاف در بين آدميان برداشت هاي مختلفي است که از مفهوم اين الفاظ در ذهن هايشان تدايي مي شود. اما گذشته از اين، مهم تر مسيري است که آدمي طي مي کند، آ دمي بايد بداند که راهي را که در پيش گرفته صحيح است يا نه؟؟!! پس بنابراين فهم و شناخت درست اين مفاهيم مهم ترين مقدمه سلوک آدمي است. يکي از نشانه هاي صحت فهم و شناخت آدمي از حقيقت به معناي يک مفهوم جامع همه ي خوبي ها خدشه ناپزيري آن فهم است.

عدالت در مفهوم کلي خود همان حقيقت است، پس براي فهم عدالت بايد حقيقت را شناخت.

خاصيت جوينده قبل از هرچيز شناخت صحيح مطلوب است.

در عمل يافتن جوينده بايد مطلوب ذهني را با شي خارجي مقايسه کند تا مطلوب را در خارج از ذهن بيابد.

پس حقيقت جو در پي شناخت صحيح حقيقت است تا در هنگام جستن، شي خارجي را با مطلوب ذهني صحيح بسنجد تا به درستي حقيقت خارجي را بشناسد و تشخيص بدهد.

دست از طلب ندارم تا کام من برآيد***يا جان رسد به جانان يا جان ز تن برآيد

منتظر جوابتان هستم.

نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 7:31 توسط mouhammad| |

عشق

از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود ؟
بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
این دایره ی کبود ، اگر عشق نبود
از آینه ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود ؟
در سینه ی هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود ؟
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود ؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود
از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود ؟

آوای آزاد »  شاعران » قیصر امین پور »

نوشته شده در دوشنبه 1388/02/07ساعت 12:12 توسط mouhammad| |
کميته هماهنگي شوراهاي راهبري انتخاباتي کروبي و موسوي تشکيل مي‌شود
به گزارش «کلمه»، با توافق نمايندگان آقايان کروبي و موسوي، کميته ويژه‌اي جهت هماهنگي هاي انتخاباتي اين دو كانديداي انتخاباتي به منظور همکاري و هماهنگي در حوزه تبليغات، اطلاع‌رساني و بخصوص صيانت از آراء و اخلاق انتخاباتي شکل مي‌گيرد. نمايندگان دو طرف ابراز اميدواري کردند با تشکيل اين کميته، ضمن پيشگيري از مشکلات احتمالي که ممکن است در برخي شهرستان‌هابروز کند، موضوع صيانت از آراء با قدرت بيشتري پيگيري شود. همچنين مقرر شد در روز هاي آينده دو طرف نمايندگان خود را براي عضويت در اين كميته معرفي نمايند.
نوشته شده در دوشنبه 1388/02/07ساعت 1:12 توسط mouhammad| |
سيد عليرضا بهشتي
ریشة این انحراف بنیان برافکن را باید در یک چیز دانست و بس: اینکه تصور کنیم برای رسیدن به هدفمان، استفاده از هر وسیله ای مجاز است. این همان آفتی است که خوارج را به نهروان کشاند، مجاهدین خلق را به منافقین تبدیل کرد، و فرقانیان را به ضلالت رهنمون گشت.
بدان برادرم که ما پیروان کریمة «فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه» هستیم، بدان که ما حسینیان هم دینداریم و هم آزاده ایم

حادثه ای که در لحظات پایانی سخنرانی آقای مهندس موسوی در سالن ورزشی شهید بهشتی در مشهد رخ داد به دو دلیل اسف انگیز است: اول آنکه جمعی از شهروندان این مرز و بوم که برای شنیدن سخنان و دیدگاه های یکی از نامزد های ریاست جمهوری گرد هم آمده بودند مصدوم شدند ودوم آنکه فرد یا افرادی خود وباور هایشان را آنچنان بر حق و دیگران وباور هایشان را آنچنان باطل شمردند که رفتاری چنین غیر اخلاقی و ناشایسته را شایسته پنداشتند. هنوز از هویت این افراد چیزی نمی دانیم که آیا در گروه معتقدان به براندازی نظام جمهوری اسلامی قرار دارند و یا در زمره ی کسانی هستند که سازمان یافته یا خود جوش گمان می کنند تغییر وتحول در مدیریت سیاسی کشور وموفقیت یک چهره ی ملی محبوب برآمده از انقلاب که داعیه ی بازگشت به گفتمان انقلاب و امام را دارد، در تضاد با باورهای دینی برخواسته از کتاب و سنت و پیروی و ولایت پذیری از رهبران دینی دارد. اما انگیزه ی نهفته در پشت اینگونه اعمال هرچه که باشد، نشان از انحرافی مزمن وخطرناک دارد که از نخستین روزهای پس از پیروزی بر دامن یکی از پاک ترین، اخلاقی ترین و صلح آمیزترین انقلاب های تاریخ معاصر نشست و کارآمدترین و شایسته ترین استوانه های این نهضت را از مردم ما گرفت. ریشة این انحراف بنیان برافکن را باید در یک چیز دانست و بس: اینکه تصور کنیم برای رسیدن به هدفمان، استفاده از هر وسیله ای مجاز است. این همان آفتی است که خوارج را به نهروان کشاند، مجاهدین خلق را به منافقین تبدیل کرد، و فرقانیان را به ضلالت رهنمون گشت.
برادرم! نمی دانم اینکار را با چه انگیزه ای انجام داده ای، و نمی دانم که مقابله با هرکه متفاوت از تو می اندیشد را تا کجا برای خودت مجاز شمرده ای، و نمی دانم که کدامین آموزگار اخلاق ارتکاب چنین عملی را برایت مباح جلوه داده، و نمی دانم چگونه به این نتیجه رسیده ای که فرزند امام و انقلاب را مستحق چنین رفتاری است، اما می دانم که تو نیز به آیات وحی ایمان داری. بدان برادرم که ما پیروان کریمة «فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه» هستیم، بدان که ما حسینیان هم دینداریم و هم آزاده ایم، بدان که پیامبر رحمت برای گسترش نهضت خویش از کاربرد اینگونه ابزار دوری و بیزاری می جست، و بدان که ادارة این کشور بدست هرکسی که باشد، من و تو برادریم.
نوشته شده در شنبه 1388/02/05ساعت 23:1 توسط mouhammad| |
قلم - منشور دوازده گانه مهندس میرحسین موسوی در مورد آموزش و پرورش بر اساس دیدگاه های وی در دیدار با نمایندگان فرهنگیان تدوین شد.

به گزارش قلم نیوز، متن این منشور 12گانه به این شرح است:

1-آموزش و پرورش و جایگاه ملی آن

نهاد آموزش وپرورش یک نهاد ملی و دارای امتیاز و منزلت ملی است باید تلاش شود بالاترین جایگاه در نظام مدیریت و برنامه ریزی کشور به آموزش و پرورش اختصاص یابد و بهترین و شایسته ترین افراد برای مدیریت آموش و پروش به کار گرفته شوند.

2- آموزش وپرورش و سرمایه اجتماعی

آموزش و پرورش یک نهاد بزرگ اجتماعی است و بالاترین سرمایه اجتماعی را داراست؛ معلمان ممتازترین گروه اجتماعی مرجع در جامعه ما هستند و مورد احترام همه آحاد جامعه و از منزلت دینی و ملی بالایی برخوردارند؛ این امر می تواند به عنوان یک ظرفیت ملی برای تحول و توسعه و حتی برای ارتقای امنیت اجتماعی، به جای برخورد امنیتی استفاده شود.

3-آموزش و پرورش و آزادی بیان و اندیشه

اساس تعلیم و تربیت بر تفکر و اندیشه و راز توفیق آن در تعامل و گفت وگو و پرسشگری و آزادی بیان است؛ باید زمینه آزادی بیان و گفتار و حتی اعتراض در نظام تعلیم و تربیت در چارچوب قانون فراهم شود. من به شدت با امنیتی شدن فضای آموزش و پرورش مخالفم. تحقیر یا تنبیه معلمان به جرم آزادی بیان و نظرات متفاوت جفا به تعلیم و تربیت و از بین بردن بالاترین سرمایه اجتماعی جامعه است باید نگرش امنیتی به آموزش وپروش تغییر یابد.

4-آموزش و پرورش و مشارکت

آموزش و پرورش یک نهاد صرفا اداری نیست که صرفا توسط کارکنان آن اداره شود؛ آموش و پرورش یک نهاد بزرگ فرهنگی، آموزشی و اجتماعی است که باید برای تحقق اهداف آن از همه ظرفیت های کشور استفاده نمود
خوشبختانه قانون اساسی 7 اصل در مورد شوراها و مشارکت دارد. من اجرای قانون شوراها را در همه عرصه ها در آموزش و پرورش بسیار مفید می دانم و در قدم اول برای جلب مشارکت معلمان دو اقدام اساسی را دنبال خواهم نمود:

نخست نسبت به تشکیل پارلمان و مجلس معلمان با مشارکت همه معلمان در سراسر کشور اقدام خواهم کرد تا معلمان بتوانند نقش اساسی در فرایند بهبود معلمی داشته باشند.

دوم : تشکیل و فعال نمودن سازمان نظام صنفی معلمان در سراسر کشور.

تجربه سازمان نظام پزشکی و نظام مهندسی تجربه موفقی است؛ قطعا این تجربه در حوزه معلمان می تواند با اختیارات مناسب تری توسعه یابد. بالطبع مشارکت باید علاوه بر حوزه معلمان به حوزه دانش آموزان و تقویت شوراهای دانش آموزی و مجلس دانش آموزی تسری پیدا کند.

5- آموزش و پرورش و نهادهای صنفی

نهادهای مدنی و صنفی می توانند نسبت به بیان نظرات واقعی معلمان و انتقال مستقیم آن به دولت و مسوولان کشور نقش اساسی داشته باشند نباید نهادهای صنفی را نهادهای مزاحم و با آنان برخورد قهری یا انتظامی و امنیتی شود. نهادهای مدنی با پیگیری مطالبات فرهنگیان و حتی انتقاد از رویه های آموزش و پرورش و دولت به آنان کمک کنند و یار و یاور دولت باشند. ما باید از همه ظرفیت های موجود در چارچوب قانون حمایت کنیم.

6- آموزش و پرورش و مسایل اقتصادی

نهاد آموزش و پروش و معلمان از حیث اقتصادی سال ها در رنج و عذاب هستند؛ من در دوران جنگ به شهادت همکاران هیچگاه نگذاشته ام از منابع آموزش و پرورش کسر شود بلکه در برخی از سال ها تا 5 برابر، بودجه آموزش و پرورش افزایش داشته است. متاسفانه شاخص های بودجه ای آموزش و پرورش در شرایط فعلی به هیچ وجه قابل توجیه نیست ضمن اینکه در داخل به نسبت گذشته و به نسبت نهادهای دیگر سهم بسیار کمی دارد نسبت با شاخص های کشورهای مشابه بسیار وضعیت اقتصادی آموزش وپرورش نگران کننده است.

باید هم ظرفیت ملی را برای این امر بسیج کرد و هم برای توانمندسازی اقتصادی آموزش و پرورش از درون اقدام کرد. جلب مشارکت مردم در آموزش و پرورش، تقویت مدارس غیرانتفاعی و مشارکت و حتی واگذاری مدارس به معلمان می تواند در این امر موثر باشد. 

7-آموزش و پرورش و قانونگرایی

متاسفانه قانون گریزی در کشور در حال تبدیل شدن به یک رویه شده است و باید تلاش کنیم همه چیز در چارچوب قانون حل وفصل شود؛ حتی اگر لازم باشد قانون اساسی هم اصلاح شود باید از راهکارهای قانونی استفاده شود؛ بی قانونی موجب هرج و مرج و آنارشیسم را به دنبال خواهد داشت.
الان یکی از دغدغدهای اساسی معلمان عدم اجرای قانون به ویژه قانون خدمات مدیت کشوری است علیرغم وعده های فراوان دولت متاسفانه همه آنها در مورد معلمان زمین مانده است، باید برای وضع معیشتی معلمان چاره ای اندیشد.

8- آموزش و پرورش و تحجر

متاسفانه امروز یک بلایی به جان جامعه ما افتاده است به نام تحجر و واپس گرایی تحجر یک بلای بزرگ و یک آفت است. مردم ما می دانند که حضرت امام در دو سال آخر عمر مبارک خود چقدر به این موضوع پرداخت و همگان را نسبت به عواقب آن هشدار می داد. من موضوع اسلام ناب را که مطرح کردم منظورم مقابله با تحجر و واپس گرایی بود که امام همه را برای پرهیز از گرفتارشدن به آن به سوی اسلام ناب دعوت می کرد. این مساله در آموزش و پرورش باید به طور جدی و مضاعف مورد اهتمام قرار گیرد.

9-آموزش و پرورش و تمرکز زدایی

یکی از چالش های پیش روی آموزش و پرورش تمرکزگرایی در ساختار اداری و محتوایی است؛ این با موضوع کارآمدی و اثربخشی برنامه های آموزش و پرورش ناسازگار است، باید تلاش شود با محوریت مدرسه از تمرکزگرایی در آموزش و پرورش جدا پرهیز شود؛ به ویژه آنکه مدارس بازتاب نارسایی های اجتماعی و اقتصادی کشور است؛ باید همه قابلیت ها و ظرفیت ها برای توسعه معلمان و مدارس به کار گرفته شود؛ تنوع فرهنگ ها، قومیت ها و زبان ها به رسمیت شناخته شود.

10- آموزش و پرورش و ثبات در سیاست ها و مدیریت ها

یکی دیگر از چالش های آموزش و پرورش امروز ما بی ثباتی در سیاست ها و برنامه و حتی در مدیریت است؛ این امر متاسفانه در همه جای کشور مشاهده می شود اما به نظر من در نهادی مثل آموزش و پروش بسیار اثر مخرب دارد زیرا کار تعلیم وتربیت امری تدریجی و مستمر است و این مهم حتما باید با ثبات و آرامش همراه باشد؛ تغییر مکرر سیاست ها، برنامه ها وزرا و مدیران در آموزش وپرورس باید بهبود یابد.


11- فقر زدایی و عدالت آموزشی

مشکلات مزمن در دستگاه آموزش و پرورش همه ما را آزار می دهد؛ باید تدابیری اندیشید از یک طرف خدمات آموزش در سراسر کشور به صورت عادلانه در اختیار همگان قرار گیرد و از سوی دیگر با فقر و محرمیت به طور اساسی مقابله شود. کشور ما کشوری ثروتمند است. مردم ما خواهان پیشرفت و توسعه و آبادانی هستند؛ یکی از نهادهایی که باید مورد اهتمام قرار بگیرد فقرزدایی از آموزش و پرورش و جامعه معلمان و فرهنگیان است.

12- آموزش و پرورش و مساله زنان

تعلیم و تربیت حق همگان اعم از دختران و پسران است و بالطبع برای تحقق اهداف و برنامه های تعلیم و تربیت باید شایستگی ها برای مدیریت ملاک باشد و قطعا زنان به ویژه در آموزش و پرورش از شایستگان این امر هستند خوشبختانه قانون اساسی ما، دین ما هیچ منعی برای سپردن مسوولیت های کلان کشور به زنان را ندارد؛ ممکن است در عرف برخی محدودیت ها باشد که باید همه کمک کنیم و فرهنگ سازی شد تا جامعه به ویژه در آموزش و پرورش بتواند از شایستگی زنان در همه عرصه ها به ویژه مدیریت های کلان بهره ببرد.

نوشته شده در شنبه 1388/02/05ساعت 9:51 توسط mouhammad| |

اگرچه کشور ما در موضوع هولوکاست بهای فراوانی را پرداخت کرده و سخنان رئیس‌جمهور کشورمان که آن را افسانه خوانده بود، باعث ایجاد فشارهای سیاسی بر روی ایران شد، اما تاکید بر عدم انکار این موضوع در قطعنامه پایانی کنفرانس دوربان ابهاماتی را در هیأت ایرانی رقم زد.

به گزارش سرویس بین‌الملل «آینده»، قطعنامه پایانی که امروز انتشار یافته و در 143 ماده تنظیم گردیده است در چندین ماده به موضوع هولوکاست پرداخته و اکنون سندیت هیأت ایرانی نیز بر روی این سند خودنمایی می‌کند.

براساس این گزارش در ماده 66 این قطعنامه که روز جمعه به تایید رسمی اعضاء خواهد رسید، قید گردیده:

Recalls that the Holocaust must never be forgotten, and in this context urges all Member States to implement General Assembly resolutions 60/7 and 61/255;

«به صراحت ذکر گردیده که درخواست می‌گردد که هولوکاست نباید فراموش شود و در این زمینه از کشورهای دنیا خواسته می‌شود قطعنامه‌های 60/7 و 61/255 شورای امنیت سازمان ملل متحد را به اجرا درآورند.»

این دو قطعنامه همان قطعنامه‌های معروف و جنجالی است که تمامی حقوق اولیه فلسطینیان را پایمال کرد و هرگونه اقدام در جهت انتشار اطلاعات و باز کردن زوایای هولوکاست را ممنوع کرد.

این دو قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد از دیدگاه حقوقی منافع اسرائیل را تضمین و هرگونه اقدام در مورد این موضوع که هولوکاست به نحوی باید مورد بهره‌برداری قرار گیرد را در اختیار اسرائیل قرار داد.

اکنون سوال اساسی از هیأت ایرانی شرکت‌کننده در این کنفرانس، این است که به چه دلیل و با چه مجوزی اجازه دادند این ماده و بالغ بر 34 ماده دیگر در این قطعنامه به تصویب برسد و اکنون کشور ما خود از همپیمانان این موضوع باشد که باید دو قطعنامه سازمان ملل متحد را به اجرا درآورد.

در این حال بی‌بی‌سی مدعی شد: یک روز پس از آن که سخنرانی محمود احمدی‌نژاد در حمله به اسرائیل در کنفرانس نژادپرستی سازمان ملل باعث هیاهو شد، سازمان ملل می‌گوید رئیس‌جمهوری ایران عبارتی که هولوکاست را "مبهم و مشکوک" توصیف می‌کرد از سخنرانی‌اش حذف کرد.

به علاوه مقام های سازمان ملل می‌گویند ایران بیانیه نهایی این کنفرانس را که بر لزوم از یاد نبردن هولوکاست صحه می‌گذارد امضا کرده است.

به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس سازمان ملل و دفتر نمایندگی ایران در ژنو در مورد علت تغییر متن سخنرانی آقای احمدی‌نژاد توضیحی نداده‌اند.

با این حال بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل متحد، گفت که او پیش از آن سخنرانی با آقای احمدی‌نژاد دیدار کرده و به او یادآوری کرده بود که سازمان ملل طی قطعنامه‌هایی برابری صهیونیسم را با نژادپرستی را رد کرده و بر واقعیت‌های تاریخی هولوکاست - قتل عام یهودیان در جنگ جهانی دوم توسط نازی‌ها - صحه گذاشته است.

ماری هوئز سخنگوی سازمان ملل گفت که مقام‌های این سازمان بار دیگر با کمک مترجمان نطق ضبط شده آقای احمدی‌نژاد به فارسی را بررسی کردند و معلوم شد که او عبارت "مبهم و مشکوک" را از متن سخنرانی خود حذف کرده و به جای آن از عبارت "سوءاستفاده از مساله هولوکاست" استفاده کرده است.

با این حال این اظهارات احمدی‌نژاد در آن سخنرانی که غرب از هولوکاست به عنوان "بهانه‌ای" برای توجیه تجاوز به فلسطینی‌ها استفاده کرده باعث ترک جلسه کنفرانس توسط هیات‌های نمایندگی اعضای اتحادیه اروپا شد.

محمود احمدی‌نژاد که قبلا واقعه هولوکاست را "افسانه" خوانده است در نطق روز دوشنبه، دولت اسرائیل را حکومتی نژادپرست و جعلی خواند.

وی درباره اسرائیل گفت: «به بهانه هولوکاست با تجاوز، ملتی را آواره و عده‌ای را از آمریکا و اروپا و سایر کشورها به آن سرزمین منتقل کرده و حکومت جعلی برپا کردند و در واقع به بهانه جبران صدمات نژادپرستی در اروپا، خشن‌ترین نژادپرستان را در نقطه‌ای دیگر یعنی فلسطین حاکم کردند.»

آمریکا و هشت کشور دیگر غربی قبلا کنفرانس را بایکوت کرده بودند که به دلیل این نگرانی بود که کشورهای اسلامی آن را به مجمعی برای محکوم کردن اسرائیل بدل کرده و سایر مسائل را نادیده بگیرند.

روز سه‌شنبه بیش از 100 کشور اعلامیه 16 صفحه‌ای کنفرانس را که از جهان می‌خواهد با عدم تسامح مقابله کند تصویب کردند.

این بیانیه به اسرائیل اشاره‌ای نمی‌کند اما همچون بیانیه کنفرانس دوربان در سال 2001 بر توجه به "وضعیت ناگوار فلسطینی‌ها" و همزمان حق امنیت اسرائیل تاکید می‌کند.

به گزارش خبرگزاری فرانسه رئیس امور حقوق بشر سازمان ملل پس از تصویب این بیانیه آن را "پاسخی" به سخنرانی آقای احمدی‌نژاد علیه اسرائیل تعبیر کرد.

خانم پیلای اشاره کرد که «پاراگرافی که می‌گوید هولوکاست هرگز نباید فراموش شود در ... سند نهایی ظاهر شده است، و این سند توسط کلیه کشورها تصویب شد، از جمله ایران.»


محمد علی ابطحی:

سخنرانی آقای احمدی نژاد و نیاز اسرائیل
خیلی‌ها در دنیا به اوباما و سیاستهای جدید آمریکا دل بسته بودند که شاید در نتیجه آن اسرائیل مهار شود. اسرائیلی هم حسابی به تکاپو افتاده بودند. از همه اهرم‌ها ی سیاسی و اقتصادی استفاده می‌کردند که منزوی نشوند. مردم آمریکا و اروپا از اینکه قربانی مصالح اسرائیل در جهان هستند، ناراحت بودند. رهبران اروپا وآمریکا این را میدانستند. در جریان سخنرانی آقای احمدی‌نژاد به سوئیس ، عملاً قدرتمندان دنیا بهانه پیدا کردند یکبار دیگر پشت سر اسرائیل بایستند. اسرائیل بیشتر از همه به چنین فضایی نیاز داشت که در سخنرانی آقای احمدی‌نژاد به وجود آمد. حتما آن روز جشن و شادمانی بزرگی در سرسرای دولتی اسرائیل برپا بود.

نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/02ساعت 18:50 توسط mouhammad| |

می‌ترسم شکاف بین نیروها به شکاف بین ملت ما منجر شود.

حفظ حرمت جمهوری اسلامی یک اصل برای همه سیاستمداران است.

قویا مدافع تک همسری هستم.

تلاش خواهم کرد فضای بهتری برای آزادی زن‌ها فراهم شود.

نخست وزیر دوران دفاع مقدس در ادامه گفت: مساله زنان سطوح مختلفی دارد. بخشی از آن به نیروهای تحصیل کرده و جویای کار مربوط می‌شود که در این راه با تبعیض‌هایی مواجه هستند. بخش قابل توجهی از خانم‌ها هم در خانه هستند که آن‌ها نیز مسایل و مشکلاتی دارند که گاهی مربوط به مشکلات حقوقی و امثالهم است و دادگاه‌های ما پر از این نوع موارد است. در زمینه‌های حقوقی، اقتصادی و منزلت بخشی به زن‌ها کارهای زیادی باید انجام دهیم و یک مقدار آن به کارگیری زن‌ها در پست‌های اجرایی و مدیریتی برمی‌گردد و باید اراده‌ای در این رابطه به وجود بیاید.

میرحسین موسوی با بیان اینکه اعتقاد دولت به این مساله هم نقش مهمی ایفا می‌کند، افزود: من تلاش خواهم کرد برای اینکه فضای بهتری برای آزادی زن‌ها، حل مشکلات حقوقی آن‌ها و شرکت آن‌ها در جامعه فراهم شود.

راه من با نهضت آزادی جدا بوده است اما باور ندارم این‌ها غیرمومن و غیرمسلمانند.

اگر بخواهم با جبهه‌ی ملی ملاقات کنم جلوی چشم مردم این کار را می‌کنم.

از یک جامعه‌ ارزشی به یک جامعه‌ سوداگر تغییر کرده‌ایم

می‌شود پنج میلیون تومان به مجلس برد، برای این که رای مجلس خریده شود.

شاهد بی‌ثباتی سیاست‌های اقتصادی و مشکلات بانکی هستیم.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/02ساعت 13:11 توسط mouhammad| |
شوراي مركزي جبهه اصول گرايان حامي مهندس ميرحسين موسوي شكل گرفت.

سعيد ابوطالب در گفتگو با خبرنگار كلمه، با اعلام اين خبر گفت: شوراي مركزي اصول‌گرايان حامي مهندس موسوي شامل جمعي از شخصیت های سرشناس جریان اصولگرا اعم از روحانیون، نمايندگان ادوار مجلس، دانشگاهيان و اصحاب رسانه است.

وي همچنين از حمايت این مجموعه از ميرحسين موسوي خبر داد و افزود: شوراي مركزي اصول‌گرايان حامي مهندس ميرحسين موسوي حمايت رسمي خود را در آينده نزديك اعلام مي‌كند.

ابوطالب ادامه داد: اعضاي شوراي مركزي تاكنون جلساتي نيز با‌ مهندس موسوي داشته اند.

به گزارش کلمه، تحلیلگران سیاسی معتقدند با تشکیل جبهه اصولگرایان حامی میرحسین موسوی، توازن سیاسی در گروه های اصولگرا با تغییرات جدی مواجه خواهد شد.
نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/02ساعت 12:27 توسط mouhammad| |
اگر دل دلیل است...

سراپا اگر زرد پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی ، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم
اگر خون دل بود ، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است ، آورده ایم
اگر داغ شرط است ، ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !
اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !
گواهی بخواهید ، اینک گواه :
همین زخمهایی که نشمرده ایم !
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

 

آوای آزاد »  شاعران » قیصر امین پور »

 

نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/02ساعت 11:59 توسط mouhammad| |
نقشه حساب شده غرب برای سوءاستفاده از واکنش هیات ایرانی؛

با انتشار پیش نویس قطعنامه کنفرانس دوربان دو که در ژنو در حال برگزاری است، مشخص شد کشورهای غربی با نقشه‌ای حساب شده، با بزرگنمایی مواضع ایران، سایر کشورهای شرکت‌کننده در کنفرانس را به انفعال کشانده و موضوع اعتراض به اقدامات نژادپرستانه رژیم صهیونیستی را که مهمترین محور قطعنامه کنفرانس قبل بود، به طور کلی از قطعنامه کنفرانس دو حذف کنند.

ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/01ساعت 23:31 توسط mouhammad| |
قلم - مهندس میرحسین موسوی درباره مسایل زنان با بیان اینکه نباید به سمت راه‌حل‌هایی برویم که عملا منجر به تبعیض و تضعیف بیشتر زنان باشد، تاکید کرد: قویا مدافع تک همسری هستم.

به گزارش خبرنگار قلم نیوز، نخست وزیر دوران دفاع مقدس در نشست خبری با رسانه‌های سراسری و محلی در گرگان در پاسخ به سوالی درباره مشکلات مربوط به زنان و بحث لایحه موسوم به خانواده گفت: ما باید به زن‌ها احترام بگذاریم و مشکلات زنان کشور خود را درک کنیم.

وی افزود: ما باید زنی را در نظر بگیریم که رنج کشیده، کار کرده، در خانه فرسوده شده، بچه‌ها را بزرگ کرده و بعد سن و سالش بالا رفته و آن وقت شوهر او به سرش می‌زند که زن دیگری بگیرد. این مساله نادرستی است که واقعا با احترامی که نسبت به زن قائلیم و با عدلی که شناختیم سازگاری ندارد.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام اضافه کرد: دین ما حتی می‌گوید که زن برای کار عادی خانه می‌تواند اجرت طلب کند، اگر نمی‌توانیم آن کار را انجام دهیم لااقل باید زمینه‌ای بسازیم که در حداقل‌ها دچار دغدغه و مشکل نشویم.

موسوی درباره دیدگاه خود نسبت به لایحه حمایت از خانواده و موضوع تعدد زوج‌ها اظهار کرد: این لایحه‌، لایحه درستی نیست و همان موقع هم من اظهارنظر مختصری در این رابطه کردم. این مساله در سطح جامعه هم آنچنان مخالفتی برانگیخت که در مجلس متوقف ماند اما گاهی می‌بینیم از طریق سریال‌ها و برنامه‌های تلویزیونی هنوز زمینه این مساله از بین نرفته است و می‌خواهند آن را به صورت یک سنت حسنه و یک کار خوب در جامعه جا بیندازند. این ظلم به زن‌های اجتماع است و نباید این کار صورت بگیرد.

وی با بیان اینکه تعدادی از مراجع ما هم نسبت به این مساله اعتراض کردند و در لایحه‌ای که قوه قضاییه داده بود چنین بندی وجود نداشت افزود: متاسفانه این بند اضافه شد و مشکلاتی را ایجاد کرد و چه بسا آنچه الان متوقف شده است، در شرایط دیگری فعال شود.

نخست وزیر دوران دفاع مقدس در ادامه گفت: مساله زنان سطوح مختلفی دارد. بخشی از آن به نیروهای تحصیل کرده و جویای کار مربوط می‌شود که در این راه با تبعیض‌هایی مواجه هستند. بخش قابل توجهی از خانم‌ها هم در خانه هستند که آن‌ها نیز مسایل و مشکلاتی دارند که گاهی مربوط به مشکلات حقوقی و امثالهم است و دادگاه‌های ما پر از این نوع موارد است. در زمینه‌های حقوقی، اقتصادی و منزلت بخشی به زن‌ها کارهای زیادی باید انجام دهیم و یک مقدار آن به کارگیری زن‌ها در پست‌های اجرایی و مدیریتی برمی‌گردد و باید اراده‌ای در این رابطه به وجود بیاید.

میرحسین موسوی با بیان اینکه اعتقاد دولت به این مساله هم نقش مهمی ایفا می‌کند، افزود: من تلاش خواهم کرد برای اینکه فضای بهتری برای آزادی زن‌ها، حل مشکلات حقوقی آن‌ها و شرکت آن‌ها در جامعه فراهم شود.

نوشته شده در سه شنبه 1388/02/01ساعت 23:24 توسط mouhammad| |
کاریکاتور میر حسین

طنز - تمثال مستطاب حضرت سابقا نخست وزیر حسین آقای موسوی ملقب به میر

منبع: حامیان میر حسین

نوشته شده در سه شنبه 1388/02/01ساعت 22:9 توسط mouhammad| |
امام فرمودند سفر به سازمان ملل و سخنراني در آنجا خوب است ولي اگر به صورت اتفاقي مثلا هواپيماي شما را توقيف كنند، یا به فرض این که وقتی شما پشت تريبون سازمان ملل قرار گرفتيد آنگاه به يكباره مثلا برق را قطع نمايند ، و اين توهين به نظام جمهوري اسلامي مي‌شود. در اين صورت شما چكار خواهيد كرد؟ بنده توضيح دادم كه چنين چيزي امكان وقوع ندارد و دلايل آن را برشمردم. روشن است كه امام تا كجا را و احتمالات را تا چه حد پيش‌بيني مي‌كرد
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/01ساعت 17:44 توسط mouhammad| |
اعتراف، خش خش

خارها
خوار نیستند
شاخه های خشک
چوبه های دار نیستند
میوه های کال کرم خورده نیز
روی دوش شاخه بار نیستند
پیش از آنکه برگهای زرد را
زیر پای خویش
سرزنش کنی
خش خشی به گوش می رسد :
برگهای بی گناه
با زبان ساده اعتراف می کنند
خشکی درخت
از کدام ریشه آب می خورد !

آوای آزاد »  شاعران » قیصر امین پور »

نوشته شده در سه شنبه 1388/02/01ساعت 13:1 توسط mouhammad| |