تبليغاتX
مُحمّد رسا
مُحمّد رسا

اللهُمَ فكِّ كُلِ أَسير

شيعه و مسئله مشروعيت: بين نظريه و نصّ

داود فيرحي[1]

مجله دانشكده حقوق و علوم سياسي، شماره 57، پاييز 1381 ×

خلاصه

چنانكه گذشت، هدف مقاله حاضر بررسي مسئله مشروعيت از ديدگاه امام علي (ع) است. مشروعيت، توجيهي از حاكميت است، توجيهي از حق فرمان دادن و لزوم اطاعت كردن. درباره مشروعيت به‌طور كلي و مشروعيت از ديدگاه امام علي (ع) ديدگاه‌هاي گوناگوني وجود دارد. اما در اين نوشته كوشش شده است ضمن تقسيم نظريه‌هاي مشروعيت به دو دسته؛ نظريه‌هاي غايت‌نگر و نظريه‌هاي معطوف به منشأ قدرت سياسي، ديدگاه‌هاي امام علي (ع) مورد بررسي قرار گيرد. نظريه‌هاي غايت‌نگر كه در اين نوشته به «مشروعيت غايي» تعبير شده است، عمومآ به غايت دولت نظر دارند و به همين اعتبار، در تعريف مشروعيت چندان به شيوه‌هاي استقرار قدرت توجه نكرده و عمومآ بحث از شيوه‌هاي استقرار قدرت را در سايه ناشي از زاويه ديد غايت‌گرايانه مورد غفلت قرار مي‌دهند. اين نظريه‌ها كه سابقه طولاني‌تري هم دارند عمومآ مستعد اقتدارگرايي و تغلب هستند.

برعكس نظريه‌هاي مبتني بر خاستگاه و منشأ قدرت سياسي، هر چند به غايت دولت نيز توجه دارند، اما بيش از آن، به شيوه استقرار قدرت تأكيد دارند و اساسآ به تحليل اين مسئله مي‌پردازند. اين رهيافت را در اين نوشته با عنوان نظريه مشروعيت فاعلي توضيح داده‌ايم و كوشيده‌ايم تا گفتار و كردار اميرالمؤمنين علي (ع) را براساس اين فرضيه تحليل نماييم. نظريه مشروعيت فاعلي عمومآ بر رضايت عمومي و قرارداد اجتماعي استوار است و تحليل انديشه و كردار امام علي (ع) بر اين اساس در صورتي موجه است كه اولا نصوص و تاريخ زندگي سياسي علي (ع) چنين فرضيه‌اي را تقويت نمايد و ثانيآ نظريه امامت كه در كلام شيعه طرح شده است، چنين فرضيه‌اي را تهافت ننمايد. به نظر مي‌رسد كه جستجو در انديشه و عمل اميرالمؤمنين علي (ع) در قالب فرضيه «مشروعيت فاعلي» ظرافت‌ها و ظرفيت‌هاي ويژه‌اي را براي انديشه سياسي شيعه، و به‌ويژه نظريه‌هاي نظام جمهوري اسلامي فراهم نمايد.

منبع: http://www.feirahi.ir/?article=156


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/15ساعت 2:23 توسط mouhammad| |

چند وقت پیش پیامی(اس.ام.اس) دریافت کردم حاوی این که یک احتمالا خانمی ابراز تمایل کرده بود برای اشنایی و... می خواستم محتوای پیام هاش رو منتشر کنم اما حدس زدم مایل نباشه البته اسمی هم ازش نمی آورم و همه ی مسائل ایشون نزد بنده کاملا محفوظ و مخفیه!

اما چرا چنین...

باید فهمید که جامعه ی ما داره منفجر میشه. به شدت! چه پسر ها و چه دختراش!

البته اگر این انفجار بدون ایجاد یک گریزگاه منطقی کنترل نشه یه فاجعه رخ خواهد داد که در اون صورت جوامع غربی با تمامی آزادی های جنسی شون از انحطات اخلاق در جامعه ما ابراز نگرانی می کنن.

یکی دو سال پیش هم یکی از هم کلاسی هام با یه دختر فراری از خونه آشنا شده بود. این یه نمونه از همین قضیه س. من یه آدم عادی هستم تا به حال موارد فراوانی از این مسائل برام پیش اومده. خب این نشون میده که واقعا کار داره روز به روز سخت تر میشه!

یه دختر جوونه 20 ساله مجبور بره دنباله پسرها و احتمالا ازش استفاده هایی بشه و ولش کنن بدون هیچ در آمدی.

اون خانم فراری طبق تعریف های هم کلاسی مون برا یه شب جایی برای استراحت داشتن و مقداری غذا حاضر بود...

چه کسی تضمین میکنه جان این دختر و سلامتی اون در خطر نباشه؟

این موارد فراونه! از عللی که مواردی این چنین تو این مسائل به یک مرحله ای فشار میرسنن که واقعا سخته نمی خوام صحبت کنم می خواهم از اصل مطلب بگویم.

چرا نباید وقتی یه دختر نیاز های برطرف نشده ی فراوانی داره و تاب تحملش رو از دست داده وجود داره و یه پسر هم همین طور این ها نتونن با هم به آرامش برسن؟ اصلا چرا باید اجازه بدیم به مرحله ای برسه که فشارش قابله کنترل نباشه؟ آیا نمی تونیم این نیاز ها رو زود تر پاسخ بگیم تا آب تو دله هیچ کی تکون نخوره تا با کمال آرامش زندگی جریان داشته باشه.

چرا جامعه ما و انسان های توی اون همیشه حریسن؟!

آیا به این دلیل نیست که خیلی مواقع تو فشار بودن.

گاه من از خود می پرسم! ما چرا به این دنیا آمده ایم؟ تا از این مسائل عبور کنیم و به مسائلی مهم تر برسیم. آیا نشنیده ایم که آدم گشنه نمی تونه خوب بیندیشه! حالا تشنه ی هر مسئله ای از مسائل و نیاز های اولیه خودش باشه.

آیا به این فکر کرده اید وضعیت ما در این مسائل خیلی بد تر از حیواناته؟

اون ها اگر نیاز داشته با شن و موجود باشه نیازشون رو برطرف می کنن اما ما چی؟

در هر حال من سالهاست دارم هر جا که لازمه این مسئله رو تبلیغ می کنم که:

باید فضا رو گشود تا هر که نیاز داره به راحتی و سلامت نیازه خودش رو برطرف کنه.

وقتی فضا گشوده نشه کسی از این نیاز طبیعی ش دس برنمی داره بلکه فقط راه برطرف کردنش از یه راهی که سالمه به یه راه به قول جامعه شناس ها زیرزمینی عوض میکنه.

من همیشه دلم به حاله خودمون می سوزه، که چرا؟

پیش بینی من برا آینده ی همین فضا ی بد و بسته اینه که یه مدت دیگه تو ایران چند شوهری برای خانم ها عادی میشه و حتی مایه افتخار!

البته تو تهران بعضی جاها این جوری شده اما فعلا خجالت می کشن علنی بگن!

راه کار هم مشخصه:

1-غیر قانونی اعلان کردن رابطه با بیش از یک نفر(البته میشه بعد از رابطه به صورت شفاف از هم جدا بشن و برن سرغ یکی دیگه! منظورم اینه که در یک زمان با چند نفر رابطه نداشته باشن و هر وقت خواستن با یکی دیگه رابطه داشته باشن بهش بگن که خب من دیگه مایل به ادامه رابطه نیستم و هر دو برن سراغ یکی دیگه)

2- آزاد سازی فضای اجتماعی برای داشتن رابطه بدون واهمه، ترس و... و حتی تهیه مکان هایی برای اون هایی که جایی برای برطرف کردن نیاز هاشون ندارن.

3- پیگیریه حقوقه خانم ها در این مسئله و حمایت های ویژه جامعه و حکومت از اون ها تا سرشون کلاه نره و به حقوق شون تجاوز نشه.

اما این رابطه چگونه شکل میگیره مسئله مهمیه که باید از نظر حقوقی بستر ها رو آماده کرد تا بند سوم هم به صورت مناسبی اجرا بشه.


جناب آقای شهاب می فرمایند:

شهاب : به نظر من این خرکت به دو چیز نیا داره: 1-روشن سازی مبانی نظری مساله پیش متفکران تاثیر گذار جامعه مثل اصحاب سینما و مطبوعات و کتاب 2- عده ای با جرات که فشار های اولیه و توهین هایی که یقینا از سوی افراد جاهل وارد خواهد شد رو به جان بخرند .مثل کاری که امام خمینی برای انقلاب کرد: اول علما ی بزرگ مثل شهید بهشتی و مطهری افراد متفکر جامعه رو قانع کردن بعد امام با شجاعت بی نظیرشون مبانی نظری رو پیاده کردن

نوشته شده در دوشنبه 1388/02/14ساعت 9:29 توسط mouhammad| |
همایش یک روزه ي " شهید آیت الله دکتر بهشتی تشکل و تحزب " سی سال پس از تاسیس حزب جمهوری اسلامی ایران، بعنوان یکی از تجارب با ارزش و بزرگ تشکیلاتی ایشان، به همت بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید آیت الله دکتر بهشتی و موسسه مطالعات دین و اقتصاد برگزار مي‌شود جناب آقای مهندس میرحسین سخنران افتتاحيه اين همايش خواهد بود.



کلمه: همایش یک روزه ي " شهید آیت الله دکتر بهشتی تشکل و تحزب " سی سال پس از تاسیس حزب جمهوری اسلامی ایران، بعنوان یکی از تجارب با ارزش و بزرگ تشکیلاتی ایشان، به همت بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید آیت الله دکتر بهشتی و موسسه مطالعات دین و اقتصاد تا دقايقي ديگر برگزار مي‌شود. برای اطلاع بیشتر از اهداف و برنامه های این همایش گفتگویی با جناب آقای دکتر فرشاد مومنی دبیر این همایش انجام شد که در پی می آید .


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1387/11/28ساعت 20:53 توسط mouhammad| |

دوست گرامی بند آقا میلاد می فرمایند: در اینکه دروغ و تزویر گناه کبیره هستند هیچ شکی نیست ولی آیا حجاب جز مکارم اخلاق حساب نمی شود ؟

که لازم به ذکر است که: سوال من این جاست که آیا وقتی فلانی دروغ میگه و به شعور یه ملت توهین میکنه آیا در جامعه ما کتک می خوره؟ یا غیبت می کنه یا تهمت میزنه یا ...
کسی نمی گه حجاب، عفاف، و... حتی سنگین بودن و خیلی با نامحرم نپریدن و صمیمی نشدن از مکارم اخلاق نیست! اما آیا اصل اول اخلاق آزادی انتخاب نیست؟ آیا کسی که حجابش رو مراعات نکرده انسان نیست؟ و اگر انسان نیست پس کسی که دروغ می گویند هم به مراتب بالاتر انسان نیست و اگر کسی که دروغ گفته انسان است پس خیلی ها انسانند و ...

و نیز حضرت ایت الله جوادی آملی می فرمایند: -کتاب منزلت عفل در هندسه معرفت دینی-

فصل دوم: شان عقل در قلمرو دین

1- عقل در بعد هستی شناختی دین

عقل می تواند چیزی را به مجموعه دین اضافه کند؟

منبع هستی شناختی دین فقط اراده و علم ازلی الهی است و عقل هم چون نقل گزارش گر و مدرک احکام و دستورات الهی است. زیرا عقل به هیچ رو قدرت بر انشای حکم و اعمال مولویت ندارد، بلکه عقل فقط می تواند منبعی باری ادراک احکام الهی باشد نه منبعی برای حکم کردن. مثلا آیا عقل میتواند بگوید 2*2=5 و این را اعمال کند. بلکه عقل فقط کشف می کند که 2*2=4 است.

عقل کاشف واقع است. انسان ها هست(هستی و نیستی) و بود(خوب و بد) را به باید و نباید نبدیل می کنند. یعنی قیاسی می سازند که مقدمه ی اول آن از سنخ هست و بود است و مقدمه ی دوم آن از سنخ باید. ولی هرگز نمی توان در یک قیاس که هر دو مقدمه آن از سنخ هست و بود است به نتیجه ای از سنخ باید و نباید رسید. این امر شدنی نیست و منطقا نمی توان از قیاسی که همه قضایای آن از سنخ هست است باید را استنتاج کرد. باید توجه داشت که این جا وظیفه عقل استنتاج است، نه حکم مولوی، حداکثر هم حکم ارشادی است.

عقل چون در معرض ظاهر الفاظ کتاب و سنت است در نتیجه کاشف و پرده بردار از احکام الهی است و هم چنان که ظاهر قرآن و روایت فاقد مولویت اند و عقوبت و پاداش ندارند، بلکه بیان گر پاداش خدا و کیفر الهی اند؛ عقل نیز نسبت به قوانین فردی و اجتماعی فاقد چنین شانی است. عقل احکام ارشادی دارد و حکم ارشادی تابع مرشدالیه است. و همه گزاره های ارشادی و انشایی عقل مانند گزاره های انشایی طبیعت به گزاره های اخباری بر می گردد.

عقل هم چون طبیعت اهل درایت و معرفت است نه اهل ولایت و حکومت. اما هر فرد عاقل در حیطه ی مربوط به خودش می تواند ولایت و حکومت بر خویش را به دست عقل خود بسپارد.

عقل هر فرد نسبت به جهان و جامعه و دیگر انسان ها صرفا شان ادراکی دارد؛ نه حکومت و ولایت.

عقل حجت خدا و مصباح شریعت است، و مدرک شریعت! از مرحله ی ادراک احکام که بگذریم و به مرحله اطاعت و امتثال برسیم، وارد حریم فرد شده ایم.

کار عقل عملی: سیاست و تدبیر و فرمان روایی امور شخصی است، ولی نسبت به اشخاص دیگر فاقد جنبه آمریت و ولایت است.

2- عقول کامله و بعد هستی شناختی دین:

عقول کامله معصومند و در مقام تشریع نیستند بلکه ابزار انتقال اند.

آنچه گفته شد نیاز به استدلال چندانی ندارد بلکه تصورش منجر به تصدیقش خواهد شد.

لازم به ذکر است که مشکل اصلی که به آن توجه نمی شود و در این جا نیز آقای جوادی آملی به آن اشاره فرموده اند و باید به آن توجه داشت این است که شان اجتماعی بشر با شان فرد انسان مرز بندی دارد و باید به این قضیه به شدت متوجه بود و مرز را به خوبی فهمید.

مثلا دروغی که دیگران را دچار خسران می کند با دروغی که به کسی ضرر نمی رساند متفاوت است. شراب خواری که امنیت اجتماعی دیگران را به خطر می اندزد با مشروب خواری که فقط خود را متضرر می کند متفاوت است. اما در مورد حجاب و بی حجابی هم همین گونه باید متوجه تمام متغیر ها بود. باید به این سوال پاسخی صحیح داد که آیا تنها عامل بروز فساد در جامعه حجاب است؟ و اگر آری! آن گاه ضریب اثر این عامل چقدر است؟ آیا در حدی است که بتوان به خاطر آن آزادی دیگران را محدود کرد، آن هم بازور! اصلا حدود اعمال قدرت حاکمیت در امور افراد یک جامعه تا چه میزان است؟ اصلا فرض بر این که حجاب اجباری است! آیا این منجر به توسعه حجاب و عفاف در جامعه می شود؟ تا چه حد؟ و چه میزان ضد خویش عمل می کند؟ برای نمونه جامعه ترکیه! که عملا وجود دارد. آیا سخت گیری هایی که علیه محجبه ها در دانش گاه ها و آزادیی که در سطح جامعه اتفاق افتاده منجر به توسعه حجاب نشده یا نه؟

نوشته شده در پنجشنبه 1387/11/24ساعت 22:54 توسط mouhammad| |
تزوير شعبي دارد. مهمترين شعبه آن دروغ است. دروغ در همه اديان و آئين ها مذموم و ناپسند است. از يك جامعه ديني انتظار بيشتري مي رود كه صداقت را رعايت كند.

اگر اخلاق را بر فقه مقدم داشتيم، و براستي باور كرديم كه پيامبرمان براي تكميل مكارم اخلاق مبعوث شده است و هدف غائي رسالتش استحكام بنيانهاي اخلاق بوده نه سيطره ظواهر شريعت، در اين صورت اذعان خواهيم كرد كه هيچ مصلحتي بالاتر از رعايت ضوابط اخلاقي متصور نيست و سلامت نظام سياسي و مسئولان حكومت و احكام شرعي همگي با رعايت اصول اخلاقي از جمله صداقت تأمين مي شود. اين قواعد اخلاقي است كه بر تمامي عرصه هاي احكام و نظام و مسولان ولايت دارد نه برعكس. در يك كلام رعايت اصول و ضوابط اخلاقي از اوجب واجبات است و هيچ مصلحتي اعم از مصلحت فرد يا مصلحت نظام توان درنورديدن و زير پا گذاشتن آنرا ندارد.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1387/11/22ساعت 17:57 توسط mouhammad| |
جا افتادن نظريه «توهم توطئه» حساسيت ما را در مقابل اسراييل از بين خواهد برد.

الان در دولت جديد (دولت هفتم) شعار اصلى رئيس جمهور محبوب (آقای خاتمی) ماست كه به اهميت اين قضيه واقف است. توسعه جامعه مدنى مخالفتى با تاريخ اسلام و تاريخ اعتقادى ملت ما ندارد. با اسلام هم تخالفى ندارد و مسئله بى ريشه‏اى در كشور ما نيست، بلكه ريشه دار است.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1387/11/21ساعت 11:19 توسط mouhammad| |
متن كامل سخنراني مهندس ميرحسين موسوي تحت عنوان «رمز ضرورت بازگشت به انديشه‌هاي شهيد بهشتي»

روز پنجشنبه 31/3/86 طي مراسمي با حضور جمعي از دوستداران و علاقه‌مندان، بيست و ششمين سالگرد شهادت شهيد آيت‌الله دكتر بهشتي و هفتاد و دو تن از ياران باوفاي امام و انقلاب اسلامي در محل مؤسسه دين و اقتصاد برگزار شد. در اين مراسم آقايان مهندس ميرحسين موسوي، حجت‌الاسلام دعاگو، دكتر مهرپور، سرحديزاده، دكتر نيكنام و حاج مهدي غيوران به بيان خاطرات و انديشه‌هاي شهيد دكتر بهشتي پرداختند.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1387/11/19ساعت 18:37 توسط mouhammad| |
کلمه: در همه جا وقتی جنگ می‌شود سینما تعطیل می‌شود، در کشور ما در دوره جنگ سینما متولد می‌شود. اصلاً این‌گونه نبود که در سینما یک فضای امنیتی حاکم شود. در آمریکا به محض آغاز جنگ جهانی دوم، همه فیلم‌سازان ملزم به عضویت در واحد سمعی و بصری ارتش آمریکا شدند. در حالي كه ما در همان دوره سینمای کمدی، سینمای کودک، و ... را داشتیم که اصلاً بوی یک فضای امنیتی یا یک فضای خشن جنگی را نداشتند.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1387/11/19ساعت 10:54 توسط mouhammad| |
کلمه: دولتی که در شرایط جنگی دخالت خود را در اقتصاد کاهش داده به تمایلات سوسیالیستی متهم مي‌شود. نسبت مجموع هزینه‌هاي حاکمیتی و تصدی‌‌گری دولت به تولید ناخالص داخلی کشور در سال 67 چهل درصد است، اما تا امروز این نسبت هرگز از 65 درصد پایین‌تر نیامده. عدالتی که در دوران نخست وزیری متاثر از اندیشه شهید بهشتی مطرح بود، پیوند وسیعی با اخلاق، آزادی و مشارکت دارد، اما اگر رویه‌هاي عملی دوره اخیر را ببینید جای خالی اخلاق، آزادی، بهره‌وری و کرامت انسان را در داعيه عدالت طلبی مشاهده مي‌کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 1387/11/19ساعت 10:52 توسط mouhammad| |
خسروطالب‌زاده:پرسش آغازین این است که چه نسبتی میان نفت و فرهنگ وجود دارد؟ اما این پرسش چنان کلی است که راه به جایی نمی‌برد. گونه‌ای پرسش انضمامی آن است که پرسیده شود که نسبت میان هنر و نفت یا سینما یا کتاب و موسیقی با نفت چیست؟ آیا چنین پرسش‌هایی ممکن است؟ کجا نفت؛ این ماده سیاه زیرزمینی با فرهنگ؛ این آفرینش والا یا متاملانه یا شاعرانه یا آسمانی نسبتی برقرار می‌کند؟ نفت ماده‌ای است که یا مصرف می‌شود، یا به کالاهای مصرفی تبدیل می‌شود یا فروخته می‌شود. نفت در معنای اقتصاد ایران بیشتر منبع مالی بودجه دولت محسوب می‌شود و با افت‌و‌خیز قیمت آن،‌ دولت بی‌پول یا پولدار و با کسری بودجه یا افزایش درآمد مواجه می‌شود. این تجربه، امروز برای ما ایرانیان ملموس‌تر و حسی‌تر شده است و امروز بهتر می‌دانیم که نفت بخشی از زندگی یا شاید خود زندگی ماست. زیرا بسیاری زندگی‌شان به آن گره‌خورده است و با آن زندگی می‌کنند. اما این ماده سیاه امروز به نشانه و عنصر انتخاباتی و سیاسی هم مبدل شده است. در ایران، نفت همواره سیاسی بوده و عامل بسیاری از رخدادهای مهم و راهبردی سیاسی است. اما امروز نفت سیاسی‌‌ترین معنا و تجربه خود را در زندگی روزمره مردم ایران ایفا می‌کند، صرف‌نظر از این که این تاثیر روانی و سیاسی باشد یا واقعی. به همین دلیل نفت با فرهنگ هم نسبتی دارد چون که هنرمندان و کارگزاران و مجریان حوزه فرهنگ هم بخشی از مردم‌اند و تغییر در زندگی همگانی و نگرش آنان، تغییر در زندگی هنرمندان و کارگزاران فرهنگ را در پی‌دارد و تاثیر آن بر فرهنگ هم با واسطه و از سنخ تاثیر موثر (هنرمند) بر اثر (هنر و فرهنگ) است.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1387/11/14ساعت 19:3 توسط mouhammad| |
فرشاد مومنی/ استاد دانشگاه علامه طباطبایی:فهم دقیق رابطه بین نفت، دموكراسی و توسعه نیاز به توجه به مسئله‌ای مهم در عرصه روش‌شناسی علوم اجتماعی دارد كه آن هم پیچیدگی‌های خارق‌العاده علوم اجتماعی است به گونه‌ای كه نمی‌تواند در لابه‌لای جزم‌های ما یا روابط كلیشه‌ای و استاندارد كه میان متغیرهای مستقل برقرار می‌شود، محصور بماند و دستیابی به یك فهم قابل‌قبول در هر یك از این عرصه‌ها مستلزم صرف انرژی خارق‌العاده و برخورداری از ظرفیت‌هایی قابل توجه است. بررسی ادبیات رایج در این زمینه در ایران نشانگر آن
است كه این موضوع كه نفت برای توسعه در ایران اثرات منفی در برداشته بسیار ساده‌انگارانه بیان شده است.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1387/11/14ساعت 18:58 توسط mouhammad| |
باران: آیا وجود نفت در کشورهای نفت خیز مانعی برای استقرار و توسعه دموکراسی است؟ صورت دیگری از این پرسش این است که پیدایش نفت در مناطق توسعه یافته و برخی مناطق جهان سوم تا چه حد در تشکیل و تثبیت حکومتهای استبدادی موثر بوده است و این نفت که یک پدیده اقتصادی است، چگونه نقشی در عدم پیشرفت دموکراسی در این کشورها دارد ؟


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1387/11/14ساعت 18:52 توسط mouhammad| |
باران: نفت و درآمدهایی که از نفت حاصل یک دولت و یا کشور می شود، تاثیر به سزایی در روند سیاسی و تعیین نوع حکومت‌های کشورهای نفت‌خیز دارد. به یاد می‌آوریم دولت مصدق را که به خاطر تحریم نفت چه فشارهایی را متحمل شد و به یاد می‌آوریم حکومت محمدرضا شاه را که با سود سرشار نفت به سرکوب نیروهای مخالف خود پرداخت. خبرنگار بنیاد باران با دکتر علیرضا رجایی، روزنامه نگار و تحلیلگر مسایل سیاسی درباره تاثیر نفت بر روند دموکراسی خواهی در ایران به گفت‌وگو نشسته است.
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1387/11/14ساعت 18:50 توسط mouhammad| |
باران: «نفت» از لحظه اکتشاف تا به امروز تاثیر غیرقابل انکاری بر کشور ایران داشته‌است، تا آنجا که ردپای آن را در بسیاری از رویدادهای بزرگ تاریخ معاصر ایران می‌توان یافت، مثل کودتای 28 مرداد. هر دولتی نیز رویکردی خاص به این صنعت داشته‌است که گاه این رویکرد کارگشا بوده و گاه ویران‌کننده. از این نظر بررسی رویکرد این دولت‌ها در گذر زمان خالی از لطف نیست و می‌تواند افق‌های جدیدی را در برابرمان بگشاید. دراین باره با رضا وثوقی، کارشناس مسائل نفتی و عضو تحریریه هفته‌نامه «دانش نفت» به گفت‌وگو نشسته ایم که نتیجه آن را می‌خوانید.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1387/11/14ساعت 18:48 توسط mouhammad| |
باران: رابطه دولت و ملت صرفا با تعدادی توافقات اعلام شده یا اعلام نشده میان دو طرف شکل نمی گیرد؛ هوادار لاک تلقی شویم یا پیرو هابز، هر دولتی برای تامین منافع توده ها یا حفظ اقتدار خویش باید هزینه کند و این هزینه ها باید از منابعی تامین گردد


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1387/11/14ساعت 18:45 توسط mouhammad| |
نوشته تاجیک، منبع کلمه

دوست دارم تاریخ سکوت را بنویسم: تاریخ «گفته های ثبت نشده»، «نوشته های آرشیو نشده»، «پرسش های پاسخ داده نشده»، «صداهای شنیده نشده»، «کنش های دیده نشده»، «بازیگران بازی داده نشده»، «واقعیت های فراموش شده»، «حقیقت های پایمال شده»، «زیبایی های زشت شده»، «زشت های زیبا شده»، «بایدهای نباید شده»، «نبایدهای باید شده»، «متن های حاشیه شده»، «حاشیه های متن شده»، «ضدانقلابیون انقلابی شده»، «انقلابیون ضدانقلابی شده»، «خودی های دگرشده»، «دگرهای خودی شده»، «راست های چپ شده»، «چپ های راست شده».


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1387/11/13ساعت 17:47 توسط mouhammad| |

شب در نگاه اول تجلي تاريكي، ظلمت و خاموشي است؛ پهنه ي گسترده اي كه ظلمات بي حد و مرز آن زندگي را در كام خود فرو مي برد. از تاريكي آن غربت مي بارد و از متن آن گم گشتكي وهم آلودي برمي خيزد كه راه اميدي ندارد.

اما شب را من مظهر عظمت، بزرگي، اميد، دل دادگي و لطافت ميدانم؛ كه نوميدي در دل نوراني ستارگاني كه چشمك مي زنند غرق و هضم مي شود و از ناممكن ها امكان شگفت انگيز زندگي پويا برمي خيزد. نور كم سو و ستارگان رقصان دل انسان دل داده را چنان مي پروراند كه لحظه اي از زندگي را تهي از آفرينندگي و اميد آفريني نمي بيند. سرماي سوزان شب هنگام در زمستان و گرماي شرجي در شب هاي تابستان نويد بخش همه لطافت ها و زيبايي هاست.

وقتي شب چهره مي افكند آسمان را در همسايگي خود مي بيني!

چه مي گويم؟!

در شب زمين و آسمان يكي مي شوند. آسمان به زلالي و شفافي درياي آب شيريني است كه فقط در وهم تو وجود دارد و ستارگان به تو نزديك تراند! آن قدر كه با دستانت مي تواني آن ها را صيد كني. شب با زبان ستاره با تو شاعرانه ترين گفت و گو ها را دارد و چنان جانت را از اميد و زيبايي پر مي كند كه سختي روزگار نيز راحت و دل پذير مي شود.

انسان شب، زن شب، مرد شب، به آسمان مي نگرد، ستاره مي چيند و شعر مي سرايد و زندگي را با همه جلال و جمال خود تكرار مي كند. شب هنگام دل ميل به ماورا دارد و به همين جهت است كه زن و مرد شب به خدا نزديك تراند.

شب ايمان ناب را ژرف و عرفاني در متن جان خود جاي داده است. شب مظهر ژرف نگري و عميق بيني است. همه ي شب هاي زن و مرد شب، شب قدر است و همه روزهايش سرشار از تلاش و زيركي و صداقت و پاكي است؛ آري! و همه روزهايش سرشار از نا آرامي براي جست و جوي آرامش پايدار!

شايد حاصل شب چيزي جز ژرفانگري و درون بيني و عميق نگري نباشد.

ژرف نگري بر سر ايمان خود، و نگران كه مبادا ناتوان از عمل به عهدي باشيم كه با خداي خود و دين و سرزمين خود و خود خود بسته ايم!

شايد سكوت شب نيز حكايت همين داستان را داشته باشد!

آري! به راستي كه سكوت انسان را وادار به باز انديشي در خود مي كند! و نگران كه مبادا ناتوان از عمل به عهدي باشيم كه با خداي خود و خود خود بسته ايم!

شايد تاريكي شب نيز حكايت اين داستان را داشته باشد! آري به راستي كه تاريكي شب نيز انسان را وادار به باز انديشي در خود مي كند و در خود فرو مي برد، و نگران كه مبادا ناتوان از عمل به عهدي باشيم كه با خداي خود و خود خود بسته ايم!

شايد همه اين در خود فرو رفتن ها حاصلي بهتر از اعتماد به خويش تن خود كه جداي از خداي خود نيست نداشته باشد.

آري! به راستي حاصلي به تر از خود باوري؟!

اكنون اين خود چيست كه بايد به باور آن پرداخت و رسيد؟

آيا چيزي جز عقل؟!

نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/02ساعت 17:10 توسط mouhammad| |
امام باقر (ع) فرمود: سرگرمى مؤمن سه چيز است، متعه كردن، خوش‏صحبتى با دوستان و نماز شب خواندن. خصال-ترجمه كمره‏اى ج‏1 ص : 165

محمد بن مسلم مى‏گويد امام باقر عليه السّلام به من فرمود: اى پسر مسلم! مردم، جز شما گرفتار دورويى هستند، و اين از آن روست كه شما آنچه را خدا خواهد نهان داريد و آنچه را مردم دوست دارند آشكار مى‏سازيد و مردم آنچه خدا را به خشم مى‏آورد آشكار مى‏سازند و آنچه را خدا دوست دارد پنهان مى‏كنند. اى پسر مسلم! همانا خداوند تبارك و تعالى به شما مهر ورزيده و به جاى نوشابه‏هاى مست‏كننده متعه زنان را برايتان مقرّر فرموده است.
بهشت كافى-ترجمه روضه كافى 194

نوشته شده در سه شنبه 1387/10/17ساعت 12:45 توسط mouhammad| |

*بسم الله الرحمن الرحيم*

یکی در باب دو تا

بايد با عزم استوار در جايي ايستاد و با بازگشت خردمندانه و منصفانه به گذشته، روزنه اي به آينده گشود و جست جو گرانه دليري رفتن را به دست آورد.

مقاله حاضر که "یکی در باب دو تا" نام گرفته درواقع تلاشي است حاصل نگاهي شايد خردمندانه و منصفانه به موضوع جنسيت، روابط جنسي و ... براي گشودن روزنه اي به آينده.

در آغاز اين راه چاره اي جر سير شتابان اما تا اندازه توان، تامل آميز در باب مفاهيم کلي و تعاريف نيست. باشد که روزنه اي گشوده شود! انشاالله!

محمد جواد اسلامي منش

1378

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه 1387/09/25ساعت 17:51 توسط mouhammad| |

بالاخره انتخابات تمام شد! اگر چه نتایج  تهران ...

1-      یک سوالی کرده بودم که جواب ندادید! باز هم می پرسم، منظور از این که فرموده بودید: دین فطرت الله است؛ چه بود ؟

2-      فرموده بودید : " البته به صورت کلی مطلب شما درست است ولی مطلب شما وقتی انجام می گیرد که دین را هدف بگیریم یعنی دین وقتی هدف باشد وسیله است برای تعالی.چون باید مفاهیمی چون هدف وتعالی انسان روشن شود و هر مکتبی تعریفی متفاوت برای این کلمات دارد و اگر بگوییم دین وسیله است خوب هر گروهی ادعا می کند که مکتب ما هم وسیله است و چون تعالی انسان در آن مکاتب تعریفی متفاوت دارد هم وسیله و هم هدف آن ها متفاوت خواهد بود که در این صورت عملا چیزی از دین و هدف آن که تعالی حقیقی انسان است باقی نخواهد ماند." تا این جا مطلب شما از یک مغالطه رنج می برد. و آن مغالطه در تشابه لفظی است. تعالی یی ، تعالی است که بر مبنای عقلانیت به دور از هرگونه تعصب (نفرت، عشق) فهم شود. هدف، وسیله، روش، آئین و... همه و همه بر مبنای عقلانیت به دور از هرگونه تعصب(نفرت، عشق) قابل فهم است این خود نشان از این دارد که " هر گروهی ادعا می کند " جمله کاملا صادق نیست، بسیاری از فِرق نخواهند توانست این ادعا را بکنند. اما باز شاید اختلافاتی باشد که این اختلافات نیز در فهم عقلایی رابطه عقل و وحی حل می شود و در نتیجه مسئله خیلی شفاف می شود و باقی اختلافات در زیل کلام نبوی که می فرماید : راه های به سوی خدا به تعداد خلایق است. قابل حل و پذیرش.

3-      این جاست که ما به مسئله شناخت می رسیم تا به دنبال مفهوم عقل و عقلانیت، مبانی عقل و ... بگردیم انشاالله در واکاو که به این موضوع می پردازد ادامه می دهیم. لطفا مطالب آن را مطالعه بفرمائید. www.vakav.blogfa.com

 

 

نوشته شده در دوشنبه 1386/12/27ساعت 16:47 توسط mouhammad| |
سلام،تشکر مي کنم از اين که به بحث ادامه داديد
مطلب 1:"دین وسیله است.دین هدف را نشان می دهد، شرایط موجود را تحلیل می کند و می شناساند، مسیر حرکت از وضعت موجود به مقصد را ترسیم می کند تا انسان تعالی یابد"
البته به صورت کلی مطلب شما درست است ولی مطلب شما وقتی انجام می گیرد که دین را هدف بگیریم یعنی دین وقتی هدف باشد وسیله است برای تعالی.چون باید مفاهیمی چون هدف وتعالی انسان روشن شود و هر مکتبی تعریفی متفاوت برای این کلمات دارد و اگر بگوییم دین وسیله است خوب هر گروهی ادعا می کند که مکتب ما هم وسیله است و چون تعالی انسان در آن مکاتب تعریفی متفاوت دارد هم وسیله و هم هدف آن ها متفاوت خواهد بود که در این صورت عملا چیزی از دین و هدف آن که تعالی حقیقی انسان است باقی نخواهد ماند.ولی اگر بگوییم دین هدف است چون در عالم تجرد طریق و هدف وحدت دارد پس هر کس بیش تر سعی کند دین را در خود پیاده کند و هدفش فقط پیاده شدن دین به صورت اتم و اکمل در وجودش باشد آنگاه لحظه به لحظه تعالی می یابد و دین کار خود را می کند .
بعد از نظر شما سوال ها ی بعدی رو بررسی می کنیم
والسلام علی من اتبع الهدی
نوشته شده در دوشنبه 1386/12/20ساعت 18:30 توسط mouhammad| |

1-     دین هدف است یا وسیله؟

    دین وسیله است.

دین هدف را نشان می دهد، شرایط موجود را تحلیل می کند و می شناساند، مسیر حرکت از وضعت موجود به مقصد را ترسیم می کند تا انسان تعالی یابد. اما  همه این ها در دین براساس اصولی استوار است. که اجمالا عبارت اند از:

1-     عقل (اگر چه سخن در باب اینکه «عقل چیست؟» بسیار است!)

2-     وحی(قرآن، انبیا و اوصیا)

2-     دین فطرت الله است که آفرینش بشر با آن عجین است یا وسیله ای است که نفوس مختلفه از آن برای رسیدن به اهداف مطلوب نفسشان [از آن] بهره می برند؟ (توجه کنید که جهت خواسته های نفوس با سلامت یا بیماری آنها رابطه مستقیم دارد.)   حقیر یک سوالی دارم: از این که فرموده اید دین فطرت الله است منظورتان چیست؟   دین چنان طراحی شده که هر شرایطی را به سمت مطلوب رهنمون می کند. در نتیجه انسان های مختلف براساس خودشان راهی به سمت خدا دارند. استناد به حدیث نبوی : راههای به سوی خدا به تعداد خلایق است.

3-     در این موضوع شکی نیست که هیچ کس نمی تواند از وجود ساخته شده خود (به وسیله تهذیب و تحصیل) فرار کند و خارج از وجود خود به حقایق جهان بنگرد. اگر هم خیال کند دارد خارج از خود مسائل را ادراک می کند این موضوع نیز توهمی بیش نیست. حالا ما که بدون ادراک فردی صحیح از حقیقت دین یا همان عقل خود بنیاد دینی و قبل از اینکه دین را بماهودین یا قران کریم را بما هو قران و بدون کمک گیری از اطلاعات از پیش تعین شده دیگری بشناسیم و قبل از این که خود را برمبنای ادراک بسازیم بی محابا خود را به اقیانوس شبهات برخاسته از نفوس مریضه(کنفسی) می افکنیم. آیا می توانیم تضمین کنیم که خود آلوده نخواهیم شد؟ اساس شناخت دوری از تعصب است و عقلانیت. پس بله امکان دارد.

حقیر یه مقدار کوتاه و مختصر جواب دادم چون همین بحث درvakav.blogfa.com پیگیری میشود به امید اینکه از افاضات شما در آن جا بهره مند بشم.

نوشته شده در دوشنبه 1386/12/20ساعت 1:49 توسط mouhammad| |
نویسنده: يه بنده ي خدا
شنبه 11 اسفند1386 ساعت: 21:48
سلام . چند تا سؤال داشتم كه دوست دارم جواب خودت رو درباره ي آن ها تو وبلاگ بنويسي (فقط به عنوان سؤال به آن ها نگاه كن )ممنون
به نظر شما دين هدف است يا وسيله؟يا به قولي دين فطرت الله است و آفرينش بشر با آن عجين است يا وسيله ايست كه نفوس مختلفه از آن براي رسيدن به اهداف مطلوب مزاج نفسشان بهره ببرند؟(توجه كنيد كه جهت خواسته هاي نفوس با سلامت و يا بيماري آنها رابطه ي مستقيم دارد1)
2-در اين موضوع شكي نيست كه هيچ كس نمي تواند از وجود ساخته شده ي خود (بوسيله ي تهذيب و تحصيل)فرار كند و خارج از وجود خود به حقايق جهان بنگرد
اگر هم خيال كند دارد خارج از خود مسائل را ادراك مي كند اين موضوع نيز توهم واهي بيش نيست حالا ما (من و شما و امثالنا)كه بدون ادراك فردي صحيح از حقيقت دين
يا همان عقل خود بنياد ديني و قبل از اين كه دين را "بما هو دين"و قرآن كريم را "بما هو قرآن"و بدون كمك گيري از اطلاعات از پيش تعيين شده ي ديگري بشناسيم و قبل از اين كه خود را بر مبناي آن ادراك بسازيم ؛بي مهابا خود را به اقيانوس شبهات برخواسته از نفوس مريضه (كنفسي)مي افكنيم آيا مي توانيم تضمين كنيم كه خود آلوده نخواهيم شد؟
والسلام علي من التبع الهدي
نوشته شده در یکشنبه 1386/12/12ساعت 10:27 توسط mouhammad| |

بسم الله الر حمن الر حيم

و سلام و درود خداوند بلند مرتبه و پاکيزه بر محمد و آل پاکش

اين ايام را تسليت مي گويم و از خداوند درخواست دارم ما را در فهم هرچه بيش تر عاشورا که به حق، معناي ناب اسلامِ ناب محمدي است ياري بفرمايد. انشاالله...

دردها فراوانند و اين بشريت است که در ميان اين رنج ها راه تکامل را مي پيمايد تا به سعادت برسد. بشريت به دنبال چيست؟ پاسخ کلي همان سعادت است! اما سعادت چيست؟

انسان در بستر زندگي - يا شايد اگر بپذيريد حيات - مسيري را طي مي کند؛ چه بخواهيم، و چه نخواهيم! و اين مسير؛ چه بخواهيم، و چه نخواهيم، در نگاه کلي به سمت تکامل است. کامل شدن در درون خود دو مطلب را به ذهن القا مي کند. مبدا کجاست ؟ و مقصد چه؟ در ميان همه اين سوالات و ابهامات چکونگي پيمودن نيز مطرح است. اساسا اين سوال که از چکونگي پيمودن مي شود؛ شايد! مقدم بر سوالات ديگر باشد؛ زيرا اگر دريافت ما از، پاسخ اين سوال، صحيح باشد خود نشاني و اشاره گري به چه-چيز- را يافتن است. شايد نکته اي هم که کمتر به آن توجه شده همين قضيه باشد. براستي چگونه بايد به دنبال فهم سوالات و ابهامات رفت؟! چگونه؟! چگونه بايد سعادت را يافت؟

استاد بزرگ وار شهيد مرتضي مطهري در جايي(جلد دوم مجموعه آثار-حالا اگه آدرس دقيق خواستيد پيدا مي کنم اما اجمالا همون جايي که جهان بيني رو بحث مي کنه-) مي فرمايند(نقل به مضمون) در اکثر و شايد همه مکاتب مخصوصا مکاتبي که بعد رنسانس ظهور کردند ايراد و مشکل و طريقه حل آن در خارج از وجود خود آدمي جستجو مي شود، اما اين خاصه اسلام است که اول به خود انسان اشاره مي کند بعد به جامعه و غير خود آدمي!. حضرت امير (ع) مي فرمايند: انسان عالم اکبر است. اين جمله چقدر عميق است، خدا مي داند! به راستي که انسان عالم اکبر است و اين جهان عالم اصغر. هر مشکلي در جامعه است تجلي همان درون آدميان آن جامعه است. اين عالم، اين جهان؛ مرتبه اي از مراتب انسان است. - حالا کاري ندارم  - موضوعي که مي خواهم به آن بپردازم اين است که يکي از مشکلات اساسي و ساختاري جامعه ما عدم توجه ما به مبدا و منشا ايرادها و مشکلات است، در نتيجه هر کاري هم که در اين حالت انجام مي شود، اگر انگشتي نباشد که به جاي درست کردن ابرو چشم را کور کند؛ و ابرو را در خوش بينانه ترين حالت از قبل بدتر کند، مسلما ابرو را درست نخواهد کرد.

حقير خيلي توجه کرده ام، هم در خودم و هم در ديگران، قريب به اتفاق ما از همان اوايل نوجواني يا بهتر، از زماني که قوه تخيل ما فعال مي شود و مي توانيم خود را و جايگاه خود را در جمع تميز دهيم؛ مي شويم يک دهان و يک شکم و لوله ي ارتباطي بين اين ها و ما تحتان شکم.

گفته اند خمس علم آموختن به ديگران است. يعني مثلا اگر بنده خدايي پيدا شد و 5 تا کتاب خواند به اندازه 1 کتاب مي تواند به ديگران بياموزاند. اگر هم خيلي اهل ايثار بود 2 تا کتاب را مي آموزاند ديگر بيش از 2 تا خود فروشي است، نه از اين جهت که کم تر ايثار کند! نه! خمس يک قاعده عُقلايي است، بيش از آن افراط است و شايد بتوان گاهي گفت کمتر از آن تفريط؛ اين را هم که مي گويم: « شايد بتوان گاهي گفت کمتر از آن تفريط»، از اين جهت مي گوييم که مثلا: اگر اميرالمومنين مي خواستند خمس دانش خود را بياموزانند احتمالا اگر تمام عمرشان هم مي آموزاندند باز هم به خمس علم خويش نمي رسيدند؛ حالا ايشان با آن همه علم و دانش غير قابل انکار اين گونه رفتار کردند: کمتر گفتند و بيشتر ديدند و شنيدند؛ پس تکليف امثال من ها کاملا مشخص است؛ ولي... ولي... ولي... وااسفا... افسوس...! نه گوشي که بشنود و نه چشماني که ببيند و نه عقلي که بينديشد و نه دل و قلبي که بفهمد، اگر هم بخواهيم تعريف مناسبي از امثال من ها ارائه بدهيم مي توان گفت يک موجود سراپا دهان.

منشا مشکلات هم که بشر کمتر به آن توجه مي کند خودِ خود است. هميشه بشر منشا را در غير خود جُسته! چه آن زماني که در آسمان به دنبال خود مي گشت و چه اکنون که در زمين به دنبال خويش است. در هر دو حال هم خويش را نيافته. در گذشته از جمله علوم مهم، علمِ نجوم بود، بعضي ها از روي ستارگان آينده را مي جستند، يا امثال اين جور چيزها که کم نيست، از اعتقادات گذشتگان اعتقاد به جبر؛ اعتقاد به سرنوشت از پيش تعيين شده و..و... بود. اکنون هم، مخصوصا بعد رنسانس بشر به دنبال حل مشکل از طريق تغييرات در اجتماع و در ساختارها و امثال اين ها بوده. از جمله ظهور سکولاريسم که باز خود نوعي يافتن پاسخ دردها در خارج از خودِ خود بود. يکي از بزرگان به اين مطلب اشاره اي کرده اند که ذکر آن خالي از لطف نخواهد بود : «پيش از اين -در قرون وسطي به آن طرف- تضادي بين دين و حكومت وجود نداشت ولي به خاطر رفتارهايي كه جامعه ديني در گذشته داشت و نقشي كه بعضي از دين‌ها{مخصوصا مسيحيت} داشتند و مخالفتي كه با فكر و انديشه مي‌كردند بشر جديد به اين نتيجه رسيد كه ميان دين و سياست تفكيك قائل شود، معتقد بود نظام مناسب بشري نظام سكولار است چون اگر دين بخواهد در عرصه اجتماعي دخالت كند به اختلافات دامن مي‌زند و منشاء جنگ و نزاع مي‌شود، همچنان كه جنگ‌هاي مذهبي وجود داشته است. بنابراين براي اينكه آرامش در جامعه باشد خوب است دين امري شخصي به حساب آيد و حكومت عرفي و سكولار باشد؛ بشر جديد چنين پنداشت. ولي سوال اين است كه اولاً آيا دين دقيقاً همان است كه در قرون وسطي حاكم بود؟ آيا مي‌توانيم دين را به‌گونه‌اي بفهميم كه تضادي با آزادي انسان نداشته باشد، به حقوق بشر احترام بگذارد، از همزيستي انسان‌ها با هر عقيده و گرايشي دفاع كند؟ اگر دين چنين مفهومي داشته باشد به نظرم آن دليل كه سبب استقرار سكولاريسم مي‌شود از كار مي‌افتد. اينجا بايد ميان حقيقت دين و دين تاريخي تمايز قائل بود. بله ،اگر دين بخواهد عرصه را بر بشر تنگ كند، مخالف آزادي انديشه و بيان باشد، حقوق شهروندي را به رسميت نشناسد، زنان را جنس دوم و فرعي و مردان را اصل بداند ؛ما چه بخواهيم، چه نخواهيم سكولاريسم غالب خواهد شد ولي اگر دين با اين امور مخالف نباشد به انسان، عقايد انسان‌ها، آزادي آنها احترام بگذارد و بتواند مسائل انسان را با نوآوري‌هاي خود حل كند، من مشكلي ميان همسويي دين و سياست نمي‌بينم. بلافاصله بايد سوال كنيم كدام مذهب و چه تلقي‌اي از مذهب مورد نظر است؟ معتقدم جوهر اديان با آزادي، پيشرفت و ترقي انسان مغايرت ندارد و با عقل انسان و به‌كارگيري آن مخالفتي ندارد. معتقدم ميان دين به اين معنا با سياست تضادي وجود ندارد.
در آغاز قرن 21 هستيم. سكولاريسم و مدرنيته دستاوردهاي بسيار بزرگي داشته، اما مشكلاتي هم براي بشر داشته است. در خود غرب هم همين مدرنيته و سكولاريسم مورد نقد قرار دارد و به تعبير بعضي از آنها تمدن جديد غافل از اقليم روح شده، زندگي به‌رغم پيشرفت‌هاي فني و علمي خشك و بي‌روح شده و يك بينش معنوي كه عمدتاً در اديان است، اگر به آن تزريق شود مي‌تواند مدرنيته را لطيف و كارآمدتر كند.
اگر بنا بود سكولاريسم جلوي جنگ‌ها را بگيرد، جنگ‌هاي مذهبي را كمتر كرده ولي در دنياي مدرن جنگ‌هاي فراواني رخ داد ازجمله جنگ جهاني اول و دوم جنبه مذهبي نداشت. جنگ سرد نيم‌قرنه جننبه مذهبي نداشت. پس بنابراين نبايد گفت اگر دين را از صحنه زندگي خارج كنيم زندگي آرام مي‌شود. براي اينكه جنگ نباشد بشر بايد خودخواهي‌اش را كنار بگذارد، خود را مدار و محور عالم نداند؛ چه به نام مذهب باشد و چه غيرمذهب. اولاً بايد دين را به‌گونه‌اي فهميد كه با آزادي و پيشرفت موافق باشد ثانياً بايد متوجه باشيم حقيقت ديني كه ما مي‌گوييم غير آن چيزي است كه در تاريخ ازجمله در قرون وسطي تحقق پيدا كرده است.»

تمام مطلب همين جاست! مسيحيان مخصوصا روحانيانشان دين را به هر عللتي مخالف عقل، علم، آزادي و... يافتند يا شايد نماياندند. اين برداشت آدميان از دين بود نه حقيقت دين! بعد همان ها که دين را آن گونه يافته بودند اصلا به اين مطلب متوجه و متنبه نشدند که شايد برداشت ما اشتباه باشد و مشکل اصلي از ماست. جنگ را آدمي مي کند مقصر دين است. در اخلاق و رفتار ما آدميان هم همين گونه است، عصباني مي شويم و رفتار ناهنجازي از ما سر مي زند، بعد در توجيه رفتار ناشايست خود مي گوييم عصباني شدم يا عصباني ام کرد يا کردند. اولا به چه حقي شما عصباني شديد؟! مهم تر اين که به چه حقي شما رفتار ناشايست کرديد؟! شما عصباني شده ايد رفتار ناشايست هم کرده ايد! تازه عامل اين زشتي ها کس ديگري است؟ يکي نيست بگويد: بابا! مشکل از خود شماست که عصباني مي شويد برويد خودتان را اصلاح کنيد.آه... آه... آه...

داشتم ميگفتم! بله! سکولاريسم و خيلي از اين ايسم هاي ديگر از همه بيشتر متوجه غير خودِ انسانند تا خودِ آدمي. اگر چه در دوران رنسانس عده اي ظهور کردند که مارتين لوتر رهبر آنان بود و به دنبال اصلاحات ديني بود و معتقد بود اگر برداشتمان را تصحيح کنيم خيلي از مشکلات حل مي شود اما اين گروه زياد دوام نياورد و در برزخ دعواي کليسا و ضدکليسا(سلطنت خواهان و ضد دين ها و...) از ميان رفت و صدايش به جايي نرسيد.

ما هم متوجه خودمان نيستيم، در سياست که وارد مي شويم، در اقتصاد، در هنر، در، درُ ... از هر دري که وارد مي شويم همين گونه رفتار مي کنيم. تهذيب مقدمه است، تحصيل مقدمه است، در کل افزايش فهم مقدمه است، افزايش دانسته ها، قاعده ي اظهار نظر هم در هر موردي همان خمس است، حضرت امير(ع) فرموده اند: به من نمي رسيد اما مرا ياري کنيد. يک قدم هم يک قدم است. درست است که به پاي حضرتش نمي رسيم اما مي توانيم تلاشي بکنيم. اما بعضي وقت ها شيطان آدم را وسوسه مي کند؛ مثلا: خوب! در مورد خدا که شکي نيست پس در مورد خدا يه اظهار نظري مي کنيم، همين خطرناک است، اين مي شود قدم اول براي دور شدن از حضرت امير(ع). امام(ره) مي فرمايند: (نقل به مضمون) اگر سخن توحيد از زبان آدم به يقين نرسيده بيرون بيايد سخن شيطان است. کار هم سخت نيست! امام(ره) در چهل حديث(فکر مي کنم همان حديث اول يا همان اوايل کتاب) فراوان ذکر مي کنند که يک جو همت مي خواهد؛ حتي يادم مي آيد، ربع جو هم بکار برداه اند.

ادامه دارد ...

 

نوشته شده در دوشنبه 1386/11/08ساعت 22:46 توسط mouhammad| |
سلام.

سلامی به سلامت سلام و حلاوت کلام و به تلاوت امان و روشني ايمان و لذت جان و جانان؛ سلامي به عطش کوير و به خروش ....

کوير، در نگاه اول، تجلي خشونت، خشکي، بي آبي و پژمردگي است. پهنه گسترده اي که ريگ زارهاي بي‌حدّ و مرز آن، زندگي را در کام خود فرو مي برد. از آسمان کوير، باران آفتاب مي بارد و از متن آن طوفانهاي سهمگين شن بر مي خيزد. اما کوير را من مظهر زندگي، تلاش، صبوري و سازندگي مي دانم؛ که نوميدي در دل دريايي مردان و زنانش غرق و هضم مي شود و از ناممکن ها امکان شگفت انگيز زندگي پويا برمي خيزد. مبارزه آرام با طبيعت سخت و خشن و ناآرام، مردان و زنان کويري را چنان پرورده، که لحظه‌اي از زندگيشان تهي از آفرينندگي و اميدآفريني نيست. روز کوير سوزان است؛ از آتش آفتاب در تابستان و سرماي استخوان سوز در زمستان. روز بي سايه و آتش زاي کوير امّا، شبي را در پي دارد که همه لطافتها و زيباييها را درخود جاي داده است. وقتي شب، حجاب خورشيد از چهره بر مي دارد، آسمان را در همسايگي خود مي بيني! چه مي گويم؟ در شب کوير، زمين و آسمان يکي مي شوند. آسمان به زلالي و شفافي درياي آب شيرين است که فقط در وهم تو وجود دارد و ستارگان به تو نزديکند، آنقدر که با دستانت مي تواني آنها را صيد کني. شب کوير با زبان ستاره با تو شاعرانه ترين گفت وگوها را دارد و چنان جانت را از اميد و زيبايي پر مي کند که سختي و سوز روز کوير نيز راحت و دلپذير مي شود.
مي جنبي، مي کاوي و از ژرفاي ده ها و صدها متر زمين، آب زندگي را برمي‌آوري و در رشته اي به درازاي ده ها کيلومتر در زير زمين آن را جاري مي سازي و به لب تشنه کوير مي رساني. به همين دليل است که نام کاريز و قنات در گوش جان تو آهنگ زندگي و شعر دارد. مرد و زن کوير، هنگامي که گونه آفتاب سوخته خود را در معرض نوازش خنکاي نسيم شام گاهي قرار مي دهند، به آسمان مي نگرند، ستاره مي چينند و شعر مي سرايند؛ زندگي را باهمه جلال و جمال خود تکرار مي کنند. دل انسان کويري آسماني است و به همين جهت به خدا نزديکتر است. ايمان ناب را نه عبوس و ظاهربين، که ژرف و عرفاني، در متن جان خود جا داده است. کوير صبور است و بي ادّعا، اميدوار و پرتلاش؛ همه شبهايش شب قدر است و همه روزهايش سرشار از تلاش و ناآرامي در جستجوي آرامش پايدار.

من هم تازه به جمع بلوگفا يي ها اضافه شدم و از اين که اين اتفاق افتاده خوشحالم.
انشا الله در آينده بتوانم يک وب لاگ خوب ارائه بدهم
انشا الله در آينده در مورد وب لاگم توضيحاتي مي دهم اما اجمالا
**********************************************

حقيقت جويي ويژگي انساني آدمي است. اگر از منظر لفظ براي پي بردن به مفهوم حقيقت جويي نگاهي بيندازيم به يک لفظ ترکيبي مي رسيم که از دو لفظ مجزا تشکيل شده است. يکي که حقيقت است و ديگري جويي از ريشه ي جستن. در کنار جستن مفهوم يافتن که غايت يا هدف عمل جستن است نيز تدايي مي شود. اگر عملي غايت مند نباشد عملي بيهوده و لغو است. به سادگي قابل فهم است که کسي که در پي يافتن چيزي است مطمئنا تصوري از آن شئ در ذهن دارد تا با مطابقت دادن آن تصور ذهني با شئ خارجي آنچه را که مي خواهد بيابد. پس جويندگي در درون خود حکايت از يک مطلوب که در فضاي ذهن ساخته شده دارد. اين که چه چيزي اين فضاي ذهن را مي سازد خود بحثي جالب و پردامنه است اما پرداختن به آن را به ميل شما به ادامه ي بحث وابسته است.
عدالت، عشق و محبت، ... در واقع همه ي خوبي ها زير مجموعه ي حقيقت اند. آن که خود را عاشق مي داند مطمئنا بايد حقيقت طلب باشد. هر که خود را عدالت جو مي داند حتما حقيقت جو است. هر کس خود را دوست دار خوبي ها ميداند و در طلب آنهاست بلاشک بايد در طلب حقيقت باشد، زيرا که حقيقت نه تنها منشا تمام خوبي ها بلکه عين خوبي است. بنابه دلايل نقلي قطعي و عقلي فطرت انسان ها بر اساس ميل به نيکي سرشته شده است اما يکي از عوامل ايجاد اختلاف در بين آدميان برداشت هاي مختلفي است که از مفهوم اين الفاظ در ذهن هايشان تدايي مي شود. اما گذشته از اين، مهم تر مسيري است که آدمي طي مي کند، آ دمي بايد بداند که راهي را که در پيش گرفته صحيح است يا نه؟؟!! پس بنابراين فهم و شناخت درست اين مفاهيم مهم ترين مقدمه سلوک آدمي است. يکي از نشانه هاي صحت فهم و شناخت آدمي از حقيقت به معناي يک مفهوم جامع همه ي خوبي ها خدشه ناپزيري آن فهم است.
عدالت در مفهوم کلي خود همان حقيقت است، پس براي فهم عدالت بايد حقيقت را شناخت.
خاصيت جوينده قبل از هرچيز شناخت صحيح مطلوب است.
در عمل يافتن جوينده بايد مطلوب ذهني را با شي خارجي مقايسه کند تا مطلوب را در خارج از ذهن بيابد.
پس حقيقت جو در پي شناخت صحيح حقيقت است تا در هنگام جستن، شي خارجي را با مطلوب ذهني صحيح بسنجد تا به درستي حقيقت خارجي را بشناسد و تشخيص بدهد.
دست از طلب ندارم تا کام من برآيد***يا جان رسد به جانان يا جان ز تن برآيد

MJEM_1404@YAHOO.COM
نوشته شده در چهارشنبه 1386/06/28ساعت 8:58 توسط mouhammad| |