اللهُمَ فكِّ كُلِ أَسير
قرآن وجدا نبودن درونگرايي و برونگرايي اسلام صريح ميگويد: «ان تتقوا الله يجعل لکم فرقانا» تقوا داشته باشيد ، ميبينيد ماية تميز در دل شما پيدا ميشود؛ پاک باشيد،خودتان را منزه نگه داريد، خداي متعال به دل شما نور ميپاشد، ماية تميز دادن حق از باطل به شما ميدهد. در آية ديگر ميفرمايد: «والذين اهتدوا زادهم هدي» کساني که مهتدي هستند خدا بر هدايتشان ميافزايد. تو يک قدم به سوي خدا بردار خدا يک قدم بزرگتر به سوي تو برميدارد:«زادهم هدي». ببينيد قرآن راجع به اصحاب کهف چطور حرف ميزند و چگونه معنويّت و به اصطلاح مادّيّت ، يابرون و درون را يکي قرار ميدهد: . اي پيامبر مابراي تو داستان اينها را که حقيقت است –افسانه نيست – بيان ميکنيم: اينها جوانمرداني بودند که به پروردگار خود ايمان آوردند و تسليم پروردگارشان شدند، ما هم بر هدايت معنوي آنها افزوديم؛ آنها يک قدم به سوي مابرداشتند و ما دوقدم به سوي آنها برداشتيم: يکي اينکه به آنها روشني بخشيديم و ديگر آنکه به آنان قوّت قلب عطا کرديم ( که قرآن در بعضي موارد از آن تعبير به «انزال سکينه» ميکند: «فانزل الله سکينه عليه وايده بجنود کم تروها» و در جاي ديگر ميفرمايد:«ثم انزل الله سکينه علي رسوله و علي المومنين» (کهراجع به همة مؤمنين بيان ميکند) اينها در يک نظام شرکآميز و شرکآلود قرار گرفته بودند و برعليه اين نظام قيام و طغيان کردند،ما هم به حکم ايمان و عقيدهاي که داشتند بر بصيرت و قوّتقلب و شجاعتشان و بر حماسه و سطوت روحي آنها افزوديم، چرا؟ پاداش کارهايشان بود کهبه آنها داديم؛ در همين دنيا پاداش داديم. «وقالوا ربنا رب السموات والارض» پروردگار ما،آن پروردگاري که بايد در مقابلش تسليم شويم، آن نيرويي که فقط بايد در برابر او خاضع شويم جز پروردگار آسمانهاوزمين نيست، وجز او به پروردگاري ايمان و اذعان نداريم. اگر غير از خداي عالم معبود ديگري براي خود اتخاذ کنيم خيلي اشتباه کردهايم و به راه غلط رفتهايم. اين، توأم بودن اين دو با يکديگر است. بشر غالباً در حالت افراط يا تفريط است و در نقطةوسط کمتر ميايستد. قرنها غرق در موجهاي درونگرايي بوديم و اعراض بيرونگرايي ميکرديم،ومن حس ميکنم که باز کمکم متوجه بيرونگرايي ميشويم و در حال اعراض از درون هستيم،آن هم به عنوان اينکه در اسلام چنين مسائلي مطرح نيست. نظر قرآن در مورد منبع دل عمدة مسئله اين است که من ميخواهم نظرية قرآن را در اين مورد روشن کنم. سوال اين جاست که آيا قرآن اين منبع و ابزار را به رسميّت ميشناسد، يا اساساً قرآن فقط و فقط اقبال به طبيعت کرده است و اينها يک افکاري بوده است که قبل از قرآن در ميان مردم رايج بوده و اهميت قرآن به اين است که افکار و انديشههاي بشر را از توجه به اين به اصطلاح «درونگرائيها» و به يک اصطلاح بسيار غلط «ذهنيّتگرائيها»منصرف کرده و او را عينيّتگرا و طبيعتگرا کرده است. ديگر کمکم حتي ابائي هم نيست که اسمش را مثلاً اوهام،ذهنيّت، خرافات، نامعقول و امثال اينها بگذارند. نه، اينطور نيست. قرآن نه در يک يا دو آيه و نه در ده آيه، بلکه در دهها آية خودش بشر را متوجه مطالعة عالم ميکند،متوجه مطالعة تاريخ و نظامات اجتماعي ميکند، متوجه مطالعة نفس و درون خودش به عنوان يک شئ از اشياء طبيعت ميکند، و در اين سخن بحقي نيست ،ولي اين به معناي روي گرداندن از هر چه معنويّت و هر چه دروني و باطني است نيست. قرآن به ظاهر توجه کرده است بدون آنکه از باطن اعراض کرده باشد. اين حرف که توجه قرآن فقط به ظاهر و محسوس و طبيعت است بسيار غلط است اگر ما آن را به صورت اعراض قرآن از ماوراءالطبيعه و باطن و غيب و معنويت تلقي کنيم. نویسنده: يه بنده ي خدا شنبه 11 اسفند1386 ساعت: 21:48 سلام . چند تا سؤال داشتم كه دوست دارم جواب خودت رو درباره ي آن ها تو وبلاگ بنويسي (فقط به عنوان سؤال به آن ها نگاه كن )ممنون
1- دین هدف است یا وسیله؟ دین وسیله است. دین هدف را نشان می دهد، شرایط موجود را تحلیل می کند و می شناساند، مسیر حرکت از وضعت موجود به مقصد را ترسیم می کند تا انسان تعالی یابد. اما همه این ها در دین براساس اصولی استوار است. که اجمالا عبارت اند از: 1- عقل (اگر چه سخن در باب اینکه «عقل چیست؟» بسیار است!) 2- وحی(قرآن، انبیا و اوصیا) 2- دین فطرت الله است که آفرینش بشر با آن عجین است یا وسیله ای است که نفوس مختلفه از آن برای رسیدن به اهداف مطلوب نفسشان [از آن] بهره می برند؟ (توجه کنید که جهت خواسته های نفوس با سلامت یا بیماری آنها رابطه مستقیم دارد.) حقیر یک سوالی دارم: از این که فرموده اید دین فطرت الله است منظورتان چیست؟ دین چنان طراحی شده که هر شرایطی را به سمت مطلوب رهنمون می کند. در نتیجه انسان های مختلف براساس خودشان راهی به سمت خدا دارند. استناد به حدیث نبوی : راههای به سوی خدا به تعداد خلایق است. 3- در این موضوع شکی نیست که هیچ کس نمی تواند از وجود ساخته شده خود (به وسیله تهذیب و تحصیل) فرار کند و خارج از وجود خود به حقایق جهان بنگرد. اگر هم خیال کند دارد خارج از خود مسائل را ادراک می کند این موضوع نیز توهمی بیش نیست. حالا ما که بدون ادراک فردی صحیح از حقیقت دین یا همان عقل خود بنیاد دینی و قبل از اینکه دین را بماهودین یا قران کریم را بما هو قران و بدون کمک گیری از اطلاعات از پیش تعین شده دیگری بشناسیم و قبل از این که خود را برمبنای ادراک بسازیم بی محابا خود را به اقیانوس شبهات برخاسته از نفوس مریضه(کنفسی) می افکنیم. آیا می توانیم تضمین کنیم که خود آلوده نخواهیم شد؟ اساس شناخت دوری از تعصب است و عقلانیت. پس بله امکان دارد. حقیر یه مقدار کوتاه و مختصر جواب دادم چون همین بحث در www.vakav.blogfa.com پیگیری میشود به امید اینکه از افاضات شما در آن جا بهره مند بشم.-البته واکاو دیگه غیر فعال شدُ در همین جا پیگیری می شود-
سلام،تشکر مي کنم از اين که به بحث ادامه داديد
1- یک سوالی کرده بودم که جواب ندادید! باز هم می پرسم، منظور از این که فرموده بودید: دین فطرت الله است؛ چه بود ؟ 2- فرموده بودید : " البته به صورت کلی مطلب شما درست است ولی مطلب شما وقتی انجام می گیرد که دین را هدف بگیریم یعنی دین وقتی هدف باشد وسیله است برای تعالی.چون باید مفاهیمی چون هدف وتعالی انسان روشن شود و هر مکتبی تعریفی متفاوت برای این کلمات دارد و اگر بگوییم دین وسیله است خوب هر گروهی ادعا می کند که مکتب ما هم وسیله است و چون تعالی انسان در آن مکاتب تعریفی متفاوت دارد هم وسیله و هم هدف آن ها متفاوت خواهد بود که در این صورت عملا چیزی از دین و هدف آن که تعالی حقیقی انسان است باقی نخواهد ماند." تا این جا مطلب شما از یک مغالطه رنج می برد. و آن مغالطه در تشابه لفظی است. تعالی یی ، تعالی است که بر مبنای عقلانیت به دور از هرگونه تعصب (نفرت، عشق) فهم شود. هدف، وسیله، روش، آئین و... همه و همه بر مبنای عقلانیت به دور از هرگونه تعصب(نفرت، عشق) قابل فهم است این خود نشان از این دارد که " هر گروهی ادعا می کند " جمله کاملا صادق نیست، بسیاری از فِرق نخواهند توانست این ادعا را بکنند. اما باز شاید اختلافاتی باشد که این اختلافات نیز در فهم عقلایی رابطه عقل و وحی حل می شود و در نتیجه مسئله خیلی شفاف می شود و باقی اختلافات در زیل کلام نبوی که می فرماید : راه های به سوی خدا به تعداد خلایق است. قابل حل و پذیرش. با سلام به محضر مبارک جناب آقاي يک دوست! بيان شما کاملا منطقي است اما پاسخ در اين جاست که مثلا ما مي خواهيم تمامي اعداد را بشماريم (خوب! اين کار، کار بزرگي است) حالا از کجا بايد شروع کنيم؟ از آنجا که اعداد بي نهايت(توجه بفرماييد :"بي نهايت") اند، پس ما از هر جايي که شروع کنيم تفاوتي نمي کند، حالا بايد از کجا آغاز کنيم؟ کار عظيم است و بايد از جايي آغاز کرد؟ بلاخره ابتدا کجا باشد؟! بايد از جايي شروع کرد، فرقي نمي کند! مهم شروع کردن است. يا يک مثال بهتر ما مي خواهيم اعداد بين 1 تا 2 را بشماريم خوب اولي يک است دومي چيست؟ مطمئنا عدد بعد از يک براي ما مجهول است. شما هر عددي را بگوئيد من يکي نزديک تر از آن عدد به يک را به شما خواهم گفت، پس اگر مابشينيم همين طور بحث کنيم هيچ گاه که به 2 نخواهيم رسيد، هر لحظه هم به يک نزديک تر مي شويم. بنابراين آيا بهتر نيست بلاخره يک عددي را در نظر بگيريم و تا 2 بشماريم، «"تا به دو برسيم"» و در اين هين حواسمان هم باشد که ما با اين حال بي نهايت عدد بين 1 تا 2 را نشمرده ايم، دو باره باز خواهيم گشت و اعدادي غير از آن اعدادي را که شمرده ايم خواهيم شمرد و اين يعني به دو نتيجه رسيده ايم اول اين که به 2 رسيده ايم و دوم اين که دائما هم بيشتر با اعداد ميان يک و دو آشنا مي شويم يعني در واقع در هر بازگشت خود به يک. سخن شما صحيح؟ که اي آقا! خورشيد را نشان بده! اما اکنون شب است و بايد ستارگان را، ماه را به ياد خورشيد ديد،.... اندکي صبر، سحر نزديک است! ايراد هم همين جا به شما وارد است، فرض کنيد ما را انداخته اند روي زمين و نه ستاره اي ونه ماه اي و نه خورشيدي و نه روشنايي، کليد اين روشنايي ها هم اطراف ماست آيا بهتر نيست اولين کليد را که پيدا کرديم بفشريم حتي اگر ستاره اي را روسن کند که نور بسيار اکندکي داشته باشد و بالاخره يکي از اين کليد ها ماه را و شايد ديگري خورشيد را روشن کند، و حالا يکي بيايد بگويد آقا! چرا خورشيد را روشن نمي کنيد؟! بله! مطلب صحيح است، اما بيا بگو کليد خورشيد کجاست!؟ ما که نمي دانيم، پس همه ي کليد ها را مي فشاريم، شايد! يکي عالمي را روشن کرد. اما اينکه فرموده ايد: دنبال يافته ها رفتن به جاي دنبال يافتن بودن! بيشتر به دليل اين است که بالاخره مرور يافته ها هم خود در جايگاهي دنبال يافتن رفتن است، و نيز اينکه بايد از جايي شروع کرد مخصوصا براي من حقير که فعالا چيزي سرم نمي شود بايد يک آشنايي با مبحث ايجاد شود تا بتوانم روي پاي خود ايستادن را بياموزم. موفق و پيروز باشيد. یک دوست! ياد آوري: بحث از آنجا شروع شد که خاتم در اولين پيام خود به آقاي عدالت جو عدالت جويي را همان حقيقت جويي خواند و لازمه ي جويش (گردندگي-دنبال چيزي گشتن-) را يک تصور اوليه از شي مورد جويش در ذهن جوينده دانست و بر آن تاکيد کرد و آقاي عدالت جو نيز آن را به بياني ديگر چنين مورد تاکيد قرار داد که : پايه و اساس دين خداشناسي است(امام علي *ع*) سپس خاتم منشا خطاي ذهن را از نظر قرآن و منطق ارسطويي مورد ارزيابي قرار داد و سپس به صناعات خمس (بحثي پيرامون انواع بحث و گفت و گو) پرداخت و در آن جا بيان داشت که از انواع مدل هاي گفت و گو آنچه روش ماست روش حقيقت يابي است(تا اين جا منابع گفته هاي خاتم دو کتاب منطق و فلسفه، و نبوت علامه مطهري بود). سپس به مسئله شناخت پرداخت و تاريخ چه آن را اجمالا بيان کرد و وارد بحث امکان شناخت پرداخت(منبع گفته هاي خاتم کتاب مسئله شناخت علامه مطهري است اگر چه با اندکي دخل و تصرف) آنچه در ادامه مي آيد بحث شناخت است. خاتم: بسمالله الرحمن الرحيم مسألة شناخت يا نظرية شناخت وبه تعبير علماي امروز عربي زبان «نظريه المعروفه»امروز اهميت فوقالعادهاي پيدا کرده است و کمتر مسئلهاي به اندازة مسائل مربوط به مسئلة شناخت ، امروز مهم شناخته ميشود، چرا؟ اول بايد علت اهميت اين مسئله را بيان کرد، بعد وارد خود مسئله شد. امروز فلسفههاي اجتماعي، مکتبها، ايدئولوژيها و ايسمها اهميت فوقالعادهاي پيدا کرده است و هر کس که ميخواهد نوعي تفکر داشته باشد و زندگي خودش را براساس يک منطق منطبق کرده باشد، دم از مکتب و ايدئولوژي ميزند. مکتبها و ايدئولوژيها و ايسمها، امروز با يکديگر در نبرد وستيز هستند،هر مکتبيبراي خود حامي ميخواهد و به حمايت حاميان خودش برميخيزد. جنگ افکار و عقايد هميشه در دنيا بوده است، ولي در دوران سابق چون غالباً افکار و عقايد در اطراف مسائل نظري محض بود، از ميان خواص ، آن هم خاص الخاصها تجاوز نميکرد،ولي امروز چون فلسفههاي اجتماعي پا به ميدان گذاشتهاند، بازار جنگ عقايد ، يعني جنگ مکتبها و ايدئولوژيها و ايسمها داغتر و گرمتر است.{این سخن با نظرییه گفت و گو هیچ گونه تضادی ندارد زیرا نظرییه واقعیت را که همان تخاسم و جنگ است ملاحضه می کند راه کاری را تولید می کند که همان گفت و گو است در واقع نظرییه گفت و گو یک راه کار پیشگیرانه در مقابل نظرییه جنگ است که اگر عملی نشود لاجرم به جنگ مبدل می شود.} خاتم: به نام حضرت حق با سلام به محضر مبارک دوست گرامی جناب آقاي م... ح...(عدالت جو) شعف و نشاطی که در حقیر از بحث و گفت وگو در آنچه که شاید به آن بتوان کلیات گفت ایجاد میشود چنان فرح بخش است که کمتر لذتی با آن قابل مقایسه است زیرا که نظر، مولد عمل است به قول یکی از بزرگان :«باید با عزم استوار در جایی ایستاد و با بازگشت خرد مندانه و منصفانه به گذشته، روزنه ای را به آینده گشود و جست و جو گرانه دلیری رفتن را به دست آورد و بهره ی کار هر چه باشد، آنچه بر عهده ی آدمی است –دست از طلب نداشتن تا بر آمدن کام دل است یا جان از لب-. و خداوند بندگان اندیشمند و اندیش ناک خود را وا نخواهد گذاشت. چنانچه امیر بیان مولاالموحدین امیر المومنین علی ابن ابی طالب (ع) فرموده اند :- از لغزش جوان مردان در گذرید، زیرا جوان مردی نمی لغزد جز آن که دست خداوند او را بلند مرتبه می سازد.{نهج البلاغه-حکمت 20} – و نبی مکرم اسلام محمد خاتم(ص) فرموده اند:- بزرگ منشی انسان به دین باوری و دین داری اوست و جوان مردی اش به خرد مندی و خرد ورزی او و شرافت او به منش و خوی پسندیده اش می باشد.{نهج الفصاحه-حکمت 2124}- ». عزم استوار هنگامی حاصل می شود که که آدمی بر تکیه گاه محکمی تکیه کند؛ این تکیه گاه محکم هنگامی محکم می شود که جست جو گرانه به دست آورده شود. خاصیت جست و جو، پرسش گری، نا آرمی برای یافتن آرامشی پایدار است. جست و جو گر، کنجکاوی عجیبی دارد تا زیر و بم موضوع را نشناسد و تمامی آن را مورد بازجویی و واکاوی قرار ندهد و استحکام آن را نسنجد و نتیجه ی کاملا مثبت نگیرد قدم از قدم بر نمی دارد. پاسخ شما را مطالعه کردم اگر چه مختصر بود، اما خوب. انچه که پاسخ شما را برانگیخت در واقع در وجهی به مطالبی که شما اشاره نمودید مربوط می شد اما وجوه دیگری هم داشت. قبل از آن که آن مطلب را به شما ارسال کنم در پایانش سوالی کرده بودم از این قرار که «حقیقت چیست؟» به راستی که چست که در وجهی از خود، شما را مجذوب عدالت خود نموده در وجهی دیگر کسی را مجذوب رحمت اش نموده، دیگری را مجذوب خلقتش یا شاید فطرتش یا کمالش یا نشاطش یا بیانش با عشقش یا...ویا...ویا... اما سوال این جاست که آیا اساسا چیزی به نام حقیقت وجو دارد که عده ای مجذوب آن اند یا این حقیقت مولود ذهنیات همان عده است و اگر وجود خارجی دارد، آیا شناخت اش ممکن است و اگر شناختش ممکن است آیا شناختی که ما از آن داریم و دم از آن می زنیم صحیح است؟ و اگر... و اگر... واگر... مسئله مسئله کوچک و کمی نیست مسئله حقیقت و شناخت آن است. لاجرم باید وارد مسئله شناخت شد این بحث(یعنی همین مسئله شناخت) با عناوین مختلفی بیان و معرفی شده از جمله شناخت شناسی یا معرفت شناسی و ... اما قبل از ورود به این بحث، شاید بهتر باشد نگاهی اجمالی به عوامل و علل خطای ذهن بپردازیم. به همین دلیل یک سری مطالب از چند کتاب خضرت استاد علامه بزرگ وار مرتضی شهید مطهری جمع آوری شده. یا لطیف حس خداخواهی و تلاش برای شناخت خدا و صفات او در هر انسانی هست . حضرت علی (ع) می فرماید : پایه و اساس دین خداشناسی است . انشان هم در تلاش برای شناخت خدا مجذوب او می شه . و مجذوب بعضی از صفت های خداوند که در نظر او زیباترن . صفاتی نظیر رحمت ، صبر ، بخشندگی ، عدالت و ... در این میان برای من صفت عدل و عدالت خدا زیباتر و جذاب تر است . این علاقه به عدل و عدالت الهی باعث شده تا بیشتر در رابطه با عدل و عدالت تحقیق کنم . برگزیدن نام عدالت جو در وجهه داشت : یکی ترغیب خویش به شناخت کاملتر و صفت عدالت خداوند . دومی هم تطبیق عدالت الهی حاصل از شناخت با عدالت غیرواقعی (چیزی که در بین مردم و جامعه هست) و پی بردن به اختلاف میان آنها . هر دو مورد تا حد زیادی ناقص است . می شه گفت که تا حد زیادی شناختی از خدا نداریم . و اون مقدار کم هم قابل قبول نمی تونه باشه . برگزیدن این اسم و تخلص شاید روزنه ایجاد کنه برای من برای ترغیب به شناخت پروردگار و صفت عدالت اون . مطالب بالا رو من باب این گفتم که هدفم رو برای برگزیدن این نام بگم .
با تشکر خاتم: سلام حقيقت جويي ويژگي انساني آدمي است. اگر از منظر لفظ براي پي بردن به مفهوم حقيقت جويي نگاهي بيندازيم به يک لفظ ترکيبي مي رسيم که از دو لفظ مجزا تشکيل شده است. يکي که حقيقت است و ديگري جويي از ريشه ي جستن. در کنار جستن مفهوم يافتن که غايت يا هدف عمل جستن است نيز تدايي مي شود. اگر عملي غايت مند نباشد عملي بيهوده و لغو است. به سادگي قابل فهم است که کسي که در پي يافتن چيزي است مطمئنا تصوري از آن شئ در ذهن دارد تا با مطابقت دادن آن تصور ذهني با شئ خارجي آنچه را که مي خواهد بيابد. پس جويندگي در درون خود حکايت از يک مطلوب که در فضاي ذهن ساخته شده دارد. اين که چه چيزي اين فضاي ذهن را مي سازد خود بحثي جالب و پردامنه است اما پرداختن به آن را به ميل شما به ادامه ي بحث وابسته است. عدالت، عشق و محبت، ... در واقع همه ي خوبي ها زير مجموعه ي حقيقت اند. آن که خود را عاشق مي داند مطمئنا بايد حقيقت طلب باشد. هر که خود را عدالت جو مي داند حتما حقيقت جو است. هر کس خود را دوست دار خوبي ها ميداند و در طلب آنهاست بلاشک بايد در طلب حقيقت باشد، زيرا که حقيقت نه تنها منشا تمام خوبي ها بلکه عين خوبي است. بنابه دلايل نقلي قطعي و عقلي فطرت انسان ها بر اساس ميل به نيکي سرشته شده است اما يکي از عوامل ايجاد اختلاف در بين آدميان برداشت هاي مختلفي است که از مفهوم اين الفاظ در ذهن هايشان تدايي مي شود. اما گذشته از اين، مهم تر مسيري است که آدمي طي مي کند، آ دمي بايد بداند که راهي را که در پيش گرفته صحيح است يا نه؟؟!! پس بنابراين فهم و شناخت درست اين مفاهيم مهم ترين مقدمه سلوک آدمي است. يکي از نشانه هاي صحت فهم و شناخت آدمي از حقيقت به معناي يک مفهوم جامع همه ي خوبي ها خدشه ناپزيري آن فهم است. عدالت در مفهوم کلي خود همان حقيقت است، پس براي فهم عدالت بايد حقيقت را شناخت. خاصيت جوينده قبل از هرچيز شناخت صحيح مطلوب است. در عمل يافتن جوينده بايد مطلوب ذهني را با شي خارجي مقايسه کند تا مطلوب را در خارج از ذهن بيابد. پس حقيقت جو در پي شناخت صحيح حقيقت است تا در هنگام جستن، شي خارجي را با مطلوب ذهني صحيح بسنجد تا به درستي حقيقت خارجي را بشناسد و تشخيص بدهد. دست از طلب ندارم تا کام من برآيد***يا جان رسد به جانان يا جان ز تن برآيد منتظر جوابتان هستم.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
حقیر در خواستی دارم! من واقعا نمی دانم و اگر در تاریکی و تشابه (شاید منظور هان شک باشد) حرکت می کنم یکی از عوامل اصلی اش نادانی است! پس
بنمای رخ که جمعی واله شوند و حیران *** بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
به نظر شما دين هدف است يا وسيله؟يا به قولي دين فطرت الله است و آفرينش بشر با آن عجين است يا وسيله ايست كه نفوس مختلفه از آن براي رسيدن به اهداف مطلوب مزاج نفسشان بهره ببرند؟(توجه كنيد كه جهت خواسته هاي نفوس با سلامت و يا بيماري آنها رابطه ي مستقيم دارد)
2-در اين موضوع شكي نيست كه هيچ كس نمي تواند از وجود ساخته شده ي خود (بوسيله ي تهذيب و تحصيل)فرار كند و خارج از وجود خود به حقايق جهان بنگرد
اگر هم خيال كند دارد خارج از خود مسائل را ادراك مي كند اين موضوع نيز توهم واهي بيش نيست حالا ما (من و شما و امثالنا)كه بدون ادراك فردي صحيح از حقيقت دين يا همان عقل خود بنياد ديني و قبل از اين كه دين را "بما هو دين"و قرآن كريم را "بما هو قرآن"و بدون كمك گيري از اطلاعات از پيش تعيين شده ي ديگري بشناسيم و قبل از اين كه خود را بر مبناي آن ادراك بسازيم ؛بي مهابا خود را به اقيانوس شبهات برخواسته از نفوس مريضه (كنفسي)مي افكنيم آيا مي توانيم تضمين كنيم كه خود آلوده نخواهيم شد؟
والسلام علي من التبع الهدي
مطلب 1:"دین وسیله است.دین هدف را نشان می دهد، شرایط موجود را تحلیل می کند و می شناساند، مسیر حرکت از وضعت موجود به مقصد را ترسیم می کند تا انسان تعالی یابد"
البته به صورت کلی مطلب شما درست است ولی مطلب شما وقتی انجام می گیرد که دین را هدف بگیریم یعنی دین وقتی هدف باشد وسیله است برای تعالی.چون باید مفاهیمی چون هدف وتعالی انسان روشن شود و هر مکتبی تعریفی متفاوت برای این کلمات دارد و اگر بگوییم دین وسیله است خوب هر گروهی ادعا می کند که مکتب ما هم وسیله است و چون تعالی انسان در آن مکاتب تعریفی متفاوت دارد هم وسیله و هم هدف آن ها متفاوت خواهد بود که در این صورت عملا چیزی از دین و هدف آن که تعالی حقیقی انسان است باقی نخواهد ماند.ولی اگر بگوییم دین هدف است چون در عالم تجرد طریق و هدف وحدت دارد پس هر کس بیش تر سعی کند دین را در خود پیاده کند و هدفش فقط پیاده شدن دین به صورت اتم و اکمل در وجودش باشد آنگاه لحظه به لحظه تعالی می یابد و دین کار خود را می کند .
بعد از نظر شما سوال ها ی بعدی رو بررسی می کنیم
والسلام علی من اتبع الهدی
به هر حال بهتر نیست زین پس به دنبال یافتن بروید تا آنکه به دنبال یافته ها!؟
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
به نام خدا
معیار شناخت و پایان!
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت
8:7 توسط mouhammad| |
مسئله عارف/ منابع شناخت
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت
8:0 توسط mouhammad| |
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت
7:56 توسط mouhammad| |
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت
7:55 توسط mouhammad| |
يکي از بحثهاي مربوط به شناخت،بحث «منابع شناخت» است که با بحث «ابزار شناخت» قرابت و نزديکي دارد و متمم آن است . بحث ديگري داريم به نام «درجات و مراحل شناخت» که اين بحث هم با دو بحث خيلي نزديکي دارد. به طور کلي همةبحثها با يکديگر مرتبط است، گو اينکه بعضي بابعضي ديگر قرابت بيشتري دارد. شايد بهتر بود که ما پيش از بحث ابزار شناخت، بحث منابع شناخت را مطرح ميکرديم، يعني از نظر فنّي بهتر بود و الّا نتيجتاً فرق نميکند. اگر به اصطلاح بخواهيم فني بحث کنيم ، اينچنين بايد بگوييم که پس از اينکه ثابت شد که انسان در ابتداي تولد هيچ شناختي ندارد: اخرجکم من بطون امهاتکم لاتعلمون شيئا، ولي امکان به دست آوردن شناخت را دارد – که در گذشته دربارة آن بحث شد – قهراً اين سؤال مطرح ميشود که انسان از کجا و چه منبعي و چه منشئي، و با چه ابزار يا ابزارهايي ، شناخت ممکن را کسب ميکند؟اين است که ميگوييم بهتر بود اول از منابع ميگفتيم.
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت
7:49 توسط mouhammad| |
عزیزی با نام آشنا پرسیده اند : دوست من کی می خواهی از این مسیر تاریک و متشابه بیرون بیای؟ ها!
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت
7:46 توسط mouhammad| |
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت
7:45 توسط mouhammad| |
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت
7:43 توسط mouhammad| |
سلام. آقای خاتم مطالب تون رو خوندم! شما هم مثل اینکه مثل دوستتان آقای عدالت جو حقیقت را یافته اید. شما در مطالبی که ارسال نموده اید به دنبال یافته ها رفته اید به جای آنکه به دنبال یافتن بروید! مطلب همین جاست که اکثرا هم به دنبال یافته ها می روند تا در انبان یافته ها حقیقت را بیابند اما دریق از یک لحظه به دنبال یافتن رفتن! از کجا معلوم که حقیقت در میان این یافته ها نباشد!
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت
7:42 توسط mouhammad| |
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت
7:41 توسط mouhammad| |
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت
7:37 توسط mouhammad| |
باید با عزم استوار در جایی ایستاد و با بازگشت خرد مندانه و منصفانه به گذشته، روزنه ای را به آینده گش
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت
7:34 توسط mouhammad| |
عدالت جو:
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت
7:32 توسط mouhammad| |
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/08ساعت
7:31 توسط mouhammad| |



