اللهُمَ فكِّ كُلِ أَسير
میلاد مسعود عدل است و اعتدال! امام معیار! علی تجلی وجه اعتدالی خداست، هم او که با جهل و جمود، افراط و تفریط هم زمان جنگید، با خشکه مقدسی و وادادگی. هم او به ناسزا زبان نگوشود و سخنی جز به انصاف نزد حتی آن گاه که نسبت به دشمنانش سخن می گفت! ای علی این روز ها دلم برای تو تنگ است... حکمت 384 : آرامش در دنیا در حالی که در آن ناپایداری مشاهده می شود از نادانی است، و کوتاهی در اعمال نیکو با وجود یقین به پاداش آن، زیان کاری است و قبل از آزمودن اشخاص اطمینان به آن ها از عجز و ناتوانی است. حکمت 172 : مردم دشمن چیزهایی هستند که نمی دانند. حکمت 288 : هرگاه خداوند بخواهد بنده ای را خوار کند، دانش را از او دور می سازد. حکمت 85 : کسی که از گفتن "نمی دانم" روی گردان است، به هلاکت و نابودی می رسد. خطبه 127 : [خوارج عقیده داشتند کسی که گناه کبیره انجام دهد کافر و از اسلام خارج شده است، مگر توبه کند و دوباره مسلمان گردد.] پس اگر چنین می پندارید که من خطا کرده و گم راه شدم، پس چرا همه امت محمد(ص) را به گم راهی من گم راه می دانید؟ و خطای من را به حساب آنان می گذارید؟ و آنان را به دلیل خطای من کافر می شمارید؟ شمشیر ها را بر گردن نهاده، کورکورانه فرود می آورید و گناه کار و بی گناه را به هم مخلوط کرده همه را یکی می پندارید؟ در حالی که شما می دانید، همانا رسول خدا(ص) زناکاری را که همسر داشت رجم می کرد سپس بر او نماز می گزارد، و میراثش را به خانواده اش می سپرد، و قاتل را کشت و میراث او را به خانواده اش باز گرداند، دست دزد را برید و زنا کاری را که همسر نداشت تازیانه زد و سهم آنان را از غنایم می داد تا با زنان مسلمان ازدواج کنند، پس پیامبر(ص) آن ها را برای گناهانشان کیفر می داد، و حدود الهی را بر آنان جاری می ساخت، اما سهم اسلامی آنان را از بین نمی برد، و نام آن ها را از دفتر مسلمین خارج نمی ساخت. شما [خوارج]! بدترین مردم و آلت دست شیطان و عامل گم راهی این و آن می باشید... خطبه 40 : [خوارج می گفتند "لاحکم الالله" حکمی غیر از حکم خدا نیست] سخن حقی است که از آن اراده باطل شد! آری درست است، فرمانی جر فرمان خدا نیست، ولی این ها می گویند زمام داری جز برای خدا نیست، در حالی که مردم به زمام داری نیک یا بد، نیاز مندند، تا مومنان در سایه حکومت، به کار خود مشغول و کافران هم بهرمند شوند، و مردم در استقرار حکومت، زندگی کنند، به وسیله حکومت بیت المال جمع آوری می گردد و به کمک آن با دشمنان می توان مبارزه کرد. جاده ها امن و امان، و حق ضعیفان از نیرومندان گرفته می شود، نیکوکاران در رفاه و از دست بد کاران، در امان می باشند... اما در حکومت پاکان، پرهیزکار به خوبی انجام وظیفه می کند ولی در حکومت بدکاران، ناپاک از آن بهرمند می شود تا مدتش سرآید و مرگ فرا رسد. امام صادق(ع) می فرمایند: مسلمانی که دو رو و دو زبان دارد، در روز قیامت دارای دو زبان آتشی خواهد بود. توضیح: "دورویی" بین مسلمانان: انسان در ظاهر را به گونه ای نمایش دهد که خلاف باطنش باشد. "دوزبانی": در ظاهر با طرفش با نیکی سخن بگوید اما در غیاب وی... نفاق هم از رذایل نفسانی(درونی) است که این دو (دو رویی و دو زبانی) از آثارش در رفتار آدمی است. این صفت خبیث هم درجات و مراتبی دارد. این تفاوت ها وابسته به شدت و ضعف آن صفت است و اگر کنترل نشده و درمان نگردد کم کم شدید و شدید تر خواهد شد، به همین دلیل هم مراتب و درجات نامتناهی است اما ما برای درک آسان تر مجبوریم آن ها را کلاسه بندی کرده موارد مبتلابه را بیشتر مورد بررسی قرار دهیم. باید توجه داشت که اگر این مسائل کنترل نشود امکان دارد تا جایی توسعه پیدا کند که آدمی در باطن از زمره انسانیت خارج شود و جالب این جاست که حیوانات هم این صفت را ندارند. و رسول خدا(ص) می فرمایند: آدمی دو رو در روز قیامت با دو زبان که یکی از دو زبان از پشت سرش در آمده می آید، هر دو زبان آتش گرفته جسدش را به آتش می کشند. امام باقر می فرمایند بهشت برای سخن چین حرام است. جالب این جاست که پیامبر فرموده غیبت شدید تر از زناست. ایذا مومن، سب او، هتک ستر و کشف سر هر یک برای هلاکت انسان به تنهایی کافی است. این ها همه از لوازم نفاق است. باید مراقب بود! امکان دارد آدمی تا آخر عمر مبتلای به این رذایل باشد و تا آخر عمر هم متوجه نشده و خود را صحیح و سالم، پاک و پاکیزه بپندارد. راهی برای رهایی 1- تفکر مخصوصا در مفاسد این رذیله؛ و باز هم تفکر! 2- مراقبت از اعمال و رفتار خود، حداقل مدتی! بر خلاف خواهش نفس عمل کردن و تلاش نمودن. تظاهر را کنار بگذارد. 3- از خداوند و اولیا الهی هم کمک خواستن. 4- تلاش برای تسلط عقل بر رفتا، کردار، گفتار و اندیشه! باید توجه داشت که آدمی تا در این عالم است اعمال خودش بر روی خودش اثر می گذارد و از رفتار خودش منفعل می شود، پس اگر اعمال نیک انجام شود به مرور همین اعمال کم اثر گذاشته و کم کم اوضاع بهتر می شود. انشا الله! نفاق اقسام و اشکال متفاوتی هم دارد. یکی از مدل های وحشت ناک آن، دوریی با خداوند است که بیشتر مدعیان دین و ایمان و علم و... مبتلا به این امرند، پیامبر(ص) می فرمایند: مسلمان کسی است که مردم از دست، و زبان او در امان باشند. [نقل به مضمون] منبع: چهل حدیث امام خمینی(س)/ حدیث نهم امام صادق(ع) می فرمایند: هر ریایی شرک است. هر کس برای [جلب نظر] مردم کار کند ثوابش را هم [برود در آخرت] از مردم بگیرد، [و از خدا انتظاری نداشته باشد] و کسی که برای خدا کاری می کند ثوابش را از خدا خواهد گرفت. توضیح: ریا عبارت است از انجام عملی نیک، یا اظهار عقاید به حق، و نشان دادن صفتی نیک از خود برای منزلت پیدا کردن در قلوب و مشهور شدن به نیکی در اذهان دیگران. اما! ریا مراحلی دارد: مرحله اول: که دو شکل دارد: 1- اظهار عقاید به حق برای مشهور شدن به دیانت و منزلت پیدا کردن در قلوب. 2- عقاید باطل را از خود دور کند به قصد... مرحله دوم: که دو صورت دارد: 1- اظهار وجود خصلت های پسندیده در خود. 2- از خصلت های ناپسند اعلام برائت کند. مرحله سوم: که دو حالت دارد –این مدل از ریا آن ریای معروف در فقه است- 1- انجام اعمال نیک و صحیح و معقول برای... 2- ترک اعمال زشت و ناپسند برای... شرح این مراحل: مرحله اول: این مدل که ریا در اصول عقاید و معارف است فجیع ترین حالت ریاست که عاقبتش از همه بد تر است. و اگر واقعا هم معتقد نباشد و فقط اظهار کند منافق است. حال اگر معتقد باشد این ریا منجر به این می شود که نور ایمان از قلب او رفته و بی ایمان از دنیا برود زیرا آنچه در دل اوست هم چون جسد بی روح است و پوسته ای بی مغز. و در این صورت بهتر است برود از کسی که این عقاید را برای جلب نظر وی اظهار کرده اجر و ... بگیرد و بخواهد. البته اگر اعتقاد به آن مطالب داشته باشد دچار شرک خفی و نفاق خفی شده. باید توجه داشت که علم غیر از ایمان است. زیرا علم لزوما ایمان آور نیست، البته بدون علم ایمان نمی آید اما این ها در طول هم اند، اول علم، بعد ایمان، که اثر ایمان عمل است. ایمان تسلیم شدن به علم است، تسلیم شدنی که نوعی خضوع را در آدمی ایجاد می کند. ایمان اطمینان است.[مثلا علم به "مرده نمی تواند به کسی ضرر برساند" اما در عمل، ترس از مرده! خب! این یعنی ایمان به گزاره ی علمی یه "مرده نمی تواند به کسی ضرر برساند" در دل آدمی ایجاد نشده.] اما اگر عقل در قلب آدمی نیز قرار گرفت و حاکم شد در این صورت گزاره عقلی عین ایمان می شود. تا "لااله الا الله" با قلم عقل بر لوح صافی قلب نگاشته نشود، انسان مومن به وحدت خدا نیست. اگر ایمان باشد دیگر آدمی توقع جاه، جلال، منزلت و شهرت از غیر ندارد؛ پس اگر در دل ریا بود باید فهمید که قلب تسلیم عقل نشده و ایمان در دل نورافکن نگشته و آدمی در زمره ی منافقین یا مشرکین یا کفار است. راهی برای درمان باید دانست که قدرت مطلق خداست همه مسائل به دست اوست. او مالک مطلق قلوب است و بنده که ضعیف و عاجز است نمی تواند تصرف در قلبی بکند. امام صادق(ع) می فرمایند: هیچ بنده ای نیست که خوبی های خود را پنهان کند و بعد از مدتی خداوند آن ها را آشکار کند و هرکه شر خود را [برای جلب قلوب] پنهان کند خداوند آن را آشکار می کند. پس باید نام نیک را از خداوند خواست. باید توجه داشت که شهرت در میان بندگان ناچیز ارزشی ندارد و اگر فایده ای داشته باشد آن فایده ناچیز است و اگر در این عالم هم رسوا نشود در محضر عدل الهی رسوایی بزرگ به سوی او می آید. باید اعمال خود را در میزان عقل سنجید قبل از آن که وارد عالم میزان شد. [پس راه درمان باز هم اندیشه است و تفکر و تعقل!] باید توجه داشته که هرچه هستیم برای خود هستیم و هیچ به درد خداوند نمی خورد؛ "همانا خدای بی نیاز است از همه مخلوقات"! احتیاجی به این ها ندارد. اما چون "ارحم الراحمین" است اقتضا می کند همه چیز را به ما بنمایاند. ما بیچاره ها مثل اطفالی که از حکم عقلا سر پیچی می کنند، بلکه عقلا را تختئه می کنند، همیشه با آنان در مقام تیزه و جنگ و جدال بر آمده ایم. مرحله دوم: عواقبش به شدت قبلی نیست اما اگر یک مسئله رعایت نشود این هم ،هم چون قبلی خواهد بود البته این نیز به خودی خود زشت و ناپسند است. اگر کسی برای رسیدن به منافع دنیوی ریاضت حتی شرعی بکشد دچار سو عاقبت خواهد شد زیرا که این نیز خود خواهی است. پس تا وقتی که رذیله "خود نمایی" در آدمی هست وی در سلک منافقین است اگر چه دعوی مسلمی دارد. خداوند ستار است تا وقتی که حد نگذرد و رحیم است و پی بهانه می گردد برای رحمت، و اگر به او بازگشتی شد به غفران خود عیوب گذشته می پوشاند و نمی گذارد کسی بر آن مطلع شود. و در حدیثی آمده که آدمیان وقتی وارد بهشت می شوند پیامی از طرف حق دریافت می کنند به این مضمون که: "از: جانب زنده پاینده ای که نمی میرد، به: زنده پاینده ای که نمی میرد. من هر چه را می خواهم موجود شود به او می گویم باش، پس می شود؛ تو را هم امروز قرار دادم که هر چه را می خواهی بشود امر کن، می شود." مرحله سوم: این مدل از ریا خیلی شایع است زیرا ما که اصلا در اون حد نیستم که در مورد اون مسائل ریا کنیم. بیشتر مردم مقید به مسائل و ظواهر شرع که منجر به بهشت جسمانی اعمال اند، هستند، شیطان هم که به این حداقل ها هم رحم نمی کند و می خواهد این کم ترین داشته هایمان را هم از ما بگیرد و نیکی های ما را تبدیل به بدی ها کند تا از طریق همین مناسک و عبادات ما را وارد در جهنم کند. پس باید از این حداقل داشته خود دفاع کنیم. باید دقت کرد، گاه شخص ریا کار حتی ملتفت نیست که ریا می کند. انسان چون مفطور[سرشته شده] به حب نفس است، پرده خود خواهی معایب را بر خوده آدمی می پوشاند. شیطان سگ درگاه خداست، با آشنا و در و همسایه کاری ندارد، شیطان نمی گذارد کسی که آشنایی با صاحب خانه ندارد وارد خانه شود. پس اگر با کسی کار داشت او خالص نیست و احتمالا ما خودمان هم ملتفت نیستیم و درد بی درمان هم همین عدم التفات است. اگر اهل حقی؟ چرا چنینی؟ پس نیستی! وای به حال اهل اطاعت و عبادت، جمعه و جماعت، علم و دیانت که وقتی چشم بگشایند و سلطان آخرت خیمه بر پا کند، خود را اهل معاصی کبیره، بلکه از اهل کفر و شرک، بدتر ببینند و اوضاعشان سیاه تر باشد! وای به حال کسی که با نماز و طاعتش وارد جهنم شود! امان از کسی که صدقه، زکات، صلاتش برایش تبدیل به آتش شود. ای کاش اهل معاصی کبیره بودی و متجاهر به فسق و متهتک حرمات ظاهری! امام صادق(ع) از امیر المومنین علی(ع) نقل می فرمایند: ریا کار سه نشانه دارد: 1- وقتی مردم را می بیند بهجت و نشاط دارد. 2- وقتی تنهاست کسل است. –مایل به انجام کار های نیک نیست، و یا با حال آن ها را انجام نمی دهد.- 3- مایل است او را ستایش کنند. مریضی که خود را مریض نداند، امیدی برای به بودی آن نیست. [نقل به مضمون] منبع: چهل حدیث امام خمینی(س)/ حدیث دوم امام صادق(ع) از رسول خدا محمد مصطفی نقل می فرمایند: کسی که در دلش به اندازه خردلی عصبیت باشد خداوند او را در آخرت با اعراب جاهلیت بر می انگیزد. توضیح: عصبی: کسی که خویشان و نزدیکان خود را حتی اگر ظلم کرده باشند حمایت کند. تعصب هم از عصبیت است. عصبیت از خلق های باطنی آدم است که اثرش در رفتار آدمی حمایت از هر چیزی است که به آدمی تعلقی دارد، حال این علاقه مذهبی باشد، قومی باشد، گروهی باشد و...! معیار رفتار و حمایت آدمی باید حق باشد و حق! نه نوع رابطه و تعلق! این که آدمی بیاید به دلیل رابطه خویش آوندی، یا دینی و مذهبی از حق بگذرد و حمایتی بکند فساد است، این تعصب از اخلاق های رذیله است و منشا بسیار از مفاسد اخلاقی است. گفتم حتی برای دین و مذهب تعصب زشت و ناپسند است. معیار باید حق باشد. اما دفاع از حق و ترویج آن و اثبات مطالب حقیقی و درست عصبیت نیست. باید قصد و منظور فقط دفاع از حق باشد و مخالفت با باطل، حال این حق جانب هرکس باشد. این دفاع از حق یک صفت نیک برای هر انسانی است. من با کدام طرفم؟ با هر طرف که حق است، از هر قوم و قبیله ای باشد، مهم نیست! حتی دشمن من باشد و حق با او باشد من هم با او هستم.اگر کسی این چنین بود او در زمره طرف داران فضیلت و حامیان مدینه فاضله و عضو صالح جامعه و مصلح مفاسد جامعه است. و اگر نفسیت و قومیت و این جور تعلق ها و علایق آدمی را تحریک به حمایت و یا مخالفت کند این مزموم است و وی دارای ملکه خبیثه عصبیت جاهلیت است و از اعضای فاسد جامعه. البته جالب این جاست که این جاهلیت با عرب جماعت پیوندی دیرین دارد، البته همیشه عده ای استثنا بوده اند. امیر المومنین علی (ع) می فرمایند: شش طایفه به وسیله شش خصلت عذاب می شوند، عرب به وسیله جاهلیت، دهقان به کبر، حاکم به ستم، فقیه به حسد، تاجر به خیانت و اهل رستاق [روستایی] به نادانی. این خلق خبیث هلاک کننده است و موجب سوء عاقبت و خروج از ایمان می شود. جالب این جاست که امام صادق(ع) می فرمایند: خود متعصب و کسی که نسبت به او تعصبی واقع می شود-اگر راضی باشد- هر دو بالاخره ایمان خود را از دست می دهند. در دل کسی که زنگار عصبیت، خود خواهی و خویش آوند پرستی و... باشد نور ایمان جلوه نمی کند. ایمان در دل کسی رسوخ می کند که پایبند به قواعد دینی و اصول عقلی باشد و متحرک به تحریک عقل و شرع باشد. کسی می تواند دعوی اسلام ایمان نماید که از عصبیت جاهلیت عاری و بری باشد و از این حیث بی شیله پیله باشد، وجهه قلبش به سوی حقایق متوجه و پرده ضخیم جهل و عصبیت چشم او را نگیرد و در مقام اجرای حق و اظهار کلمه ی حقیقت پا بر روی تمام تعلقات و ارتباطات بگذارد، تمام خویش آوندی ها را، عادت ها را در پیش گاه حق و حقیقت قربانی کند. متاسفانه اگر این صفت در کسی ظهور و بروز کرد، عصبیت نه تنها کلیه حقایق را از نظر می برد، بلکه تمام رذایل را محاسن و تمام محاسن را رذایل جلوه می دهد. جلوه شفاعت شافعان در این عالم هدایت است، باطن هدایت در عالم آخرت شفاعت است. یکی از بدترین حالات تعصب و عصبیت، تعصب در مسائل علمی است. تعصب به دلیل این که استادش، معلمش و... آن سخن راگفته! باید آدمی در هر صورت اظهار حق کند و ابطال باطل. این تعصب به دو دلیل بد تر از دیگر انواع عصبیت است: 1- خودش تعصب است، که بد بود. 2- در مسائل علمی است این هم از چهار جهت a. چون علم است و در علم معیا حق و باطل است نه من و تو، و این خیانت به علم است. علم امانت است در دست عالم. b. عالم و کسی که در گروه دانش مندان و جویندگان دانش قرار دارد جا پای انبیا و اولیا الهی گذاشته، عالم مربی نوع بشر است. c. دانش مند آگاه از بد بودن این بدی هاست و آگاهانه خطا می کند. d. فساد در دانش مندان فساد در جامعه را به هم راه دارد. [نقل به ضمون] منبع: چهل حدیث امام خمینی(س)/ حدیث هشتم --- آقا شهاب عزیز می فرمایند: "علم" کاشف حقیقت است. که خود محصول بهره برداری از نعمت الهی "عقل" است و این بهره برداری بوسیله ی "تفکر"حاصل می شود. امام صادق (ع): خشم(غضب) کلید همه شر هاست. غضب عبارت است از حرکتی درونی برای شهوت انتقام که به وسیله آن ضربان قلب افزایش و کنترل عقل بر آدمی کاهش می یابد. آدمی در این حالت هم چون یک کر و کور؛ و هر موعظه ای بر وی هم چون هیزم بر آتش است. قوه ی غضب نعمتی الهی است که به وسیله آن آدمی میل به اصلاح و بقای خود می یابد. در یک نظام اجتماعی هم مهم است، زیرا اگر نباشد بشر پیش رفت؛ و برای حفظ خود تلاشی نخواهد کرد. اگر نبود این قوه؛ جامعه، جامعه ای ظلم پذیر می شد. پس کشتن این قوه اشتباه است. باید معتدل بود و در حد اعتدال رفتار کرد. اعتدال در غضب شجاعت است و افراط در آن تهور و تفریط تنبلی است. در اخلاق دو رزیله داریم و یک خوبی؛ افراط و تفریط هرد رزل و بد اند و اعتدال و میانه روی خوب و نیک! البته این جا منطق صفر و یک حاکم نیست، این جا نه تنها دنیا خاکستری است، بلکه این جا رنگارنگ است و هر رنگ برای خود فراوان طیف دارد. پس ممکن است یکی 10 تا اعتدال داشته باید 20 تا تفریط و 30 تا افراط و در باقی اصل چیزی نداشته باشد!... هر یک از این ها راه درمانی برای خود دارد 1- افراط در غضب: امام صادق(ع): غضب ایمان را فاسد می کند هم چون سرکه عسل را! امام باقر(ع): غضب جرقه آتشی است که توسط شیطان در قلب آدمی افروخته می شود. در تورات و سخنان حضرت مسیح(ع) هم آمده که اگر می خواهی خداوند بر تو غضب نکند تو بر دیگران غضب مکن و توجه داشته باش که غضب خدا بسیار سخت است. پس صورت واقعی غضب آدمی، در آخرت غضب خداست. و نیز باتوجه به این که غضب از درون آدمی نشات می گیرد سپس در برون آدمی ظاهر می شود، عذابش هم از درون به بیرون فوران می کند. البته این جا دو تا مطلب هست: a. آدمی حالا از دستش در می رود و غضب ناک می شود. که در جای گاه خودش بد است و اگر کنترل نشود به این حالت بعدی که دنیا و آخرت آدمی را می بلعد تبدیل می شود. b. حالت بعدی: غضب و این رفتار در آدمی ملکه باشد. این فاجعه اس! آدم روحیه غضب داشته باشد و بر اساس متد غضب بیندیشد. جناب دکارت (رضی الله) هم در این باب بحثی دارند که غضب و عصبیت را یکی از علل انحراف در تفکر میدانند. شهید مرتضی مطهری(رحمت الله) هم این را از منظر قرآن بررسی کرده اند که می توانید در این جا آن مطلب را هم مطالعه بفرمایید. 2- تفریط در غضب: که سستی، تنبلی، کرختی، ظلم پذیری، عدم میل به اصلاح و تغییر و در شرایط فجیعش ضدیت با هر تغییری را می آفریند. البته جالب این جاست که افراط وقتی اثر در شیوه اندیشه گذاشت آن گاه باز هم جمود می آید و باز هم ضدیت با اصلاح و تغییر! کظم غیظ و فرو نشاندن غضب هم از کرامات و خصیصه های فاضله انسانیت است. کینه، حسد و... نیز محصول غضب اند و به همین دلیل غضب کلید همه شر هاست. از محصولات شوم این غضب در رفتار و اعمال آدمی قتل است و افترا و فحاشی... برای کنترل غضب: 1- پیش گیری: با تفکر مخصوصا در مورد مفاسد غضب و نیز کمی بر خلاف امیل نفسانی رفتار کردن(که منجر به تقویت اراده می شود، وفای به عهد، برنامه ریزی و عمل به برنامه نیز اراده را تقویت می کند) 2- در هنگام غضب: غضب مانند آتش است، کم کم شعله ور می شود، وقتی کم است باید با تفکر کنترلش کرد با تغییر حالت بدن و مکان، انصراف از ادمه کار، یاد خدا و انجام کار هایی که آدمی را آرام کند و مربوط به آن مسئله نباشد. اگر هم آدمی غضب را کنترل کند دو اثر دارد: 1- خب! خوده غضب را فرو نشانده. 2- کلا نفس را هم معالجه کرده و نفس آدمی کم کم با این کنترل معتدل می شود. اگر دیگران هم بخواهند شخص غضب ناک را آرم کنند: 1- هنوز شعله ور نشده --> ایجاد تغییر در فضا و شخص، او را منصرف کردن و... 2- اگر هم کاملا غضب ناک بود باید به خدا پناه برد، زیرا هر موعظه ای نه تنها آرامش نمی کند بلکه آتش را شعله ور تر می کند. اما با توجه به این که آدمی اگر احساس کند با طرفش هم تراز است یا بر او غلبه دارد غضب ناک می شود ولی اگر احساس کند در موضع ضعف است غضب ناک نمی شود. البته این کار بسیار مشکل است. غضب عوامل و اسبابی نیز دارد، یعنی اگر روحیه آدم بعضی حالات را داشته باشد مستعد غضب ناک بودن می شود. از جمله: 1- حب نفس که --> حب مال، جاه، شرف، نفوذ در اراده، بسط قدرت! این ها اسباب هیجان و شعله ور شدن آتش غضب اند. البته حب نفس هم از نعمت ها مهم و اصلی الاهی به آدم است، باید توجه داشت که این حب نفس را همه دارند و اگر بتوان همه را هم چون خود دانست، دوست داشتن خود یعنی دوست داشتن همه که از یکی از برکات عشق واقعی چه مجازی و چه حقیقی هم همین است. 2- نادانی و جهل: از جمله در مورد غضب و مفاسد و مصالحش، یکی از رایج ترین مدل های جهل در این مورد اشتباه گرفتن غضب و تهور با شجاعت است. در حالی که مبدا شجاعت که از صفات مومنین است قوت نفس، طمانینه، اعتدال، عقلانیت و کم بودن حب دنیاست اما غضب از ضعف نفس، تزلزل، سستی ایمان، عدم اعتدال و عقلانیت، حب دنیا و ترس از دست دادن منافع دنیوی و لذایذ نفسانی نشات می گیرد. یکی از تفاوت ها متهور و شجاع در این است که حرص، سرعت و شدت در غضب در متهور زیاد است اما در شجاع نه! متهور هنگام غضب کر و کور می شود از اعتدال فاصله گرفته و احساسی می شود عقلانیت را کنار می گذارد از خود افعال و اطوار زشت وقبیح صادر می کند و گاه همراه تخلیه غضب خود بر روی اشیا است. یکی از رفتار های تمیز دهنده متهور با شجاع در کنترل رفتار و زبان است، زبان متهور آمیخته با فحش و ناسزاست اما شجاع کاملا بر رفتار خود آگاه است و از اخلاق خارج نمی شود و در مقابله به دنبال آرام کردن طرف مقابل و متذکر شدن به اوست. شجاع کاملا معتدل است و بر اساس عقل تصمیم می گیرد. شجاع به گونه ای رفتار می کند تا در آخر پشیمان نشود. 3- از دیگر علل غضب عجب، کبر و لجاجت و... است. [نقل به مضمون] منبع: چهل حدیث امام خمینی(س)/ حدیث 7 ---*****--- و آقا وحید هم می فرمایند: چند تا جمله کوتاه درباره خشم : محبوب ترین دوست من کسی است که عیب مرا به من هدیه دهد. مومن به دروغ گویی و خیانت ورزی آفریده نشده است و دو صفت در منافق جمع نمی شود: خوش رویی و سنت شناسی. [نقل به مضمون] منبع: تحف العقول/ سخنان امام صادق/ سخنان قصار 1- نشانه خرسندی خداوند از بندگانش، ارزانی در بازارهایشان و عادل بودن حاکم است و نشانه خشم خدا بر بندگانش ستم کار بودن حاکم و گرانی در بازارهایشان است. 2- دانش گنجینه ای است که کلیدش پرسش است؛ پس بپرسید تا خداوند شما را رحمت کند، زیرا در این پرسش و پاسخ چهار کس اجر می برد؛ پرسش گر، پاسخ گو، شنونده و دوست دار آنان 3- از دانش مندان بپرسید با حکما گفت و گو کنید و با تهی دستان هم نشینی نمایید. 4- فضل دانش در نزد من محبوب تر از فضل پرسش است. 5- کسی که بدون علم و دانش برای مردم فتوا می دهد فرشتگان آسمان و زمین او را نفرین می کنند. 6- مدارا با مردم یک نیمه از ایمان به خداست و مهربانی با مردم نیمی از زندگی است. 7- سرلوحه عقل پس از ایمان به خدا، مدارا با مردم است تا آن جا که بر ترک حقی منجر نشود و یکی از خوش بختی های مرد این است که ریشش کم باشد. 8- کسی که در حق مسلمانی فریب کاری کند یا زیانی برساند وبا حیله ای به کار برد، از ما نیست. 9- کم شباهت ترین شما نسبت به من بخیل زشت گوی بد زبان است. 10- همانا خدا بهشت را به هرزه ی بد زبان کم حیا که پروا ندارد چه گوید و چه در باره اش گویند حرام کرده. 11- نشانه ی اصلی مسلمان سخاوت مندی و خوش اخلاقی است. 12- دین دار ترین شما خوش اخلاق ترین شماست. 13- خوش اخلاقی هم پاییه روزه داری در روز و شب زنده داری در شب است و بهترین چیزی که به کسی داده شده خوش اخلاقی است. 14- بهترین شما خوش اخلاق ترین شماست که الفت گیرد و الفت پذیرد. 15- حیا دو گونه است: حیای خرد مندانه و حیای احمقانه، پس حیای خرد مندانه نشانه دانش و حیای احمقانه نشانه جهل و نادانی است. 16- کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد پس هر وقت وعده دهد به آن وفا نماید. 17- دانش دم ساز مومن است، برد باری وزیر او، عقل راهنمایش، شکیبایی فرمانده سپاهش، نرمش پدرش، نیکی برادرش و نژاد آدم دارد. خاندان او پارسایی و مردانگی و پاک سازی مال است. 18- دور اندیشی یعنی: مشاوره با صاحب نظر و پیروی از او 19- تباه سازی کار بدون علم بیش از سازندگی آن است. [نقل به مضمون] منبع: تحف العقول/ سخنان پیامبر/ سخنان حکیمانه [تا شماره 87] پیامبر(ص) فرمودند: نشانه های صادق: سخن به راستی گوید، به بیم ونوید الهی ایمان دارد، به عهد و پسمان خویش وفادار است و از حیله و خیانت می پرهیزد. نشانه های مومن: مهربانی نماید، بفهمد، حیا کند. نشانه های صالح: دلش را پاک سازی کند، کردارش را بازازی نماید، کسب و درآمدش را به سازی کند، همه کار هایش را اصلاح نماید. خیر خواه: به حق داوری کند، از خود به دیگران حق دهد، برای مردم همان پسندد که برای خود می پسندد و به حق هیچ کس دست درازی نکند. مخلص: دارای قلب سلیم است، از اعضا و جوارحش گناهی صادر نمی شود، همه تلاش و کوشش خود را در اور خیر به کار می گیرد و آزارش به کسی نمی رسد. زاهد: به حرام ها بی رغبت است، نفس خود را مهار می کند، واجبات پروردگارش را بر پا می دارد، ... اگر حاکم است به خوبی فرمان می دهد، نژاد پرست و متعصب نمی باشد، کینه کسی را به دل نمی گیرد، در حق کسی که به او بدی کرده خوبی نماید، آن کس که به او زیان رانده به وی سود رساند، از آن که بر او ستم روا داشته درگذرد و در ادای حق الهی فروتنی نماید. خودنما: در موضوعاتی که به او مربوط نمی شود بحث و جدل می کند، با بالا دست خود می ستیزد، به آن چه نتواند رسید دست می یازد و بر آن چه نجاتش ندهد همت می گمارد. ریاکار: در حضور دیگران خود را بر طاعت خدا حریص نشان می دهد، در تنهایی سستی و تنبلی می ورزد، در هر کاری شیفته ستایش و تقدیر است و در ظاهر سازی سخت تلاش می کند. دروغ پرداز: اگر سخنی گوید راست نگوید، اگر سخنی برایش گویند تصدیق ننماید، سخن چینی کند و به دیگران تهمت زند. [نقل به مضمون] منبع: تحف العقول/ سخنان پیامبر/ و من حکمه و کلامه-سخنان حکیمانه- ----- گفتن مراجع و آیت الله ها و بزرگان حوزه قم تو صندوق ۳۹۷ رای هاشون رو اندختن ترکیب آراش جالبه: موسوی: ۹۹ احمدی نژاد: ۸۲ رضایی: ۱۵ کروبی: ۲ این جا دانلود کنید پیامبر(ص) می فرمایند: عقل زانوبندی است بر نادانی و نفس اماره که اگر پایش بسته نشود، بیراهه می رود و سرگردان می شود، پس عقل زانوبند جهل است.[عقل از کلمه عقال گرفته شده است. عقال به طنابی می گویند که زانوی شتر را پس از نشستن با آن می بندند تا فرار نکند.] به راستی که خداوند عقل را آفرید و به او فرمود: به عزت و جلالم سوگند که من آفریده ای از تو بزرگ تر و فرمان بردار تر نیافریدم. با تو آغاز می کنم و تو را به درگاهم برمی گردانم. معیار پاداش و کیفر تویی؛ پس عقل از بردباری نشات گرفت و از بردباری دانش و از دانش، هوشیاری و از هوشیاری، پاک دامنی و از پاک دامنی، خویش تن داری و از خویش تن داری، حیا و از حیا، وقار و از وقار، پایداری بر کار نیک و از پایداری، بیزاری از ناپسند و از این پیروی از اندرزگو. دست آورد بردباری: آراسته شدن به نیکی ها، هم نشینی با نیکان، خواری زدایی، عزیز گشتن، نزدیک شدن به درجات عالی، رغبت به نیکی، گذشت، مهلت بخشی، احسان. دست آورد دانش: بی نیازی هرچند [دانش مند] تهی دست باشد، بخشندگی هر چند بخیل باشد، هیبت هرچند نرم رفتار و ملایم باشد، تندرستی هرچند بیمار باشد، نزدیکی هرچند دور باشد، حیا هرچند پررو باشد، سرافرازی هر چند فرودست باشد، شرافت مندی هر چند پست باشد، حِکمت و بهره مندی، پس خوشا بر آن که دانش و خرد یافت! دست آورد های هوشیاری: متانت، هدایت، نیکوکاری، پارسایی، کامیابی، میانه روی در راه پیمایی، میانه روی در امور زندگی، راستی، بزرگواری و شناخت دین خدا؛ پس خوشا بر آن که بر اساس برنامه گام بر می دارد! دست آورد های پاک دامنی: خرسندی، آرامش، بهره مندی، آسایش، دل جویی، کرنش [برای خدا]، پند پذیری، تفکر، جوان مردی و دست و دل باز بودن. دست آورد های خویش تن داری: خیراندیشی، فروتنی، پرهیزکاری، توبه، فهم، ادب، نیکی کردن، دوست یابی، خیر مندی و خوش برخوردی دست آورد های حیا: نرم خویی، مهربانی، خدا را ناظر دیدن، سلامت، دروی از ناپسند، خوش رویی، یخشندگی، پیروزی و خوش نامی در میان مردم. دست آورد های وقار: نرم رفتاری، دور اندیشی، امانت داری، ترک خیانت، راست گویی، حفظ شرم گاه، فساد مالی نداشتن، آمادگی در برابر دشمن، نهی از منکر و ترک نابخردی ... پس خوشا به حال شخص باوقار و کسی که در وجودش سبکسری و نادانی نیست و اهل بخشندگی و چشم پوشی است. دست آورد های پایداری بر کار نیک: ترک هرزگی ها، دوری از هول و هراس، احتیاط کاری، یقین، دوست داشتن نجابت، اطاعت از خداوند رحمان، بزرگ داشت قرآن، کنار گیری از شیطان، عدل پذیری و حق گویی. [نقل به مضمون] منبع: تحف العقول/ سخنان پیامبر/ پاسخ پیامبر به شمعون –و من حکمه و کلامه- امام صادق(ع) از امیر مومنان(ع) روایت می کنند که: خدا را با خدا بشناسید. رسول را با رسالتش بشناسید. صاحب امر(حاکم) را با امر به معروف، عدالت و نیکی نمودن بشناسید. توضیح: این جا بحث بر سر معیار است و شیوه شناخت و تشخیص درست از نادرست. "عرفان"، "علم"، "شناسایی" و "دانایی" با هم تفاوت دارند. علم یعنی شناخت کلیات. معرفت یعنی شناخت جزئیات و خوصوصیات. عارف بالله کسی است که حق را با علم حضوری شناخته. [علم حضوری: شناختی که در آن بین کسی که می خواهد بشناسد و چیزی که می خواهد شناخته بشود واسطه ای نباشد. در این جا یعنی شخصا خدا را مشاهده/درک کرده.] عالم بالله کسی است که با برهان فلسفی علم به حق یافته.[علم حصولی: علمی که با واسطه آدمی نسبت به چیزی پیدا می کند. در این جا یعنی خدا را با واسطه برهان فلسفی شناخته.] علم و عرفان یک تفاوت دیگر هم دارند و آن این که معرفت پیدا کردن به چیزی یعنی من قبلا آن را می شناختم، فراموش کردم اکنون یاد آوری شده، اما علم یعنی قبلا شناختی نبوده و این اولین بار است که شناخت نسبت به آن چیز حاصل می شود. یک نکته هم این که؛ علت این که حضرت آدم از بهشت رانده شد این بود که محو خدا بود و مجذوب عالم غیب و مقام قدسی، این حرکت آدم را از آدم بودن ساقط می کرد؛ پس خدا هم شیطان را فرستاد و بر آدم مسلط کرد تا او متوجه طبیعت و عالم کثرت بشود [تا از این وجه نیز خدا را بشناسد و یه حالی بکند.] در مورد این که فرمودند خدا را به خدا بشناسید. ببینید! هر کسی بلا استثنا، هر چه را بشناسد شناخت"ه"[شناخته]. تمام مطلب در همین "ه" است. در شناخت "ما" از هر چیزی این ما، این من، دخیل است و اصلا شناخت بدون صاحب شناخت معنی ندارد. خب! من و تو و ما، این ذهن هایمان، این منابع شناختمان، حالات مخصوص به خود را دارد؛ پس هر شناختی که ما پیدا می کنیم مسائل مربوط به آن شی است، بعلاوه پیش فرض های ذهنی ما، درنتیجه هیچ شناختی مطلقا شناخت شی نیست. این جا هم به همین مطلب تذکر داده. اما راه هایی برای کاهش دخل و تصرف این من در آن شناخت وجود دارد. صدالمتالهین، ملاصدرا هم به این نکته اشاره کرده و فرموده دو راه برای کاهش اثر من در شناخت ارائه فرموداند: 1- مشاهده و تصریح عرفان 2- تنزیه و تقدیس انسان تا در مرحله فکر و استدلال طالب حق است سیرش عقلی و علمی است که در این حالت آدمی در حجاب اکبر است. این حجاب حجابی نورانی است. پس شرط اول تحقق سیر الی الله خروج از خانه تاریک نفس و خودخواهی است. یک نکته هم این است که کلام بزرگان به گونه ای بیان شده که هر طایفه ای بنا به سطح خودش برداشتی داشته باشد، البته همه برداشت ها هم درست است. [نقل به مضمون] منبع: چهل حدیث امام خمینی/ حدیث 37 امیرالمومنین(ع) می فرمایند: کمال دین در دانش جویی و عمل به آن دانش هاست. دانش زیاد و عمل به آن منجر به اصلاح دین و راه یابی به بهشت است. مصرف دانش منجر به افزایش آن می شود. فرمان بری از دانش موجب نیک کردار شدن آدمی و کاهش رفتار های زشت می شود. دانش منجر به سربلند دانش مند در زندگی و ذکر خیر دانش مند پس از مرگ می شود. [اگر دانش را به یک انسان تشبیه کنیم] سر دانش توضع است، چشمش دوری از حسد، گوشش فهم، زبانش راستی، حافظه اش بررسی، دلش خوش بینی، عقلش سبب شناسی امور، دستش مهربانی، همتش سلامتی، پایش دیدار دانش مندان، حکمتش خویش تن داری، قرار گاهش آزادی، رهبرش عافیت، مرکبش وفا، سلاحش سخن نرم و دل نشین، شمشیرش خوش نودی، کمانش نرم رفتاری، سپاهش گفت و گو با دانش مندان، ثروتش ادب، پس اندازش اجتناب از خطا، توشه اش احسان، چایگاهش صلح و سازش، راه نمایش ره یافتگی و یارش هم نشینی با نیکان است. [نقل به مضمون] منبع: تحف العقول/سخنان امام علی(ع)/تفضیله العلم پیامبر (ص) فرموده اند: دانش آموزی کاری نیک است. گفت و گو درباره دانش تسبیح خداست. بحث و بررسی آن جهاد است. آموزش دانش صدقه است. بذل و بخشش دانش به اهلش سبب نزدیکی به خداست. دانش معیار حلال و حرام است. دانش، دانش جو را به راه های بهشت می کشاند و از ترس تنهایی می رهاند. دانش در تنهایی دم ساز دانش جو است. دانش راه نمای دانش جو در مسائلی است که واضح نیستند. دانش اسلحه ای برای مقابله با رقیب و زیوری برای دوستان است. خداوند مردم را به خاطر دانش سرافراز می کند تا آن جا که آنان پیش وا و برتر از دیگران می شوند. دانش به رفتار دانش مندان ارزش می دهد و آنان را مورد توجه دیگران می گرداند و دیگران را وادار به فراگیری آثارشان می کند و فرشتگان را شیفته دوستی با آنان. دانش احیا گر دل ها و روشن گر دیدگان و سبب قدرت و دوری از سستی و تنبلی است. در سایه دانش است که خدا جویی، خدا شناسی و خدا پرستی امکان دارد. دانش پیشوای عقل است. از صفت های خردمندان این است که در مورد رفتار جاهلانه بردباری می کنند و نسبت به زیر دستان فروتن اند. اگر لازم باشد سخن می گویند و اگر سخن گفتن مناسب نباشد سکوت می کنند. حیا از انان جدا نمی شود. گستاخی، ستم و تجاوز در حق زیر دستان از صفات نادانان است. هر گاه سخن می گوید بی جاست و و قتی سخن نمی گوید غافل اند. [نقل به مضمون] تحف العقول/ سخنان پیامبر/ ذکره العلم و العقل و الجهل اما صادق (ع) از پیامبر (ص) نقل می کنند که ایشان فرمودند: کسی که در مسیر دانش جویی حرکت می کند خداوند او را در مسیر بهشت حرکت می دهد. فرشتگان بال هایشان را در مسیر دانش جو پهن می کنند و همه عالم برای دانش جو آمرزش می طلبند. برتری دانش مند بر عابد همانند برتری نور ماه شب 14 است بر ستارگان. دانش مندان وارثان پیام برانند. آنچه پیام بران از خود به جای گذاشتند علم است. [نقل به مضمون] چهل حدیث امام خمینی/ حدیث 26 امام صادق (ع) از امیرمومنان (ع) روایت می کند که امیرالمومنین بسیار می فرمودند که "دل خود را با اندیشیدن تنبیه کن." [نقل به مضمون] تنبه یعنی آگاه کردن و بیدار نمودن از غفلت. اگر آدمی اهل تفکر نباشد غافل و خواب است. تفکر یعنی تجزیه، تحلیل و ترکیب مسائل معلوم برای به دست آوردن مجهول. قلب آدمی با شناختن و آگاه شدن حال می کنه. قلب از نظر فلاسفه و حکما یعنی خویش آدمی، خوده خود! فضیلت تفکر تفکر مقدمه و لازمه ی حتمی یه حرکت آدمی به سمت انسان کامله. اصلا تفاوت انسان و حیوان در همین استعداد انسان در اندیشیدنه. ای برادر تو همه اندیشه ای مابقی استخوان و ریشه ای (مولوی) یک لحظه، ثانیه، دقیقه، ساعت تفکر از یک سال، شست سال، هفتاد سال، هزار سال عبادت بالاتره و بالاترین عبادت تفکره. این تفاوت ها در زمان ها که مطرح شده متناسب با عمق تفکره، یعنی تفکر هر چه عمیق تر باشه انسان رو بیش تر به سمت انسان کامل حرکت میده. شاید بعضی شنیده باشیم که تفکر در برخی موارد منمنوعه، ولی نه! این ذهنیت کاملا جاهلانه س؛ تفکر و تفقه در هیچ جایی ممنوع نشده و اگر در جایی توصیه ای شده به علت فراهم نبودن مقدماته. بالاخره برای این که آدمی بتونه در مسائل عمیق فلسفی فکر کنه باید منطق بلد باشه و اگر نه، خب نمی تونه نتایج منطقی بگیره و میفته تو هزیان گویی. باید توجه داشت که عالی ترین هدف انبیا عیق کردن آدمیان در تفکر در همه علوم بوده. پس برای رهایی از جهل و نزدیک تر شدن به انسان کامل باید اندیشید باید عمیقا منطقی بود و از عمقی منطقی برخوردار. سلامتی روح و روان آدمی به اعتدال در مسیر انسانیت است و هرگونه خروج از جاده ی اعتدال یعنی بیماری. منبع: چهل حدیث امام خمینی/ حدیث 12 امام صادق (ع) از پیامبر (ص) روایت می کنند هنگامی که پیامبر با سپاهیانی که از جنگ بر می گشتند ملاقات کرد خطاب به آنان گفت "درود بر شما که جهاد کوچک را انجام دادید اما جهاد بزرگ هنوز مانده است" پرسیدند ای پیامبر (ص) جهاد بزرگ چیست؟ فرمودند "جهاد در خویش" [نقل به مضمون] توضیح: آدمی سه جنبه دارد: 1- جنبه دنیایی و مادی/ غرایز ۲- جنبه میانی/ احساسات ۳- جنبه ملکوتی/ عقل: خویش [نفس] انسان که همان صورت ملکوتی انسان است حالت های مختلفی دارد. این حالت ها پله پله است، یعنی آدمی در اثر توجه به نیکی صورت درونی اش حالات و مراتب بالاتری به دست می آورد و در اثر توجه به زشتی ها .... این مراتب هم چون توقف گاه هایی است که یک مسافر در طی سفر به آن ها می رسد، اما در این سفر ابزار های حرکت بین هر توقف گاه تفاوت هایی دارد. این ابزار ها هم چون نیرو هایی هستند که به آدمی یاری می رسانند تا وی در این مبارزه و کوشش موفق شود به همین دلیل نیرو هایی. رقیب نیز در این کوشش هستند که مانع رسیدن به مقصد می شوند. آنچه یاری می رساند نیرو های رحمانی و عقلانی اند و جهل در مقابل این تو ایستاده است. این توقف گاه ها هم چون مقصدهایی کوتاه مدت اند که مجموعه آن ها آدمی را به هدف نهایی که ظهور انسانیت کامل در آدمی است می رساند. اولین هدف که آدمی باید برای محقق کردن آن در خود تلاش کند اصلاح ظاهر رفتار خود است. آنچه حاکم بر ظاهر رفتار آدمی است "وهم" است. باید تلاش کرد تا وهم که ابزاری است بی غرض تحت کنترل عقل در آید. پس تلاش اول برای رسیدن به انسان ایده آل مسلط کردن عقل بر تمام قوای بدن است. برای این کار باید: 1- تفکر: آدمی باید بنشیند در مورد همه مسائل خود فکر کند و آرام آرام مدت این را افزایش دهد. مخصوصا در مورد خود عقل فکر کند. مطالعه کند و بیندیشد... 2- عزم: تفاوت آدمیان به تفاوت عزم و اراده شان است. آدمی باید تصمیم بگیرد و مصمم باشد و عمل کند. باید تصمیم بگیرد که عقل را بر خویش حاکم کند و خود را از جهل پاک. تقویت عقلانیت! یکی از نشانه های انسان عقلانی ادب و اخلاق اوست. جرئت و اسرار بر جهل و رفتار های جاهلانه عزم و اراده آدمی را ضعیف می کند. 3- مشارطه، مراقبه، محاسبه: مشارطه یعنی آدمی با خود شرط کند که مثلا امروز فلان رفتار ناپسند را انجام نمی دهم. مراقبه یعنی در تمام این مدت که با خود شرط کرده مراقب باشد که خلاف تصمیمی که گرفته است عمل نکند. محاسبه یعنی این که آدمی آخر شب بنشیند ببیند امروز که فلان تصمیم را گرفته موفق شده است اگر شده امید وار باشد و اگر موفق نشده دوباره عزم خود را جزم کند. 4- تذکر: آدمی برای این که بتواند و روحیه خود را حفظ کند بهتر است دائما به یاد نیکی و فواید خوبی باشد و بداند که پاسخ نیکی تشکر است و این تشکر از روی ادب. یاد خدا نیز آرامش آور است. [مقامات بعدی هم هست که تا همین جاش هم از دهن ما گنده تر بود.] فقط یک نکته و اون این که در مورد چیزی که نمی دانیم بهتر است سخن نگوییم. این که یه مطلبی با سلیقه بنده جور در نیاید به معنی اشتباه بودن آن نیست. همیشه متوجه این باشیم که علم من بسیار ناقص است و هر چه بزرگان بگویند مطلقا درست نیست. منبع: چهل حدیث امام خمینی/ حدیث اول تصمیم دارم هر روز حدیثی منتشر کنم.
از طرفی هر شخص"واحد" انسانی فقط در "محدوده ی علم" خویش "حقایق عقلی" را مشاهده می کند.یعنی به غیر از علم حقیقی خویش هیچ دارایی حقیقی ندارد. و هر چیزی (به هر عنوانی) خارج از محدوده ی علم حقیقی او باشد ، وارد در محدوده ی توهم اوست. و توهم مجموعه صورت های ساخته شده توسط ذهن است که "هیچ رابطه ای" با حقیقت ندارند بلکه صرفا مخلوق و قائم به ذهن بی منطق انسان هستند. اگر کسی طبق توهم و خیالات خویش عمل کند در حقیقت به "بازی با ذهن خویش" پرداخته است و به هیچ "نتیجه ی حقیقی" نخواهد رسید! بنا به تعبیر حدیث، (کالحمار الطاحونه) خواهد شد یعنی هر قدر هم بیش تر بدون علم عمل کند باز هم سر جای اول خوش است مثل خر آسیاب!
تنها راه رسیدن به حقایق، حرکت در محدوده ی علم است. و اصلا حرکت حقیقی جز این حرکت در عالم وجود محقق نمی شود! خداوند در قرآن کریم این امر را به ما هشدار می دهند که : "لا تقف ما لیس لک به علم" و در ادامه ما را متوجه "مسئولیت حقیقی انسانی" خویش می کند و می فرماید : " ان السمع والبصر والفواد کل اولئک کان عنه مسئولا" . یعنی ما انسان ها عقلا و شرعا مسئول هستیم که فقط طبق علم خود حرکت کنیم.
و بحث تحقیقی بودن اصول دین اینجا مطرح می شود، یعنی دین و شرع الهی "عقل بشر" را مخاطب قرار داده است و نه تنها تعصب را مجاز نمی داند بلکه از پیروی از "غیر علم" نهی می کند!
و از طرفی انسان ها را به شنیدن همه ی سخنان و تفکر در آن ها فرا می خواند و "ارزش ذاتی علم" را تایید می کند.به راستی این اهل علم هستند که در برابر عظمت "حقیقی" آیات قرآن به سجده و گریه می افتند و عظمت اسلام در همین است.
نه در حرکت های تعصبی و جاهلانه و انکار حکما و اهل دانش و چماق محوری! که جاهلان متنسک در پی آن هستند.
خشم و دشمنی را به درگاه مردان با اراده راهی نیست . (سقراط)
خشم بیش از حد ، وحشت آرد و لطف بی وقت هیبت ببرد . (سعدی)
هیچ کس به اندازه فردی خشمگین دروغ نمی گوید . (نیچه)
خشم با دیوانگی آغاز می شود و با پشیمانی پایان می پذیرد . (فیثاغورث)
نیرومند ترین مردم کسی است که خشم خود را نگه دارد . (افلاطون)
نوشته شده در دوشنبه 1388/04/15ساعت
0:30 توسط mouhammad| |
نوشته شده در یکشنبه 1388/04/14ساعت
0:38 توسط mouhammad| |
نوشته شده در شنبه 1388/04/13ساعت
2:39 توسط mouhammad| |
نوشته شده در جمعه 1388/04/12ساعت
3:8 توسط mouhammad| |
نوشته شده در پنجشنبه 1388/04/11ساعت
0:3 توسط mouhammad| |
امام صادق(ع) می فرمایند:
نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/10ساعت
1:9 توسط mouhammad| |
نوشته شده در دوشنبه 1388/04/08ساعت
23:16 توسط mouhammad| |
نوشته شده در یکشنبه 1388/04/07ساعت
23:59 توسط mouhammad| |
نوشته شده در شنبه 1388/04/06ساعت
23:1 توسط mouhammad| |
نوشته شده در شنبه 1388/04/06ساعت
0:34 توسط mouhammad| |
نوشته شده در جمعه 1388/04/05ساعت
0:8 توسط mouhammad| |
نوشته شده در پنجشنبه 1388/04/04ساعت
0:16 توسط mouhammad| |
نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/03ساعت
0:14 توسط mouhammad| |
نوشته شده در سه شنبه 1388/04/02ساعت
0:4 توسط mouhammad| |
نوشته شده در دوشنبه 1388/04/01ساعت
12:47 توسط mouhammad| |
امروز یک تیر اول تابستون و یک روز مانده به آغاز ماه رجب!
نوشته شده در دوشنبه 1388/04/01ساعت
11:5 توسط mouhammad| |



