تبليغاتX
مُحمّد رسا
مُحمّد رسا

اللهُمَ فكِّ كُلِ أَسير

فصل دوم:       شان عقل در قلمرو دین

۱- عقل در بعد هستی شناختی دین

عقل می تواند چیزی را به مجموعه دین اضافه کند؟

منبع هستی شناختی دین فقط اراده و علم ازلی الهی است و عقل هم چون نقل گزارش گر و مدرک احکام و دستورات الهی است. زیرا عقل به هیچ رو قدرت بر انشای حکم و اعمال مولویت ندارد، بلکه عقل فقط می تواند منبعی باری ادراک احکام الهی باشد نه منبعی برای حکم کردن. مثلا آیا عقل میتواند بگوید 2*2=5 و این را اعمال کند. بلکه عقل فقط کشف می کند که 2*2=4 است.

عقل کاشف واقع است. انسان ها هست(هستی و نیستی) و بود(خوب و بد) را به باید و نباید نبدیل می کنند. یعنی قیاسی می سازند که مقدمه ی اول آن از سنخ هست و بود است و مقدمه ی دوم آن از سنخ باید. ولی هرگز نمی توان در یک قیاس که هر دو مقدمه آن از سنخ هست و بود است به نتیجه ای از سنخ باید و نباید رسید. این امر شدنی نیست و منطقا نمی توان از قیاسی که همه قضایای آن از سنخ هست است باید را استنتاج کرد. باید توجه داشت که این جا وظیفه عقل استنتاج است نه حکم مولوی، حداکثر هم حکم ارشادی است.

عقل چون در معرض ظاهر الفاظ کتاب و سنت است در نتیجه کاشف و پرده بردار از احکام الهی است و هم چنان که ظاهر قرآن و روایت فاقد مولویت اند و عقوبت و پاداش ندارند، بلکه بیان گر پاداش خدا و کیفر الهی اند؛ عقل نیز نسبت به قوانین فردی و اجتماعی فاقد چنین شانی است. عقل احکام ارشادی دارد و حکم ارشادی تابع مرشدالیه است. و همه گزاره های ارشادی و انشایی عقل مانند گزاره های انشایی طبیعت به گزاره های اخباری بر می گردد.

عقل هم چون طبیعت اهل درایت و معرفت است نه اهل ولایت و حکومت. اما هر فرد عاقل در حیطه ی مربوط به خودش می تواند ولایت و حکومت بر خویش را به دست عقل خود بسپارد.

عقل هر فرد نسبت به جهان و جامعه و دیگر انسان ها صرفا شان ادراکی دارد؛ نه حکومت و ولایت.

عقل حجت خدا و مصباح شریعت است، و مدرک شریعت! از مرحله ی ادراک احکام که بگذریم و به مرحله اطاعت و امتثال برسیم، وارد حریم فرد شده ایم.

کار عقل عملی: سیاست و تدبیر و فرمان روایی امور شخصی است، ولی نسبت به اشخاص دیگر فاقد جنبه آمریت و ولایت است.

۲- عقول کامله و بعد هستی شناختی دین:

عقول کامله معصومند و در مقام تشریع نیستند بلکه ابزار انتقال اند.

نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 8:20 توسط mouhammad| |

مراد از دین: مجموعه ای از عقاید و اخلاق و احکام فقهی و قوانین حقوقی

دین دارای دو جنبه است

۱- بعد هستی شناختی و علم به مبدا پیدایش مجموعه

۲- بعد معرفت شناختی دین و علم بشر به محتوای درونی مجموعه : طریقه علم به محتوای دین، چه عقیده ای جز دین و چه قانون و حکمی داخل در آن مجموعه

عقل و نقل (درک و فهم قوانین) در کنار وحی منابع معرفت شناختی دین اند.

عقل صرفا عهده دار ادراک و فهم قوانین دینی است و به هیچ رو سهمی در بعد هستی شناختی دین ایفا نمی کند، یعنی عقل هرگز حکمی را ایجاد نمی کند تا تصور شود که احکام عقلی سهمی در بخش احکام و قوانین دارند. عقل، دین ساز مبدا شریعت و میزان آن نیست، بلکه هم چون آینه نمایان گر دین و هم چنین چراغ روشن گر محتوای دین است. این عقل است که در مقابل ادیان بی ریشه و اساس و خرافه می ایستد.

مراد از عقل:

۱- عقل ناب: عرفان نظری

۲- عقل تجریدی: فلسفه و برهان

۳- عقل نیمه تجریدی: ریاضیات و ...

۴- عقل تجربی: علوم تجربی و انسانی

در این جا بحث از یقین و یا مفید طما نینه است نه ظن و گمان و ...

یقین شدت و ضعف دارد.

پیش فرض: عقل در کشف واقع اعتبار دارد.

پیش فرض: به همه شاخه های عقل همان عقل گفته می شود. و منظور ما از عقل قوای ادراکی ناب است که از گزند وهم و خیال و قیاس و گمان مصون است.

عقل عملی:

۱- مدرک مطالب حکمت عملی

۲- مدرک خود حکمت عملی: عزم، تصمیم، اراده، اخلاص و...

سر اختلاف فهم درباره ی مضامین قرآنی (وحی) این است که فاهم در خدمت الفاظ منقول است نه در خدمت محتوا که عین وحی است.

وحی در سه مقطع معصوم است:

۱- مقطع تلقی

۲- مقطع ضبط و نگاه داری

۳- مقطع املا و ابلاغ وحی

عقل هم تای نقل است نه وحی => علوم نقلی (تفسیر، نقه، ... ) در برابر علوم عقلی(فلسفه، عرفان نظری، ... ) قرار می گیرد زیرا هیچ دانش مند عادی دست رسی به عین وحی ندارد.

 


پایان فصل اول

نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 8:19 توسط mouhammad| |
العام اصل کل خیر
علم الهی: 1- تکوین: جهان هستی؛ 2- تدوین: دین
علم: 1- تجربی؛ 2- تجریدی
ولا یحیطون بشیء من علمه الا بما شاء
عقل و نقل تحت پوشش دین رابط میان دین وجامعه انسانی اند. علوم نقلی بدون حضور عقل برهانی قدرت حضور در عرصه علمی را ندارند و عقل بدون نقل معتبر نمی تواند ارزش دینی و علمی داشته باشد. همان طور که فتوا به خروج عقل از قلمرو دین شناسی دلیل می طلبد فتوا به دخول عقل در هندسه معرفت دینی هم دلیل می طلبد. اگر نقل معتبر "ما انزل الله" است عقل برهانی هم "ما الهمه الله" است و این هر دو، منبع معرفت دینی و هر کدام بال وصول بشر به شناخت حقایق دینی اند.
علوم وقتی اسلامی می شود که عقل مانند نقل، حجت دینی باشد. پس عقل حجت دینی است و حکم دین را می رساند.
مکتب تفکیک: به لزوم جداسازی فلسفه الهی و عرفان ناب از کتاب و سنت (علوم نقلی) تاکید دارد.
پیش فرض ها:
1- دین واحد و حقی وجود دارد(مصنوع و مجعول خداوند)
2- عقل آدمی توان ادراک برخی معارف، احکام و قوانین را دارد.
باید توجه داشت خوده خداوند بخشی از دین نیست بلکه خالق دین است.
همان طور که دین و مبدا فاعلی آن با هم متفاوتند دو امر دین و تدین هم کاملا متمایز از هم و جدا هستند.
فهمیدن امری اختیاری نیست اگر چه مقدمات آن اختیاری است. (باید توجه داشت که بحث سلیم القلب بودن هم مطرح است.)
اما ایمان (که پذیرش است) فعلی نفسانی و امری اختیاری است. (پس عالم بی عمل وجود دارد) - و ما یومن اکثرهم بالله الا و اکثرهم مشرکون (یوسف/106) -
ایمان: 1- عقل نظری 2- عقل عملی
در میان فعل و نفس آدمی به اندازه عنصر ارداه فاصله است.
عقل نظری: مسئول جزم، تعلیل، تبین و تحریر است.
عقل عملی: عهده دار عزم و اجرای احکام است.
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 8:17 توسط mouhammad| |
آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی) می فرمایند:
«فلسفة اسلامی فقه اکبر است، مبنای معارف دینی در ذهن و عمل انسان است و باید گسترش و استحکام یابد».

و نیز در رابطه با حکمت متعالیه می‌فرمایند:
«... به گمان ما فلسفة اسلامی در اسلوب و محتوای حکمت صدرایی، جای خالی خویش را در اندیشة انسان این روزگار می‌جوید و سرانجام آن را خواهد یافت ...».

می‌فرمایند:
«فلسفة صدرایی - که خود او به حق آن را حکمت متعالیه نامیده- در هنگام پیدایش خود نقطة اوج فلسفة اسلامی تا زمان او، و ضربه‌ای قاطع بر حملات تخریبی‌مسلکان و فلسفه‌ستیزانِ دوران‌های میانة اسلامی بوده است، ... در فلسفه او از فاخرترین عناصر معرفت یعنی عقل منطقی، شهود عرفانی و وَحی قرآنی در کنار هم بهره گرفته شده و در ترکیب شخصیت او تحقیق و تأمل برهانی، ذوق و مکاشفة عرفانی و تعبد و تدین و اُنس با کتاب و سنت با هم دخیل گشته ...».
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت 8:15 توسط mouhammad| |