تبليغاتX
مُحمّد رسا - حدیث دوازدهم/ امان از تعصب
مُحمّد رسا

اللهُمَ فكِّ كُلِ أَسير

 

امام صادق(ع) از رسول خدا محمد مصطفی نقل می فرمایند: کسی که در دلش به اندازه خردلی عصبیت باشد خداوند او را در آخرت با اعراب جاهلیت بر می انگیزد.

توضیح:

عصبی: کسی که خویشان و نزدیکان خود را حتی اگر ظلم کرده باشند حمایت کند.

تعصب هم از عصبیت است.

عصبیت از خلق های باطنی آدم است که اثرش در رفتار آدمی حمایت از هر چیزی است که به آدمی تعلقی دارد، حال این علاقه مذهبی باشد، قومی باشد، گروهی باشد و...!

معیار رفتار و حمایت آدمی باید حق باشد و حق! نه نوع رابطه و تعلق!

این که آدمی بیاید به دلیل رابطه خویش آوندی، یا دینی و مذهبی از حق بگذرد و حمایتی بکند فساد است، این تعصب از اخلاق های رذیله است و منشا بسیار از مفاسد اخلاقی است. گفتم حتی برای دین و مذهب تعصب زشت و ناپسند است. معیار باید حق باشد. اما دفاع از حق و ترویج آن و اثبات مطالب حقیقی و درست عصبیت نیست. باید قصد و منظور فقط دفاع از حق باشد و مخالفت با باطل، حال این حق جانب هرکس باشد. این دفاع از حق یک صفت نیک برای هر انسانی است. من با کدام طرفم؟ با هر طرف که حق است، از هر قوم و قبیله ای باشد، مهم نیست! حتی دشمن من باشد و حق با او باشد من هم با او هستم.اگر کسی این چنین بود او در زمره طرف داران فضیلت و حامیان مدینه فاضله و عضو صالح جامعه و مصلح مفاسد جامعه است. و اگر نفسیت و قومیت و این جور تعلق ها و علایق آدمی را تحریک به حمایت و یا مخالفت کند این مزموم است و وی دارای ملکه خبیثه عصبیت جاهلیت است و از اعضای فاسد جامعه. البته جالب این جاست که این جاهلیت با عرب جماعت پیوندی دیرین دارد، البته همیشه عده ای استثنا بوده اند. امیر المومنین علی (ع) می فرمایند: شش طایفه به وسیله شش خصلت عذاب می شوند، عرب به وسیله جاهلیت، دهقان به کبر، حاکم به ستم، فقیه به حسد، تاجر به خیانت و اهل رستاق [روستایی] به نادانی.

این خلق خبیث هلاک کننده است و موجب سوء عاقبت و خروج از ایمان می شود.

جالب این جاست که امام صادق(ع) می فرمایند: خود متعصب و کسی که نسبت به او تعصبی واقع می شود-اگر راضی باشد- هر دو بالاخره ایمان خود را از دست می دهند.

در دل کسی که زنگار عصبیت، خود خواهی و خویش آوند پرستی و... باشد نور ایمان جلوه نمی کند. ایمان در دل کسی رسوخ می کند که پایبند به قواعد دینی و اصول عقلی باشد و متحرک به تحریک عقل و شرع باشد. کسی می تواند دعوی اسلام ایمان نماید که از عصبیت جاهلیت عاری و بری باشد و از این حیث بی شیله پیله باشد، وجهه قلبش به سوی حقایق متوجه و پرده ضخیم جهل و عصبیت چشم او را نگیرد و در مقام اجرای حق و اظهار کلمه ی حقیقت پا بر روی تمام تعلقات و ارتباطات بگذارد، تمام خویش آوندی ها را، عادت ها را در پیش گاه حق و حقیقت قربانی کند.

متاسفانه اگر این صفت در کسی ظهور و بروز کرد، عصبیت نه تنها کلیه حقایق را از نظر می برد، بلکه تمام رذایل را محاسن و تمام محاسن را رذایل جلوه می دهد.

جلوه شفاعت شافعان در این عالم هدایت است، باطن هدایت در عالم آخرت شفاعت است.

یکی از بدترین حالات تعصب و عصبیت، تعصب در مسائل علمی است. تعصب به دلیل این که استادش، معلمش و... آن سخن راگفته! باید آدمی در هر صورت اظهار حق کند و ابطال باطل. این تعصب به دو دلیل بد تر از دیگر انواع عصبیت است:

1-     خودش تعصب است، که بد بود.

2-     در مسائل علمی است این هم از چهار جهت

a.      چون علم است و در علم معیا حق و باطل است نه من و تو، و این خیانت به علم است. علم امانت است در دست عالم.

b.     عالم و کسی که در گروه دانش مندان و جویندگان دانش قرار دارد جا پای انبیا و اولیا الهی گذاشته، عالم مربی نوع بشر است.

c.      دانش مند آگاه از بد بودن این بدی هاست و آگاهانه خطا می کند.

d.      فساد در دانش مندان فساد در جامعه را به هم راه دارد.

[نقل به ضمون]

منبع: چهل حدیث امام خمینی(س)/ حدیث هشتم

---

آقا شهاب عزیز می فرمایند:

"علم" کاشف حقیقت است. که خود محصول بهره برداری از نعمت الهی "عقل" است و این بهره برداری بوسیله ی "تفکر"حاصل می شود.
از طرفی هر شخص"واحد" انسانی فقط در "محدوده ی علم" خویش "حقایق عقلی" را مشاهده می کند.یعنی به غیر از علم حقیقی خویش هیچ دارایی حقیقی ندارد. و هر چیزی (به هر عنوانی) خارج از محدوده ی علم حقیقی او باشد ، وارد در محدوده ی توهم اوست. و توهم مجموعه صورت های ساخته شده توسط ذهن است که "هیچ رابطه ای" با حقیقت ندارند بلکه صرفا مخلوق و قائم به ذهن بی منطق انسان هستند. اگر کسی طبق توهم و خیالات خویش عمل کند در حقیقت به "بازی با ذهن خویش" پرداخته است و به هیچ "نتیجه ی حقیقی" نخواهد رسید! بنا به تعبیر حدیث، (کالحمار الطاحونه) خواهد شد یعنی هر قدر هم بیش تر بدون علم عمل کند باز هم سر جای اول خوش است مثل خر آسیاب!
تنها راه رسیدن به حقایق، حرکت در محدوده ی علم است. و اصلا حرکت حقیقی جز این حرکت در عالم وجود محقق نمی شود! خداوند در قرآن کریم این امر را به ما هشدار می دهند که : "لا تقف ما لیس لک به علم" و در ادامه ما را متوجه "مسئولیت حقیقی انسانی" خویش می کند و می فرماید : " ان السمع والبصر والفواد کل اولئک کان عنه مسئولا" . یعنی ما انسان ها عقلا و شرعا مسئول هستیم که فقط طبق علم خود حرکت کنیم.
و بحث تحقیقی بودن اصول دین اینجا مطرح می شود، یعنی دین و شرع الهی "عقل بشر" را مخاطب قرار داده است و نه تنها تعصب را مجاز نمی داند بلکه از پیروی از "غیر علم" نهی می کند!
و از طرفی انسان ها را به شنیدن همه ی سخنان و تفکر در آن ها فرا می خواند و "ارزش ذاتی علم" را تایید می کند.به راستی این اهل علم هستند که در برابر عظمت "حقیقی" آیات قرآن به سجده و گریه می افتند و عظمت اسلام در همین است.
نه در حرکت های تعصبی و جاهلانه و انکار حکما و اهل دانش و چماق محوری! که جاهلان متنسک در پی آن هستند.

نوشته شده در جمعه 1388/04/12ساعت 3:8 توسط mouhammad| |